بهار و عید مبارک به بخت شاهنشاه
پناه دولت ایران قوام دین الاه
اساس دولت و ذاتش قیاس جسم و روان
نظام ملت و حکمش مثال چشم و نگاه
جهان و نعمت او همچو گلستان و سحاب
روان و طاعت او همچو بوستان و گیاه
زبان روز و شب امروز صبح و شام همی
به بخت خسرو عالم به بخت شاهنشاه
چه گفت؟ گفت که ای صبح دلگشای ببال
چه گفت؟ گفت که ای شام غمفزای بکاه
جهان به عید بیاراست، روی عید به شاه
به روی دوست بیارای بزم و باده بخواه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به نوروز و عید بهery مفهوم سرزمین و پادشاهی اشاره میکند. او به بخت خوب شاهنشاه و حمایتهای او از ایران و دین خداوند اشاره میکند. دولت را به جسم و روان تشبیه کرده و تاکید میکند که پادشاهی همانند چشم ملت است. همچنین جهان را به گلستان و نعمتهای آن به گیاه تشبیه کرده و از زیبایی زندگی در این روزهای بهاری سخن میگوید. در نهایت، شاعر به جشن عید و مراسم آن اشاره دارد و دعوت میکند که بزم و میخواری برگزار شود.
هوش مصنوعی: بهار و عید مبارکی به بخت و اقبال پادشاه داده شده است که حامی دولت ایران و مایه استحکام دین خداست.
هوش مصنوعی: بنیاد و جوهر دولت مانند رابطه بین جسم و روح است، همانطور که نظام ملت و قوانین آن مثل رابطه بین چشم و بینایی میباشد.
هوش مصنوعی: جهان و نعمتهای آن به مانند یک گلستان زیبا و باران روان است و عبادت و فرمانبرداری از او به مانند یک باغ سرسبز و گیاهان خوشرنگ و خوشبو است.
هوش مصنوعی: زبان روز و شب امروز صبح و شام به بخت و اقبال خسرو و همچنین به شانس و سعادت شاهنشاه اشاره دارد.
هوش مصنوعی: او گفت: ای صبح زیبا و دلنشین، ببال! و چه گفت؟ گفت: ای شب غمانگیز، کم کن از نگرانیها.
هوش مصنوعی: جهان به جشن و سروری پرداخت و در این عید، چهرهاش را به شاه و دوستان تزئین کن و از آنها بخواه که در این بزم و شادی، نوشیدنی بیاورند و خوش بگذرانند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سماع و بادهٔ گلگون و لعبتان چو ماه
اگر فرشته ببیند دراوفتد در چاه
نظر چگونه بدوزم؟ که بهر دیدن دوست
ز خاک من همه نرگس دمد به جای گیاه
کسی که آگهی از ذوق عشق جانان یافت
[...]
به فرخی و به شادی و شاهی ایران شاه
به مهرگانی بنشست بامداد پگاه
برآن که چون بکند مهرگان به فرخ روز
به جنگ دشمن واژون کشد به سغد سپاه
به مهر ماه ز بهر نشستن و خوردن
[...]
مگر که زهره و ما هست نعت آن دلخواه
که با سعادت زهره است و باطراوت ماه
سعادتی که همه در روان گشاید طبع
طراوتی که همه بر خرد ببندد راه
اگر چه در نسب آدم آفتاب نبود
[...]
ایا بهار من و عید نیکوان سپاه
چو ماه ز ابر همی تابی از قبای سیاه
بصید رفتی و پدرام بازگشتی شام
برنگ و بوی رخ و زلف خویشتن می خواه
میئی که وقت سحر زو نسیم گیرد گل
[...]
تو زاهدی و دو زلف تو آفتاب پرست
به سجده اید شما هر دو درگه و بیگاه
چرا دو چشم تو دیبای لعل پوشیدست
اگر نپوشند ای دوست زاهدان دیباه
ز راه گمشده را زاهدان به راه آرند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.