تو در آتش ز تب چو نشمع و من دور از درت گردم
مرا پروانه خود کن که بر گرد دسرت گردم
لب از تاب تبت خشک و دو چشم از گریه گشته تر
فدای آن لبان خشک و چشمان ترت گردم
بخور عود و شکر برنتابد آن دل نازک
بسوزم جان شیرین و بخور مجمرت گردم
چو مورم آرزو باشد که میرم در فدای تو
مگس وارم طمع نبود که گر شکرت گردم
مرا کشتی ز غم بهر خدا حرفی بگو با من
چو اهلی زنده دیگر از لب جانپرورت گردم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج خود سخن میگوید و میگوید که سالهاست در کنار دیگر دردکشیدگان بوده است. او اشاره میکند که تغییر چندانی نکرده و همچنان به همان حالت قبلی باقی مانده است. او با پیر مغان (نماد حکمت و تجربه) عهد کرده که به خدمت رندان (افراد خوشگذران) بپردازد. همچنین از خضر (نماد زندگی و بقا) کمک میخواهد تا او را به چشمه حیات برساند. در پایان، از زخم نهانی در دلش سخن میگوید که به خاطر ظلمی است، و امیدوار است روزی بتواند آن را بروز دهد، اگر زنده بماند.
هوش مصنوعی: تو از آتش عشق به شدت در حال سوختن هستی مثل شمع، و من که دور از تو هستم، خواهش میکنم مرا مانند پروانهای به دور دستهات بچرخانی.
هوش مصنوعی: از شدت حرص و علاقهام به لبهای خشک و چشمان همیشه تر تو، خودم را قربانی آنها میکنم. لبهایت از تاب و تب عاشقی خشک شده و چشمانت همیشه در حال گریه هستند.
هوش مصنوعی: بخور عود و شکر، چون دل نازک است و تحمل نمیکند. من جان شیرینم را فدای تو میکنم و در برابر محبت تو میسوزم و خود را قربانی میسازم.
هوش مصنوعی: من مانند یک مور هستم که آرزو دارد برای تو فدای میرم بشود. اما هدف من فقط این نیست که مانند مگس به تو بچسبم و در مقابل زیباییات فقط در فکر خدمت به تو باشم.
هوش مصنوعی: مرا از غمهای زیادی که دارم نجات بده و خواهش میکنم برایم چیزی بگو که مانند کسی که زنده است و امید دارد، بتوانم دوباره از وجود تو شاد شوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر چون خاک پامالم کنی، خاک درت گردم
وگر چون گرد بر بادم دهی، گرد سرت گردم
کشی خنجر که: میسازم بدست خویش قربانت
چه لطفست این؟ که من قربان دست و خنجرت گردم
تو ماه کشور حسنی و شاه لشکر خوبان
[...]
چو میرم در هوایت کاشکی خاک درت گردم
گهی با گردبادی خیزم و گرد سرت گردم
شود بر پهلویم هر استخوانی خنجری هر گه
ز پهلویی بپهلویی بیاد خنجرت گردم
دران حالت که آن شمع بتان را گرد سر کردی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.