گنجور

 
نشاط اصفهانی

از بس گداختم ز غمت ناتوان شدم

تا آنچنان که کام تو بود آنچنان شدم

زان پیشتر که گل دمد از بوستان شدم

فارغ ز حادثات بهار و خزان شدم

گفتم بترک هستی و رستم ز عشق و عقل

آسوده هم ز دزد و هم از پاسبان شدم

سد بار جام زهر کشیدم بامتحان

لب تشنه باز بردر دیر مغان شدم

مسکین و دلفکار و تهی دست و شرمسار

با سد امید بر در این آستان شدم

تا عاقبت کجا بردم باد ازین دیار

اکنون چو گرد از پی این کاروان شدم

افکند عشق روز تواناییم به بند

ناصح چسان رهم که کنون ناتوان شدم

با او وجود من مثل نور و ظلمت است

او در کنارم آمد و من از میان شدم

در صید من طمع چه کنند این شکاریان

پیرم ولیک طعمه ی شیر جوان شدم

گفتم مگر نشانی از او جویم از کسی

از وی نشان نجستم و خود بی نشان شدم

چون کام دوست حاصل ازین شد چه غم نشاط

یکچند اگر بکام دل دشمنان شدم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عطار

ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم

خون دلم بخوردی و در خورد جان شدم

چون کرم‌پیله، عشق تنیدم به خویش بر

چون پرده راست گشت من اندر میان شدم

دیگر که داندم چو من از خود برآمدم

[...]

حافظ

هر چند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدم

هر گَه که یادِ رویِ تو کردم جوان شدم

شکرِ خدا که هر چه طلب کردم از خدا

بر مُنتهایِ همَّتِ خود کامران شدم

ای گُلبُن جوان بَرِ دولت بخور که من

[...]

صوفی محمد هروی

گر چون برنج پیر و چو نان ناتوان شدم

هر گه که بوی قلیه شنیدم جوان شدم

پالوده داشتم هوس اکنون هزار شکر

«بر منتهای همت خود کامران شدم .»

اسرارها که در دل گیپا نهاده اند

[...]

امیرعلیشیر نوایی

تا از هوای مغبچگان ناتوان شدم

در دیر خاک درگه پیر مغان شدم

خاک ره من اهل نظر سرمه میکنند

زاندم که خاک درگه آن آستان شدم

پیرانه سر اگر نه جوانیست در سرم

[...]

اهلی شیرازی

دور از درت به تیغ نه از بهر جان شدم

اندیشه از ملال تو کردم از آن شدم

پایم ندید رفتن ازان در چو راندی ام

گویی گداختم همه تن تا روان شدم

بس در پی وصال تو میگشتم و نشد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه