نه در دل فکر درمانم نه در سر قصد سامانم
ز بیدردی بود دردم ز جمعیت پریشانم
طبیب آگه ز دردم نیست تا کوشد به درمانم
حبیبی کو که بر وی عرضه دارم راز پنهانم
چه میپرسی دگر زاهد سراغ از کفر و ایمانم
نمیبینی که در آن زلف و آن رخسار حیرانم
از آن بر گشته مژگان گو اگر گویند از بختم
از آن زلف پریشان جو اگر جویند سامانم
ز دستم گر بر آید بر سر آنم که تا دستم
به دامانش رسد سر بر نیارم از گریبانم
طبیب از درد میپرسد من از درمان درد اما
نه من آگاه از دردم نه او آگه ز درمانم
سر سامان من داری سرت کردم جدا زان در
به سر گر بایدم بردن نه سر باشد نه سامانم
به نیروی خرد جستم نبرد عشق و هم ز اول
گریزان شد چو آمد کودکی نادان به میدانم
کمان ز ابرو و تیر از غمزه دارد ناوک از مژگان
نشاط خستهام ناصح نه رویینتن نه دستانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان درد و رنجهای عاطفی و روحی خود میپردازد. او از عدم آگاهی نسبت به درمانش و سردرگمی در احساساتش شکایت میکند. این حس عدم سامان و سردرگمی ناشی از عشق و جذابیت محبوبش است. شاعر به زاهدان و کنجکاویهایشان پاسخ میدهد و نشان میدهد که در چشمان محبوبش، تمام آرزوها و دردهایش نهفته است. او همچنین به دشواری عشق و تضاد بین عقل و احساسات اشاره میکند و در نهایت، از نبود کسی که بتواند به او کمک کند و درمانش کند، ابراز ناامیدی میکند.
هوش مصنوعی: نه در دل امیدی به درمان خود دارم و نه در سر برنامهای برای بهبود. درد من از بیدردی ناشی میشود و با وجود این جمعیت، احساس تنهایی میکنم.
هوش مصنوعی: پزشکی که از درد من آگاه باشد وجود ندارد تا به درمان من تلاش کند. عشق جانی که بتوانم راز نهان خود را با او در میان بگذارم کجاست؟
هوش مصنوعی: تو چرا از من سوال میکنی که آیا کافر هستم یا مؤمن؟ آیا نمیبینی که در زیبایی آن موها و آن چهره، من چقدر حیران و سرگشتهام؟
هوش مصنوعی: اگر مژگانم بگویند که احوال من بد است، بگو که این وضعیت به خاطر زلفهای آشفتهام است. اگر کسی به دنبال سامان و ترتیبی برای من است، باید بداند که این وضعیت ناشی از آن زلفهاست.
هوش مصنوعی: اگر از دستم برآید، میخواهم که تا زمانی که به دامان او نرسم، سرم را از گریبانم بالا نیاورم.
هوش مصنوعی: پزشک از من میپرسد که چه دردی دارم، اما من به درمان درد خود فکر میکنم. نه من از درد خود آگاهی دارم و نه او از طریقه درمان آن خبر دارد.
هوش مصنوعی: مرا سامان و سر و سامان تو در دستان توست. اگر از آن در خارج شوم، نه سر من میماند و نه دیگر میتوانم خود را سامان بدهم.
هوش مصنوعی: با استفاده از قدرت عقل، تلاش کردم تا در برابر عشق مبارزه کنم، اما از ابتدا فرار کردم مانند کودکی نادان که به میدان میآید.
هوش مصنوعی: عشقش مانند کمانی است که ابروانش تیرهایش را پرتاب میکنند و نازکش با مژگانش نشاط و شادی را به قلبم میآورد. ای ناصح، من نه از جنس آهن و نیرومند هستم و نه دستانم قدرت آنچنانی دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم
گهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم
به درد دل شدم خرسند که جز او نیست دلبندم
به رنج تن شدم راضی که جز او نیست جانانم
به بازی گفتمش روزی که دل بر کن کنون از من
[...]
ترا من دوست میدارم ندانم چیست درمانم
نه روی هجر میبینم نه راه وصل میدانم
نپرسی هرگز احوالم نسازی چارهٔ کارم
نه بگذاری که با هرکس بگویم راز پنهانم
دلم بردی و آنگاهی به پندم صبر فرمایی
[...]
درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
مرا می خواند آن آتش مگر موسی عمرانم
دخلت التیه بالبلوی و ذقت المن و السلوی
چهل سال است چون موسی به گرد این بیابانم
مپرس از کشتی و دریا بیا بنگر عجایبها
[...]
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم
قضای عهدِ ماضی را شبی دستی برافشانم
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نِه
[...]
مرا دیوانه می خوانند و با دیوانه می مانم
ز خود بیگانه می دانند و هم من نیز می دانم
اگر با بت منم اینم وگر در کعبه بنشینم
نه مرد مذهب و دینم نه اهل کفر و ایمانم
چو در بت خانه افتادم ز دیگر خانه آزادم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.