از سر کوی سلامت سفری میباید
بر سر راه ملامت گذری میباید
عشق در دعوت ما آمده ای دل بشتاب
که زخون جگرش ما حضری میباید
لوح دل سر به سر از گرد هوس گشت سیاه
شستوشویی به خود از چشم تری میباید
ترسمت سر خجل از خاک بر آری که به حشر
یادگاری به رخ از خاک دری میباید
گمرهی خسته و درمانده و مسکین و غریب
زین ره ای خضر خدا را گذری میباید
بستم از هر دو جهان دیده که بینم به رخت
یک ره ای دوست به کارم نظری میباید
چهره بنمای از آن زلف فرو هشته به رخ
آخر این تیره شبان را سحری میباید
صبح عید است و نشاط از پی قربانی دوست
نیست لایق که از او خستهتری میباید
فربهی نیست سزاوار به قربانگه عشق
ناتوان جانی و افکنده سری میباید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مسیری روحانی و معنوی اشاره میکند که باید طی شود. او از عشق و دعوت دل به صبر و شتاب در این مسیر سخن میگوید. شاعر از غم و غصهی دل و ضرورت پاکسازی آن صحبت میکند و به یادآوری خدا و نیاز به عبور از مشکلات اشاره دارد. نیز به زیبایی معشوق و شگفتیهای عشق اشاره میکند و تأکید دارد که در این سفر به سوی عشق و حقیقت، تلاش و اراده لازم است. صبح عید و نشاط نیز به عنوان نمادی از عشق و قربانی مطرح میشود که انسان را به ورطهی قربانی کردن خود و تسلیم عشق میکشاند. در نهایت، او به عدم کفایت حال خود و ضرورت کوشش برای رسیدن به مقام عشق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: برای رسیدن به آرامش و سلامتی، باید ابتدا از مسیری پر از چالشها و انتقادات عبور کرد.
هوش مصنوعی: عشق به ما دعوت کرده است، ای دل! سریع باش، چون برای پذیرایی از درد و رنجی که بر دل داریم، به حضور تو نیاز داریم.
هوش مصنوعی: دل انسان به خاطر آرزوها و خواستههای بیپایهاش تیره و تار شده است. برای پاک کردن این دل، باید با اشک و اندوه خود را شست و شو دهد.
هوش مصنوعی: ترس دارم که سرم از خاک بلند شود و در روز قیامت، یادگاری از من بر روی زمین باقی نماند.
هوش مصنوعی: انسانی که در جستجوی راهی درست است و از سردرگمی و مشکلات زندگی خسته و ناتوان شده، نیاز به دلسوزی و راهنمایی الهی دارد تا از این مسیر سخت عبور کند.
هوش مصنوعی: از هر چیزی در این دنیا چشم پوشیدهام تا فقط تو را ببینم. ای دوست، برای اینکه به کارهایم رسیدگی کنی، لازمهاش این است که یک بار به من نگاهی بیندازی.
هوش مصنوعی: لطفاً چهرهات را نشان بده، زیرا با آن زلفهای ریختهات به روی صورتت، در این شب تار، به صبحی روشن و زیبا نیاز داریم.
هوش مصنوعی: صبح عید فرا رسیده و شادمانی در هواست، اما شایسته نیست که از دوستی که باید قربانی اش کنیم، دلزده و خسته باشیم.
هوش مصنوعی: تنها جسمی که لایق قربانی کردن در عشق نیست، باید بیچیز و بیاعتبار باشد. برای عشق حقیقی، باید جانی ناتوان و سر افکنده داشته باشید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نور چشمی تو ما را نظری میباید
گر رسد صد نظر از تو دگری میباید
باز بنما رخ زیا چو بریدی سر زلف
منقطع شد شب پره سحری میباید
به عبادت سخنی گوی که رنجوران را
[...]
هردم از چشم تو دل را نظری میباید
صد نظر دید و هنوزش دگری میباید
آن قدر سرکشی و ناز، که باید، داری
شیوه مهر و وفا هم قدری میباید
هرچه در عالم خوبیست از آن خوبتری
[...]
هر کرا بر سر آن کو گذری میباید
از دل گمشدهام راهبری میباید
از توام نیست گریزی که به هر سو گذرم
بر سر کوی تو زان ره گذری میباید
گشت منظور تو آن کز نظر خلق فتاد
[...]
لوح دل سر به سر از گرد علایق سیه است
شسست و شویی به خود از چشم تری میباید
ترسمت سر خجل از خاک برآری که به حشر
یادگاری به رخ از خاک دری میباید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.