گنجور

 
نشاط اصفهانی

دیدیم کرانه تا کرانه

غیر از تو نبود در میانه

هم دست هزار آستینی

هم صدر هزار آستانه

یک گلبن و سد هزار گلشن

یک شاهد و سد هزار خانه

شادی زمانه جاودان نیست

اندوه تو عیش جاودانه

جرم دگر است طاعت ما

عفو تو نجوید ار بهانه

آسوده تر آنکه غرقه شد زود

کاین بحر نباشدش کرانه

دست ار نرسد بر آستینش

بگذار سری بر آستانه

شب را بنشاط خوش بصبح آر

تا صبح چه آورد زمانه

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

گویند که نیکبخت و بدبخت

هست از همه چیز در فسانه

یک جای دو خشت پخته بینی

پخته به تنور در میانه

این بر شرف مناره افتد

[...]

فلکی شروانی

بادا همه ساله ذخرة الدین

آسوده ز فتنه زمانه

شهزاده شیر دل فریدون

آن چون پدر از جهان یگانه

میری که ز قدر درگهش را

[...]

عطار

ای راه تو بحر بی کرانه

عشق تو ندیم جاودانه

از عشق تو صد هزار آتش

در سینه همی زند زبانه

گر بنماید زبانه‌ای روی

[...]

عراقی

آن بحر محیط بی‌کرانه

و آن نور بسیط جاودانه

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه