گنجور

 
نشاط اصفهانی

دل به دلبر، جان به جانان می‌رسد

روز هجر آخر به پایان می‌رسد

لنگ لنگ این پا به منزل می‌رسد

گیج گیج این سر به سامان می‌رسد

ساز رفتن کن که از دربار شاه

امشب و فرداست فرمان می‌رسد

جور را دوران به پایان می‌رود

نوبت فریاد خواهان می‌رسد

حاجت ار پوشیده دارد یک دو روز

داد مظلومان به سلطان می‌رسد

جرم از خار است اگر نه فیض ابر

بر گل و بر خار یکسان می‌رسد

در پذیرایی‌ست فرق، ارنه یکی‌ست

آنچه بر دانا و نادان می‌رسد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
نورعلیشاه

مژده ای دل پیک جانان میرسد

کشتگان عشق را جان میرسد

غم مخور کان یوسف گمگشته باز

اینک اینک سوی کنعان میرسد

صبح وصل آمد شب هجران گذشت

[...]

غبار همدانی

بر مشامم بوی جانان می‌رسد

بر لبم جان پای‌کوبان می‌رسد

نامده بیرون بشیر از شهر مصر

بوی پیراهن به کنعان می‌رسد

بر مشامم همره پیک صبا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه