روزی که نبینند نشانی بجهانم
از خاک در میکده جویند نشانم
جانم بلب و جام لبالب ز شراب است
شاهد ببرم به که شهادت بزبانم
تا خاک وجودم بکجا باد کشاند
امروز که خاک قدم باده کشانم
از کنج خرابات بجایی نبرم رخت
گر خلد برین است که من باز برآنم
من چیستم از من چه گناهی چه ثوابی
نه در خورد و زخ نه سزاوار جنانم
پی پرده نهان است زهی روی نگارم
ناگفته عیان است زهی راز نهانم
من هیچم و از هیچ بجز، هیچ نیاید
گفتند چنین باشم و کردند چنانم
از من چه اقامت طلبی روز رحیلش
او میرود و میبرد از دست عنانم
یاران نشاطند ز دوران جهان شاد
من شاد بدوران شهنشاه جهانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به تبیین حال و مقام شاعر میپردازد. او از عدم قابلیت شناخت خود و بیخبری از حقیقت وجودش سخن میگوید. شاعر اشاره دارد که در دنیای مادی و میکده به دنبال نشانهای از وجودش هستند. حالتی از سرخوشی و شادابی در او وجود دارد، ولی در عین حال به عدم رهایی و بیمعنایی زندگی نیز اشاره میکند. او به دوگانگی وجود و عدم، گناه و پاداش، و همچنان به خودکامگی زمانه میپردازد. در نهایت، او خود را ناپیدا و بیهویت میداند و بر این باور است که در زندگی جز نوشیدن شراب و لذت از لحظات خوش چیزی نمیخواهد.
هوش مصنوعی: روزهایی که دیگر اثری از من نیست، در دنیای خاکی، در میکده به دنبال نشانهای از من خواهند گشت.
هوش مصنوعی: جانم شوق و محبت دارد و جامم پر از شراب است. میخواهم این محبت و شوق را با زبانم بیان کنم و از کسی گواهی بگیرم.
هوش مصنوعی: امروز میخواهم ببینم که وجود من به کجا رفته و چه سرنوشتی پیدا میکند، زیرا قدمهای من در این مسیر، مرا به دنیای لذت و بادهنوشی میکشاند.
هوش مصنوعی: هرگز لباس خود را از این مکان خراب و بینظم برنمیدارم، حتی اگر بهشت در اینجا باشد، من هنوز به رفتن به آنجا فکر نمیکنم.
هوش مصنوعی: من چه کسی هستم و چه تقصیر و پاداشی دارم؟ نه گناهی دارم که مستحق عذاب باشم و نه اعمال نیکویی که شایسته بهشت باشم.
هوش مصنوعی: پشت پرده چیزی پنهان است، اما چهره زیبای من خود به خود آشکار است. راز من نیز در دل پنهان است، اما به وضوح نمایان است.
هوش مصنوعی: من هیچ هستم و از هیچ چیز جز هیچ نمیتوانم بگویم. گفته بودند چنین باشم و اکنون اینگونه شدهام.
هوش مصنوعی: از من چه انتظاری داری در روزی که او میرود؟ او میرود و اختیار من را از دستم میگیرد.
هوش مصنوعی: دوستانم از خوشیهای زندگی لذت میبرند، من نیز در شادی و خوشحالی زندگی میکنم، چون شاداب و خوشحال به دور از نگرانیهای دنیا هستم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
من روی تو را ای بت مانند ندانم
هر گه که برآیی به سر کو به تماشا
خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم
هجرانت دمار از من بیچاره برآورد
[...]
جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم
بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم
وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم
زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس
[...]
چون آینه رازنما باشد جانم
تانم که نگویم نتوانم که ندانم
از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز
سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم
ای طالب بو بردن شرط است به مردن
[...]
ماهی رود و من همه شب خواب ندانم
وه این چه حیات است که من می گذرانم
گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟»
من با تو چه گویم، چو ندانم که چسانم؟
یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کن
[...]
درهجر تو درمان دل خسته ندانم
زان پیش که روزی به غمت میگذرانم
گفتی که: به وصلم برسی زود، مخور غم
آری، برسم، گر ز غمت زنده بمانم
بر من ز دلست این همه، کو قوت پایی؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.