نه هشیارم توان گفتن نه مستم
که هم پیمانه هم پیمان شکستم
ز پا افکنده ام خود را در این دشت
مگر روزی رسد دستی بدستم
کرا تا سوی من افتد گذر باز
بسد امید در راهی نشستم
نمیدانم تویی یا من در این بزم
همی بینم که خود را می پرستم
تو خواهی بود و تو بودی تو هستی
نخواهم بود و نه بودم نه هستم
زیمن همت شاه جهان نیست
عجب گر زین جهان بینم که رستم
ز پا افتادگان را دستگیری
بگیر ای لطف شاهنشاه دستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی از سردرگمی و گیجی است. شاعر احساس میکند که نه در حالت هشیاری است و نه در حال مستی. او خود را در میدان زندگی رها کرده و در انتظار دستی برای کمک است. در این بزم، او نمیداند که کدام یک از آنها واقعیت دارد: خود او یا معشوقش. شاعر در پایان، از شاه جهان یاری میطلبد تا به او کمک کند و از وضعیتش رهایی یابد. این اثر به نوعی بیانگر جستجوی امید و یاری در دل ناامیدیهاست.
هوش مصنوعی: نه آنقدر هوشیار هستم که بتوانم صحبت کنم، و نه آنقدر مست که بتوانم با کسی که با او پیمان بستهام، همراهی کنم.
هوش مصنوعی: در این دشت خودم را رها کردهام و امیدوارم روزی کسی به کمکم بیاید و دستی به من بدهد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به سمت من بیفتد و گذرش به من بیفتد، امید او را به دست میآورم و بر سر راهم نشستهام.
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا تو هستی یا من، اما در این محفل میبینم که خودم را ستایش میکنم.
هوش مصنوعی: تو همیشه هستی و بودهای، اما من نه در گذشته بودهام و نه در حال وجود دارم.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که اگر کسی اراده و تلاش مورد نیاز را نداشته باشد، عجیب نیست که نتواند به مقام و مرتبه بزرگان و قهرمانان دست پیدا کند، حتی اگر از جهان به جایگاهی چون رستم سر بزند. به نوعی میگوید برای رسیدن به عظمت و قهرمانی، همت و تلاش ضروری است.
هوش مصنوعی: ای مهربانی شاهنشاه، به یاری افرادی که در شرایط سختی قرار دارند بشتاب و دستم را بگیر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز فرمان تو خشنودیت جستم
چنین آزاد مردی را ببستم
مو آن دل داده یکتا پرستم
که جام شرک و خود بینی شکستم
منم طاهر که در بزم محبت
محمد را کمینه چاکرستم
اگر دین دارم و گر بت پرستم
بیامرزم به هر نوعی که هستم
درآمد دوش ترک نیم مستم
به ترکی برد دین و دل ز دستم
دلم برخاست دینم رفت از دست
کنون من بی دل و بی دین نشستم
چو آتش شیشهای می پیشم آورد
[...]
چه دیدم خواب شب کامروز مستم
چو مجنونان ز بند عقل جستم
به بیداری مگر من خواب بینم
که خوابم نیست تا این درد هستم
مگر من صورت عشق حقیقی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.