هر کرا بر سر آن کو گذری میباید
از دل گمشدهام راهبری میباید
از توام نیست گریزی که به هر سو گذرم
بر سر کوی تو زان ره گذری میباید
گشت منظور تو آن کز نظر خلق فتاد
بر من ای خسرو خوبان نظری میباید
در خم زلف مپوشان رخ و بردار نقاب
صبح را شامی و شب را سحری میباید
نعمت خواجه عمیم است و خداوند کریم
بنده را لیک به خدمت هنری میباید
خجلت ماست فزون هر نفس از رحمت شاه
بهر این قصه زبان دگری میباید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و خیابانهایی که به معشوقش منتهی میشود اشاره میکند. او بیان میکند که برای رسیدن به دل گمشدهاش باید از این کوچهها عبور کند. شاعر به این نکته اشاره میکند که گریزی از عشق محبوبش ندارد و باید هر راهی را که به او میرسد، بپیماید. او خواستار نگاه محبتآمیز معشوق است و از او میخواهد که زلف خود را نپوشاند و خود را نمایان کند. شاعر همچنین به نعمتهای خداوند و نیاز به هنر و خدمت به محبوب اشاره میکند و نهایتاً ابراز میکند که در این عشق، هر لحظه خجلت و نگرانی از رحمت شاه وجود دارد و برای بیان این احساسات، نیاز به زبان و بیان دیگری است.
هوش مصنوعی: هر کسی که قصد دارد به آن مقصد برسد، نیازمند راهنمایی از دل گمشدهام است.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از تو دور شوم؛ چون هر جا که بروم، به سر کوی تو میرسم. بنابراین، باید از آن مسیر عبور کنم.
هوش مصنوعی: منظور تو این است که به خاطر تو و زیباییات از نظر مردم پنهان شدم و اکنون ای پادشاه زیباییها، نیاز به نگاهی از تو دارم.
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که زیبایی و جاذبههای چهره را نباید پنهان کرد. برای این که روز و شب به درستی از هم تمایز پیدا کنند، باید خود را با زیباییهای واقعی نشان داد. در واقع، تیرهگذاشتن بر زلف و چهره، چیزی را از زیباییها و لحظات خاص زندگی کم میکند.
هوش مصنوعی: نعمتهای حاکم بسیار است و خداوند نیز بخشنده است، اما ارزش بندگی و خدمت در توانایی و هنر فرد نهفته است.
هوش مصنوعی: ما از رحمت شاه همیشه شرمندهایم و برای بیان این داستان نیاز به زبانی دیگر داریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نور چشمی تو ما را نظری میباید
گر رسد صد نظر از تو دگری میباید
باز بنما رخ زیا چو بریدی سر زلف
منقطع شد شب پره سحری میباید
به عبادت سخنی گوی که رنجوران را
[...]
هردم از چشم تو دل را نظری میباید
صد نظر دید و هنوزش دگری میباید
آن قدر سرکشی و ناز، که باید، داری
شیوه مهر و وفا هم قدری میباید
هرچه در عالم خوبیست از آن خوبتری
[...]
از سر کوی سلامت سفری میباید
بر سر راه ملامت گذری میباید
عشق در دعوت ما آمده ای دل بشتاب
که زخون جگرش ما حضری میباید
لوح دل سر به سر از گرد هوس گشت سیاه
[...]
لوح دل سر به سر از گرد علایق سیه است
شسست و شویی به خود از چشم تری میباید
ترسمت سر خجل از خاک برآری که به حشر
یادگاری به رخ از خاک دری میباید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.