گنجور

 
نشاط اصفهانی

نه هشیارم توان گفتن نه مستم

که هم پیمانه هم پیمان شکستم

ز پا افکنده ام خود را در این دشت

مگر روزی رسد دستی بدستم

کرا تا سوی من افتد گذر باز

بسد امید در راهی نشستم

نمیدانم تویی یا من در این بزم

همی بینم که خود را می پرستم

تو خواهی بود و تو بودی تو هستی

نخواهم بود و نه بودم نه هستم

زیمن همت شاه جهان نیست

عجب گر زین جهان بینم که رستم

ز پا افتادگان را دستگیری

بگیر ای لطف شاهنشاه دستم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
باباطاهر

مو آن دل داده یکتا پرستم

که جام شرک و خود بینی شکستم

منم طاهر که در بزم محبت

محمد را کمینه چاکرستم

عطار

درآمد دوش ترک نیم مستم

به ترکی برد دین و دل ز دستم

دلم برخاست دینم رفت از دست

کنون من بی دل و بی دین نشستم

چو آتش شیشه‌ای می پیشم آورد

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۵۹ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
مولانا

چه دیدم خواب شب کامروز مستم

چو مجنونان ز بند عقل جستم

به بیداری مگر من خواب بینم

که خوابم نیست تا این درد هستم

مگر من صورت عشق حقیقی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه