گنجور

 
نشاط اصفهانی

این نکویان که بلای دل اهل نظرند

دشمن جان و دل و از دل و جان خوبترند

عاشقان را نتوان داد دل غمزده داد

ورنه خوبان نه ستم پیشه مه بیداد گرند

پاک کن دل زهر آلایش و آنگه بدر آی

که مقیمان در میکده صاحبنظرند

پای بر فرق جهان سر بکف پای حبیب

تا نگویی تو که این طایفه بی پاو سرند

غم کاریت بباید که در آن شادی اوست

ورنه شادی و غم کار جهان در گذرند

خط بگرد رخش آید بشبیخون روزی

عاشقان بی‌خبر از فتنهٔ دور قمرند

من و باد سحر از بوی تو سر گشته همین

یا همه شیفتگان تو چنین در بدرند

غارت آورد بر افواج خزان خیل بهار

بلبلان نغمه سرا زآیت فتح و ظفرند

آب در جنبش و تبدیل و تو خود پنداری

عکس سرو و گل نسرین و چمن ره سپرند

خبر از هستی خود خلق چه جویند نشاط

آب و آیینه نه در خورد خبر از صورند

باغ در سایه ی سرو سهی و دولت و دین

شاد در سایهٔ شاهنشه خورشید فرند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند

گرچه زیرند گهی جمله، همیشه زبرند

گر رقیبان به بصر تیز بوند از بر ما

این رقیبان سماوی همه یکسر بصرند

نامشان زی تو ستاره است ولیکن سوی من

[...]

منوچهری

بچگان ما مانندهٔ شمس و قمرند

زانکه همصورت و همسیرت هر دو پدرند

تابناکند ازیرا که دو علوی گهرند

بچگان آن بنسبتر که ازین باب گرند

مجیرالدین بیلقانی

ساقیا باده بده تا طرب از سر گیرند

پیش کاین تاج مه از تارک شب برگیرند

شاهدان شمع ز کاشانه برون اندازند

قدسیان مشعله هفت فلک درگیرند

نیکوان پرده بر انداخته در رقص آیند

[...]

ادیب صابر

آمد آن فصل که در وی همه جز مل نخورند

و آمد آن روز که مرغان همه جز گل نچرند

دلبران بوسه به عشاق دراین فصل دهند

بیدلان پرده اندیشه در این فصل درند

گل و لاله چو رخ و عراض معشوق شدند

[...]

سعدی

دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند

یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند

نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک

الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند

عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه