گنجور

 
نشاط اصفهانی

از سر کوی سلامت سفری می‌باید

بر سر راه ملامت گذری می‌باید

عشق در دعوت ما آمده ای دل بشتاب

که زخون جگرش ما حضری می‌باید

لوح دل سر به سر از گرد هوس گشت سیاه

شست‌وشویی به خود از چشم تری می‌باید

ترسمت سر خجل از خاک بر آری که به حشر

یادگاری به رخ از خاک دری می‌باید

گمرهی خسته و درمانده و مسکین و غریب

زین ره ای خضر خدا را گذری می‌باید

بستم از هر دو جهان دیده که بینم به رخت

یک ره ای دوست به کارم نظری می‌باید

چهره بنمای از آن زلف فرو هشته به رخ

آخر این تیره شبان را سحری می‌باید

صبح عید است و نشاط از پی قربانی دوست

نیست لایق که از او خسته‌تری می‌باید

فربهی نیست سزاوار به قربانگه عشق

ناتوان جانی و افکنده سری می‌باید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
کمال خجندی

نور چشمی تو ما را نظری می‌باید

گر رسد صد نظر از تو دگری می‌باید

باز بنما رخ زیا چو بریدی سر زلف

منقطع شد شب پره سحری می‌باید

به عبادت سخنی گوی که رنجوران را

[...]

هلالی جغتایی

هردم از چشم تو دل را نظری می‌باید

صد نظر دید و هنوزش دگری می‌باید

آن قدر سرکشی و ناز، که باید، داری

شیوه مهر و وفا هم قدری می‌باید

هرچه در عالم خوبی‌ست از آن خوب‌تری

[...]

نشاط اصفهانی

هر کرا بر سر آن کو گذری می‌باید

از دل گمشده‌ام راهبری می‌باید

از توام نیست گریزی که به هر سو گذرم

بر سر کوی تو زان ره گذری می‌باید

گشت منظور تو آن کز نظر خلق فتاد

[...]

رضاقلی خان هدایت

لوح دل سر به سر از گرد علایق سیه است

شسست و شویی به خود از چشم تری می‌باید

ترسمت سر خجل از خاک برآری که به حشر

یادگاری به رخ از خاک دری می‌باید

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه