گنجور

 
نشاط اصفهانی

روزی که نبینند نشانی بجهانم

از خاک در میکده جویند نشانم

جانم بلب و جام لبالب ز شراب است

شاهد ببرم به که شهادت بزبانم

تا خاک وجودم بکجا باد کشاند

امروز که خاک قدم باده کشانم

از کنج خرابات بجایی نبرم رخت

گر خلد برین است که من باز برآنم

من چیستم از من چه گناهی چه ثوابی

نه در خورد و زخ نه سزاوار جنانم

پی پرده نهان است زهی روی نگارم

ناگفته عیان است زهی راز نهانم

من هیچم و از هیچ بجز، هیچ نیاید

گفتند چنین باشم و کردند چنانم

از من چه اقامت طلبی روز رحیلش

او میرود و میبرد از دست عنانم

یاران نشاطند ز دوران جهان شاد

من شاد بدوران شهنشاه جهانم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم

من روی تو را ای بت مانند ندانم

هر گه که برآیی به سر کو به تماشا

خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم

هجرانت دمار از من بیچاره برآورد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
انوری

جانا ز غم عشق تو امروز چنانم

کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم

بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم

وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم

زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس

[...]

مولانا

چون آینه رازنما باشد جانم

تانم که نگویم نتوانم که ندانم

از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز

سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم

ای طالب بو بردن شرط است به مردن

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
امیرخسرو دهلوی

ماهی رود و من همه شب خواب ندانم

وه این چه حیات است که من می گذرانم

گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟»

من با تو چه گویم، چو ندانم که چسانم؟

یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کن

[...]

اوحدی

درهجر تو درمان دل خسته ندانم

زان پیش که روزی به غمت می‌گذرانم

گفتی که: به وصلم برسی زود، مخور غم

آری، برسم، گر ز غمت زنده بمانم

بر من ز دلست این همه، کو قوت پایی؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه