گنجور

سی‌ام

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » ترجیعات
 

عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی

عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی

عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو

دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه می‌خوانی؟

عجب حلوای قندی تو، امیر بی‌گزندی تو

عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی

عجبتر از عجایبها، خبیر از جمله غایبها

امان اندر نواییها، به تدبیر، و دوا دانی

ز حد بیرون به شیرینی، چو عقل کل بره بینی

ز بی‌خشمی و بی‌کینی، به غفران خدا مانی

زهی حسن خدایانه، چراغ و شمع هر خانه

زهی استاد فرزانه، زهی خورشید ربانی

زهی پربخش، این لنگان، زهی شادی دلتنگان

همه شاهان چو سرهنگان غلامند، و توسلطانی

به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد

چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی

یکی نیم جهان خندان، یکی نیم جهان گریان

ازیرا شهد پیوندی، ازیرا زهر هجرانی

دهان عشق می‌خندد، دو چشم عشق می‌گرید

که حلوا سخت شیرینست و حلواییش پنهانی

مروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را

گلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی

بدین مفتاح کآوردم، گشاده گر نشد مخزن

کلیدی دیگرش سازم، به ترجیعش کنم روشن

توی پای علم جانا، به لشکرگاه زیبایی

که سلطان‌السلاطینی و خوبان جمله طغرایی

حلاوت را تو بنیادی، که خوان عشق بنهادی

کی سازد اینچنین حلوا جز آن استاد حلوایی؟!

جهان را گر بسوزانی، فلک را گر بریزانی

جهان راضیست و می‌داند که صد لونش بیارایی

شکفتست این زمان گردون بریحانهای گوناگون

زمین کف در حنی دارد، بدان شادی که می‌آیی

بیا، پهلوی من بنشین، که خندیم از طرب پیشین

که کان لذت و شادی، گرفت انوار بخشایی

به اقبال چنین گلشن، بیاید نقد خندیدن

تو خندان‌روتری یا من؟ کی باشم من؟ تو مولایی

توی گلشن منم بلبل، تو حاصل بنده لایحصل

بیا کافتاد صد غلغل، به پستی و به بالایی

توی کامل منم ناقص، توی خالص منم مخلص

توی سور و منم راقص، من اسفل تو معلایی

چو تو آیی، بنامیزد، دوی از پیش برخیزد

تصرفها فرو ریزد به مستی و به شیدایی

تو ما باشی مها ما تو، ندانم که منم یا تو

شکر هم تو، شکر خا تو، بخا، که خوش همی خایی

وفادارست میعادت، توقف نیست در دادت

عطا و بخشش شادت، نه نسیه‌ست و نه فردایی

به ترجیع سوم یارا، مشرف کن دل ما را

بگردان جام صهبا را، یکی کن جمله دلها را

سلام علیک ای دهقان، در آن انبان چها داری؟

چنین تنها چه می‌گردی؟ درین صحرا چه می‌کاری؟

زهی سلطان زیبا خد، که هرکه روی تو بیند

اگر کوه احد باشد، بپرد از سبکساری

مرا گویی: « چه می‌گویی؟ » حدیث لطف و خوش خویی

دل مهمان خود جویی، سر مستان خود خاری

ایا ساقی قدوسی، گهی آیی به جاسوسی

گهی رنجور را پرسی، گهی انگور افشاری

گهی دامن براندازی، که بر تردامنان سازی

گهی زینها بپردازی، کی داند در چه بازاری؟

سلام علیک هر ساعت، بر آن قد و بر آن قامت

بر آن دیدار چون ماهت، بر آن یغمای هشیاری

سلام علیک مشتاقان! بر آن سلطان، بر آن خاقان

سلام علیک بی‌پایان، بر آن کرسی جباری

چه شاهست آن، چه شاهست آن؟ که شادی سپاهست آن

چه ماهست آن؟ چه ماهست آن؟ برین ایوان زنگاری

تو مهمانان نو را بین، برو دیگی بنه زرین

بپز گر پروری داری، وگر خرگوش کهساری

وگر نبود این و آن، برو خود را بکن قربان

وگر قربان نگردی تو، یقین می‌دان که مرداری

خمش باش و فسون کم خوان، نداری لذت مستان

چرایی بی‌نمک ای جان، نه همسایهٔ نمکساری؟

رسیدم در بیابانی، کزو رویند هستیها

فرو بارد جزین مستی از آن اطراف مستیها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محسن چاوشی » امیر بی گزند » امیر بی گزند

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا نوشته:

با توجه به اینکه آقای محسن چاوشی ترانه ای بر اساس این شعر خونده اند که به زودی منتشر میشه و باعث خواهد شد که بازدید از این شعر به سرعت بالا بره، بد نیست ابتدا غلط های املایی این شعر رو رفع کنیم و سپس شعر رو معنی و تفسیر کنیم.
غلط های تایپی که فعلا به چشمم می خورند این ها هستند:
۱- بند اول ابیات ۷ و ۸ محل (،) اشتباه است.
۲- در بیت ترجیع (دوازدهم) بند اول واژه «کوردم» بی معنی است
۳-بند دوم بیت اول «توی» به «تو ای» تغییر کند
۴-بند دوم بیت دوم و بیت ششم «کی» به «که» تغییر کند

ُS F H نوشته:

“علیرضا:
با توجه به اینکه آقای محسن چاوشی ترانه ای بر اساس این شعر خونده اند که به زودی منتشر میشه و باعث خواهد شد که بازدید از این شعر به سرعت بالا بره”

آقا عالی نوشتی

باهات موافقم

این نشون می ده که یک خواننده چقدر می تونه در ترویج فرهنگ موثر باشه

امیدوارم آقای چاوشی این راهو ادامه بده و منو امثال من هم مطالعات ادبی مونو بیشتر کنیم.

مجتبی نوشته:

منظور از امیر بی گزند خدا هست؟

مینا نوشته:

کلمه کوردم غلط است و کاوردم درست است:
بدین مفتاح کاوردم گشاده گر نشد مخزن

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

میلاد سالاروند نوشته:

سلام
در تایید نظر S F H عزیز باید بگم من با شنیدن آثار اخیر محسن جان به خصوص آلبوم “من خود آن سیزدهم” و “پاروی بی قایق” به شعر و به خصوص شعرهای کلاسیک علاقه مند شدم و این علاقه رفته رفته باعث شد که امروز بتونم شعر بگم هرچند که شعرام با اونچه که مد نظرم هست هنوز فاصله دارن.
امیر بی گزند پشت و پناهت باشه محسن جان!
بی صبرانه منتظر هنرنمایی جدیدت هستم فاتح قلبم!

مهدی نوشته:

سلام در پاسخ به عزیز دل آقا مجتبی منظور از (امیر بی گزند ) حضرت شمس تبریزی مراد و پیر مولاناست.

سید نوشته:

جناب شمس تبریزی گردون را میگرداند؟

عباس نیکزاد نوشته:

امیدوارم تا زمانی که این کره خاکی در گردش هست یاد و خاطره ی شمس تبریز از خاطره ها نرود

زینب نوشته:

ممنون بابت شعر و توضیحات
امیر بی گزند اشاره به مراد و راهبر ما در مسیر سلوک داره.درواقع چراغ هدایت زندگیمون.الگوی ما برای رسیدن به درک و خدا.که می تونه هر کسی باشه.اینجا برای شخص من مولا علی رو تداعی می کنه.
یا علی

امیر نوشته:

واقعا عالی بوذ بغد شنیدن اهنگش باید کل شعرو میخونذم
به نظر منم منظور از امیر بی گزند امیر المومنین چون علی خط میزان هستیه

حسین نوشته:

آشنایی بیشتر با مولوی در این سایت
http://www.ebnearabi.com/category/%D9%85%D9%88%D9%84%D9%88%DB%8C

مهدی انصاری نوشته:

این شعر در مدح امیر المومنین علی ع نوشته شده.
قافیه های درون بیتیش معرکه است.

عباس نیکزاد نوشته:

قالب شعر ترجیع بند هست و این قالب شعری در آثار شعرای بعد و قبل مولانا بیشتر برای عشق زمینی کاربرد داشته ! در این شعر هم در قسمت هایی نمیتوان گفت که “امیر بی گزند” همان خداست چون صفت هایی در شعر آمده که به خدا نمیشود نسبت داد . در عوض صفت هایی آمده است که برای انسان بعید به نظر میرسد مثلا ” تویی کامل منم ناقص ” ولی با توجه به اشعار مولانا میتوان دریافت که مولانا ارادت و عشق خاصی که به شمس داشت ایشان را انسانی کامل میدانستند در شعر :
“کیست آن شاه شمس‌الدین، ز تبریز نکو آیین
زهی هم شاه و هم شاهین، درین تصویر انسانی”
بیان میکند در تصویر انسانی چنین کاملیت وجود دارد
پس بدون شک مثل تمام اشعار دیوان شمس این شعر نیز برای شمس تبریزی هست لاغیر

عماد نوشته:

سلام دوستان، میخواستم بپرسم کسی شرح و تفسیری بر این شعر داره به من معرفی کنه!؟منظور از به هر چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد چی بوده!؟؟

مهدی نوشته:

به نظر من هر کسی میتونه برداشت خودشو از امیر بی گزند داشته باشه، اما مولانا جواب سوال رو داده
هرکسی از ظن خود شد یار من

اما از دیدگاه من فقط علی بن ابی طالب علیه السلام میتونه لیاقت این شعر رو داشته باشه

پویا نوشته:

مطمئنا این شعر در مدح خداوند نیست چون در شعر میگه “در غفران خدا مانی یا عجب جسمی” که این صفات برازنده خداوند نیست . این شعر از نظر هر کسی میتونه مصداق های متفاوت داشته باشه. ولی چون مولانا مرید شمس بوده و او را انسان کامل میدونسته بدونه شک در مدح او این شعر را سروده

خواجو نوشته:

به نظر من منظور حضرت مولانا مربوط به حضرت وحی یا همون روح القدوس بوده چون که خیلی از اشعارشون هم زمان وصل شدن دریافت میکردند
این صفات نه در محضر خدا معنی داره نه لایق یه موجود زمینیه

Ahmad نوشته:

تورو خدا انقدر از دوی تعصب نظر ندین،هیچ کجای این شعر به امام علی نمیخوره،هرکی اگه یه خوردی مطالعه راجع به مولوی داشته باشه متوجه میشه این شعر در وصف شمس هست نه هیچ کس دیگه …

امید نوشته:

برخی از ایراداتی که به نظر دوستان رسیده اتفاقا صحیح بوده و از ویزگی های سبکی و زبانی اشعار مولوی است
مانند “کی” که امروزه “که” تلفظ میشود
و مانند “کوردم” که امروزه “کاوردم” تلفظ میشود
و نیز مانند “توی” که امروزه “تویی” تلفظ میشود

ضمنا جناب محمدکاظم کاظمی شاعرافغانستانی در توجیه وزن این شعر توضیح میدادند که “سلام علیک” هنوز در افغانستان بصورت “سلامالیک” تلفظ میگردد و باید این شعر را بدین صورت خواند!

مریم گل محمدی نوشته:

توی کامل منم ناقص، توی خالص منم مخلص

توی سور و منم راقص، من اسفل تو معلایی

صفاتی چون “کامل” و “خالص” و “معلا” و … مختص خداوند جهانیان است پس مقصود پروردگار است
شاید در مصرع های بعدی منظور کسی دیگر باشد اما برداشت من این است که در کل خدا را در نظر داشته.

محمد روشن نوشته:

منظور از امیر بی گزند؛ حضرت شمس هستن.
دیدم بعضی دوستان بر اساس نظر شخصی ، فرد مورد نظر رو امام علی دونستن، این در حالی هست که مولانا؛ مسلمان سنی مذهب بوده و نسبت دادن این شعر به امام علی کاملا اشتباه و غیر محتمل هست.

امیر نوشته:

دوستان عزی بدون شک منظور این شعر خداست و افرادی ک میگین به مولا علی یا حضرت شمس اشاره داره حتی اگر اشاره به این افراد داشته باشه بازم هدف خداست و این افراد انسان کامل در نظر گرفته شدن و به قول شیخ نجم الدین کبرا سالک در کمال میشود خدا آیه خدا و همان ان الحق میشود و جز خدا چیزی از خود ندارد و در جوهر به حد کمال حرکت کرده پس حضرت مولانا جز خدا در شمس و یا مولا علی چیز دیگری نمیبیند با آرزوی موفقیت

طاهر نوشته:

با نظر آقای امیر کاملاً موافقم

هلن نوشته:

با آقای امیر موافقم
یکی از مهمترین درس ها در مکتب مولانا مفهوم اناالحق هست
به امید روزی که همه ی ما به درک منتهای این مفهوم برسیم

برهان نوشته:

با تمام بررسی هایی که انجام دادم به این نتیجه رسیدم که این شعر در وصف خداوند سروده شده. به چند مورد اشاره میکنم:

بیت سوم اشاره دارد بر گرداندن تمام هستی. جز خداوند چه کسی بر ای امر تواناست؟

بیت چهارم اشاره بر علم غیب است که از خصوصیات مختص خداوند است همانگونه که خداوند در سوره ی انعام آیه ی ۵۹ می فرماید:
وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ ﴿۵۹﴾
کلیدهای غیب تنها نزد او است و جز او کسی آنرا نمی‏داند، آنچه در خشکی و دریاست میداند، هیچ برگی (از درختی) نمی‏افتد مگر اینکه از آن آگاه است، و نه هیچ دانهای در مخفیگاه زمین، و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد جز اینکه در کتاب آشکار (در کتاب علم خدا) ثبت است. (۵۹)

عباس نیکزاد نوشته:

آقای برهان عزیز ،
در بیت اول مصرع دوم ، خدا جسم داره ؟؟؟
در بیت شماره ی پنجم مصرع دوم آمده ” ز بی خشمسی و بی کینی ، به غفران خدا مانی”
یعنی مولانا خدا رو به خودش تشبیه کرده ؟
قطعا این شعر برای یک انسان و عشق زمینی سروده شده است . وقتی مولانا عاشق حضرت شمس تبریزی بوده تا جایی که یک دیوان کامل در شیدایی از ایشون مینویسند
به نظرم وصف خداوند در یک دیوانی که به یک آدم تقدیم شده است اصلا درست نیست
در ضمن طبق گفته هایی که در بالا نیز داشتم این شعر تقدیم شده به حضرت شمس الحق تبریزی بوده است لاغیر

کیا نوشته:

با عرض سلام ، دوست عزیزی که گفتید خداوند جسم ندارد و …
بحث های فلسفی بسیاری برای این شعر وجود داره اما
توصیه میکنم مسئله “وحدت وجود” از ملا صدرا را بخوانید
حتما
با تشکر
کیا

مهدی نوشته:

به نظر من این شعر برای کسی هست که شهریار در وصفش میفرماید:

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت. متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

اگر بخواهید این شعر رو به جناب شمس نسبت بدهید، نظر صوفیه رو در مورد قطب تایید کردید، با توجه به مصرع: که گردون را بگردانی ( نوعی شرک هست )

اگر هم به خدا نسبت بدید با توجه به بعضی قسمتهای شعر مثل عجب جسمی، شما دچار شرک شدید

رضا نوشته:

معنی:
به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد
چی میشه؟

حقیر فقیر نوشته:

سلام.
من با روح القوس بودن این امیر بی گزند موافق ترم.
چو ناین خاصیت ماوریی و گهگاهی نشانه های دنیایی از این مراد یکجور حد فاصل بودن بین خالق و مخلوق است.انگار دارد به توازون و موالاریته میرسد.
در ضمن اگر این صفات رو برای خداوند یکتا در نظر بگیریم شرک نیست.چون باری تعالی دو مرتبه متوالی دارد که میتوان گفت همان “احدیت ” و ” واحدیت” جناب خداوند است.در مورد احدیت زبان قاصر و عقل زایل است پس خموش میشوم.اما در باب واحدیت همان تجلی خدا در آینه هستیست .در گیاه و نبات و جماد و ارواح است.همان تجلی در گل و زنبور ابر و شمس تبریز و علی بن ابی طالب است.همان تجلی در کوه و کوهسار است.

امید نوشته:

شاید در این شعر مقصود مولانا شمس تبریزی بوده ولی آقای چاوشی با زیرکی خاصی این منظور رو به نظرم تبدیل به خداوند کرده
علت این ادعا هم اذان موذن زاده در ابتدای آهنگه که تنها قسمته الله اکبر اش آورده شده
به هر حال هر کسی میتونه از این شعر برداشت شخصی خودش رو داشته باشه

سام نوشته:

مجتبی جان، این شعر همچون دیگر شعرهای مولوی زمینی ست و ربطبی به هوا و آسمان و الله ندارد.
امیر بی گزند یعنی فرمانروای خوبی که هیچ گزندی به شهروندانش نمیزند

علی نوشته:

شاید بیت اول خطاب نباشه. یعنی آفریده های خدا رو ذکر می کنه

مجتبی نوشته:

اول از همه در پاسخ اون دوستمون که گفتن مولانا سنی است و شعر در وصف مولا نیست مولانا اگر هم سنی بود سنی شافعی بود و از محبین اهل بیت.
اما به صورت کلی نمی توان به صراحت گفت که این شعر برای چه کسی سروده شده چون در قسمتی که می گه زیر لب چه می خوانی می تواند منظورش به آشنایی مولانا و جناب شمس باشد که از روی آب می خواستند بگذرند و جناب شمس به مولانا گفت یا شمس بگو از روی آب بگذر و مولانا یا شمس گفت از روی آب گذشت ولی وقتی دقت کرد دید جناب شمس یا علی می گویند و او شروع به یا علی گفتن کرد در آب غرق شد که جناب شمس به او گفت تو هنوز شمس را نشناختی چه برسد علی را.
از طرف دیگر می تواند اشاره داشته باشد به هزار رکعت نماز مستحبی حضرت علی که در حین حفر چاه می خوانند.
در جای دیگر اشاره می کند به خبیر از جمله غیبها که حضرت علی می فرمایند من اول و آخر و باطن و ظاهر هستم و بر همه چیز آگاهم
و صفاتی دیگر که در وصف هر دو می تواند به کار رفته باشد
پس به نظرم نمی توان به راحتی نظر داد و این ویژگی شعر است که هرکس محبوب خود را در نظر می گیرد.
و من با شنیدن امیر بی گزند فقط و فقط محبوبم امیرالمومنین این امیر بی مانند را تجسم می کنم.

محمد حسن نوشته:

سلام دوستان…خدا شاهده وقتی نظراتونو میخونم چقدر لذت میبرم…حیفه کسی فارسی زبان بدنیا بیاد و سعدیو حافظ و مولانارو از دست بده…یک لحظه فکر کنید که شرق و غرب عالم با ترجمه ی این بزرگان به وجد میان وای به روزی که بتونن ااین شعرارو بهذشیرین ترین زبان عالم بخوننو بفهمن…من نه سواد انچنانی دارم نه عقل کاملی ولی تا اینجا فهمیدم اصلا لازم نیست بدونی که شعری که داری ازش لذت میبری برای کی سردوده شده مهم اینه که تو الان داری با تک تک ذرات وجودت حسش میکنی…اینکه این شعر در باب حضرت علی گفته شده باشد ایا چیزی به کمالات ان حضرت افزوده میشود؟؟یا اگر در باب ان بزرگوارمون نباشه چیری از ایشون کم میشه؟؟نفس شعر اینه که هر کسی چشاشو ببنده و اونجوری که میخاد فکر کنه و در حد خودش لذت ببره…دوست دارم

او... نوشته:

مرسی از نظرات همه . مراد ها بسیار است … چون مرید ها … مراد، اینجا مشخص است …
چه بسا مراد، یک شخصیت نباشد بلکه «او» …

آینه ای، رنگ تو عکس «کسی↑» ست
تو، ز همه رنگ، جدا بوده ای …

,|||

او…

مهدی نوشته:

نظرات دوستان رو خوندم دریغم اومد که چیزی نگم
ببینید عزیزان در مورد هر شعری نظر دادن منوط است به شناختن شاعر و هندسه معرفت و تفکراتش. مولوی شاعر بزرگ پارسی زبان که دیدگاه خاص عرفانیش به حلقه های معرفت و تصوف بعد از خودش جهت خاصی داد و حتی با وجود اعتقادات فلسفیش و رابطه نه چندانش با آن باز بر فلسفه تاثیر گذاشت، جهان بینی خودش را دارد.
مهمترین واقعه زندگیش که او را از یک مفتی یک شهر مانند قونیه به عارف و عاشقی عالمگیر تبدیل کرده یعنی آشناییش با شمس پرنده( به توصیف خودش)، در همه اشعار و اقوالش تا پایان عمر هست.
در این شعر اول با توجه به اشارات مانند به زیر لب چه میخوانی، بیا کنارم بنشین، به غفران خدا مانی و دیگر توصیفات منظور خدا نیست، چه او که مفتی شافعی بود قایل تجسم الهی نبود.
توصیفاتی مانند استاد فرزانه و مولا منظور کسی است که همنشینی با او برای مولوی از عسل و حلوا شیرین تر است.
که بی تردید شمس است.
دوم و مهمتر اینکه در هندسه معرفتی مولوی انسان خود عالمی است از عالم کاینات بزرگتر و برتر است و میتواند به جایی برسد که خداگونه شود ازیرا که خلیفه خداست.
پس این توصیفات گردون را بگردانی و یا اینگونه مبالغات در توصیف شمس از نظر او می گنجد.
حرف بسیار است و مجال تنگ.

حمیدرضا نوشته:

از این بیت حضرت مولانا می شه به خیلی از ابهامات پاسخ داد:
سِر دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود

محمد نوشته:

اینکه سعی کنیم تمثیل ها و استعاره های این ابیات فوق العاده رو بچسبونیم به حضرت شمس ، کار پسندیده ای نیست ! درین که جایگاه شمس نزد مولانا بسیار خاص بوده شکی نیست ، اما تمثیل ها و استعاره ها و مجاز ها و … که دراین ابیات به کار برده شده ، در وصف حضرت شمس نیست ، بلکه در وصف ذات قدسی الله است . در ابیات هم بارها اشاره به ذات “قدسی” و چرخ گردون شده و … شده که نشون میده منظور موجودی فرا انسانی و ملکوتی است

پیمان نوشته:

با سلام
بدور از هرگونه جانب گرایی من به عنوان یک انسان معمولی نظر دارم اون انسان هایی که نام بردید آدمام های شریف و بزرگی بودن مخصوصا امام علی که نور ایشان قلب دل مارو منور کرده ولی اگر امیر بودند گزندی هم و جود داشته و درمورد بعد امکان امیر بودن وجود نداشته تنها الله متعال میتونه امیر بی گزند باشه هیچ انسانی کامل و خالص نی مولانا با کارش تانسته خدارو به حد درک وفهم آدم بیاره مگه ما تا حالا داستان حضرت موسی و شبان رو نشنیدیم از نظر من و آدمایی کنارشان هم شعرو خواندیم هم شنیدیم امیر بی گزندی جز حق متعال وجود نداره

شهرزاد قصه گو نوشته:

داشتم فکرمیکردم که چرا کسی توجه به أین مطلب نمیکند که این شعر از دیوان شمس است که تمام دیوان در مدح شمس تبریزى سروده شده ….

هادی نوشته:

اینکه بگویم چون این شعر در دیوان شمس است پس حتما در مدح شمس تبریزی سروده شده نشان از سطحی نگری و عدم مطالعه کامل و دقیق دیوان شمس دارد ،

مثلا شما چطور میتونید بگید غزل “عاشقی بر من پریشانت کنم ….” در وصف شمس تبریز است ، اونجا که میگه تو بدست من چومرغ مرده ای وقت شکار …. آیا منظور مولانا شمس می باشد ، ؟؟؟!!! هیچوقت یک مرید مراد خود را اینگونه خطاب نمی کند
در حقیقت میتوان گفت دیوان شمس رو مولانا بخاطر علاقه و شیفتگی زیادی که به مراد خود داشته به شمس تبریزی تقدیم کرده ، نه اینکه همه اشعار در مدح شمس تبریز باشد، حتی نمیتوان گفت اشعاری که در بیت آخر یا مقطع آنها نام شمس تبریزی آورده شده در وصف شمس سروده شده ، معمولا شعرا نام یا تخلص خودرا در مقطع شعر می آورند ولی مولانا چون ذوب در شمس تبریز بوده نام او را می آورد ویا بنوعی شعر را تقدیم به مراد خود می کند اما دلیل بر این نمی شود شعر در وصف شمس تبریز بوده است

حضرت والا مامبو جامبو » Blog Archive » امیر بی گزند نوشته:

[…] خیر ! کل شعر در آهنگ چاوشی خوانده نشده. برای خواندن کامل شعر اینجا را مشاهده نمایید. […]

سودابه نوشته:

سلام
همه نظرهارو خوندم

یک نکته دوستان حضرت شمس بر زندگی مولانا روانه شد تا مولانا به خدا برسه

به قول استاد ادبیات ما که در زندگی هر کدام از ماها شمس های زیادی میان و میرن

ولی کسی مثل مولانا شمس زندگیش رو میشناسه و درک میکنه و میشه مولااااااناااااااااا و آدم هایی مثل منم دنیا شمس هم بیاد هنوز درجا میزنیم

حضرت شمس حضرت علی و……. همه شمس هایی هستند که به ما کمک کنند تا ما به غایت الهی برسیم

فانوسی هستند برای روشنایی راه

لطفا معنای اشعار با تفسیرشون رو با ذکر منبع برای درک بهتر شعر قرار بدین

احمدرضا احمدوند نوشته:

سلام، در ادامه نظرات دوستان باید بگم که خیلی از اهل تسنن نیز به حضرت علی احترام می گذاشتند و ایشان به غیر از مسلمانان در میان مذاهب دیگر عاشقان بسیار داشتند. محسن چاوشی نیز در ابتدای این آهنگ از اذان و هم خوانی کلیسا استفاده کرده است و به همین بینا مذهبی بودن شخصیت حضرت علی اشاره می کند .

مهتاب نوشته:

لازم می دونم نکته ای را مطرح کنم
اولا هر کس می تونه برداشتی از یک شعر داشته باشه و ثانیا برداشت محسن چاوشی از این شعر مدح خداوند بوده است
این نکته را در مصاحبه ایشون بعد از پخش آلبوم خوندم که گفتن:
در شعر امیر بی گزند تک تک واژگان در حال ستایش خدا هستند و به همین دلیل هم در ابتدای آهنگ هم آوای اذان آمده و هم نواهای غربی و کلاسیک که همین امر نشان دهنده این است که خدا در هر مکتب و مسلکی به شکلی خوانده می شود

یوسف نوشته:

سلام به نظرم همه نظرات قشنگ هستن و میتونن درست باشن، این شعر رو میشه با هر نگاهی توصیف کرد و به هر کسی که واسه خواننده ارزش والایی داره نسبت داد( خداوند، حضرت علی یا جناب شمس تبریزی) که آقای محسن چاوشی هم با گزینش ابیات منصوب به خداوند این شعر را در وصف حضرت حق خوندن.

امیرمحمد نوشته:

من با اقای طاهر و دیگر دوستان مخالفم
نظر این بنده حقیر این است که شمس که قمضه دار نبوده و یا خدا که زیر لب ذکر( که در ستایش خداوند است) را نمی خواند که ولی ما در تمام احادیث و داستانها داریم که حضرت على قبل جنگ ذکر مى گفتند یا همه ذوالفقار را مى شناسیم و یا ان جا که میگوید میر شکاری تو نشان از شجاعت شخص است پس خداوند ده شخص نیست و یا حضرت شمس تا به حال شنیده اى که جنگی یا حتى شکاری کند ویا انجا که می گه تو هران چه خواهی جان گیرد منظور این است که به تو ایمان اورد مثل داستن مرد بهود که از حضرت على بدش مى امد ولى ان حضرت با رفتار خود ان شخص مجنون حضرت شد و در یکی از جنگها در کنار حضرت شهید شد

رسول نوشته:

منظور از امیر بی گزند به طور حتم خدا نیست . اگر این مصرع دران غمزه چه داری تو ؟ به زیر لب چه میخوانی ؟ نبود میتونستیم بگیم که اشاره به حضرت علی داره ولی این مصرع به زیر لب چه میخوانی اشاره به ماجرای شمس و مولانا و سفر روی آب این دو دارد که میشه گفت منظور از از امیر بی گزند حضرت شمس می باشد .همه عاشق مولانا بودند خود مولانا عاشق شمس

نسیم پاییزی نوشته:

با شهرزاد قصه گو و رسول عزیزموافقم. به بیت ششم و کلمه استادفرزانه توجه کنید. ماجرای عشق مولوی به شمس بسیار معروف است و موجب شدکه مریدان مولانا معترض شوند و شمس تبریزى مولانا رأ ترک کند. شک نکنید شعر درمدح
شمس است و بس.

ابوحمزه صائب نوشته:

این پرسش که شعر مولانا خطاب به کیست خطاست
و معمولا برای کسانی پیش می آید که نسبت به فضای فکری مولانا کم اطلاع هستند.
عرفا و از جمله مولانا جلال الدین بلخی معتقد به وحدت وجود هستند : یعنی تمام پدیده های هستی جلوه ای از حق مطلق هستند و موجود واقعی فقط یکیست و آن هم حضرت حق.
در این سیاق فکری شمس تبریزی آینه ایست شفاف و زلال که مولانا در وی حقیقت را می بیند و در واقع شمس را می خواند و حق و زیبایی را می ستاید. و نهایت تمایزی بین بیننده ,آینه و حقیقت وجود ندارد.

امیرعلی نوشته:

در این شعر اشاره ای به کوه احد یا واقعه ای که در آن رخ داده باشد شده که نمی توان گفت نام این کوه بی جهت برده شده ان هم از مولانا (اگر کوه احد باشد، بپرد از سبکساری) و شمس را با کوه احد چه کار !!! در این جنگ سپاه اسلام اندک بود و تعداد زیادی به سمت پیامبر حمله ور شده بودند و شایعه کشته شدن پیامبر موجب غمگینی سپاه گشت که با رشادت علی (علیه السلام) و یورش به قلب دشمن و محافظت از جان پیامبر که در نهایت صحت و سلامت ایشان بر سپاه اسلام محرز شد و موجب شادی سپاه گردید که در بیت های بعدی به این هم اشاره شده(چه شاهست آن، چه شاهست آن؟ که شادی سپاهست آن) که صدای آسمانی لاسیف الا ذوالفقار، و لافتى الا على در این واقعه بسیار معروف است.

بیژن نوشته:

باسلام و عرض ادب درود …
مگر نه انکه برای امیرالمومنین ۱۰۰۰ صفت و برای خدا ۱۰۰۱ صفت آورده اند و آن یک صفت یگانه الله است.
………پس دیگر صفات حضرت علی مشابح خداوند است.
……..ای دوستان مگر نه اگر صفات خداوند دیده نشود و مثال و مانند نداشته باشد درک نمیشود پس این صفات نشان امامت یا همان نمونه و اسوه یک انسان است که خداوند او را احسنت الخالقین قرار داده
و برای بعضی ها این ها صفات خود خداوند است
……………اما به نظر من صفات انسان کامل چون امیرالمومنین علی ابن ابی طالب نیز هست.

محمدرضا نوشته:

ازونجایی که مولانا ارادت خیلی زیادی به حضرت محمد داره و این رو میشه در سراسر مثنوی و غزلیاتش به وضوح دید، من وقتی بار اول این شعر رو شنیدم مخاطب شاعر رو پیامبر دونستم
اینجا که نظرات دوستان رو خندم جالب بود برام که کسی به این مخاطب اشاره نکرده بود.
البته باید در نظر داشت که مولوی یک انسان کامل رو مخاطب قرار داده. خداگونه ای در زمین!
پس خیلی فرقی نمیکنه که پیامبر باشه یا حضرت امیر یا شمس. گرچه من مرد اول رو نزدیک تر می بینم

متین نوشته:

امیر بی گزند حضرت علی است
و توصیفات این شعر برای حضرت علی سات و بسیار زیباست

سید علیرضا نوشته:

سلام
به نظر بنده هم در این شعر امیر بی گزند خداوند هست. به این دلیل که مولانا در یکی از مصرع های خودش میگه:
عجبتر از عجایبها، خبیر از جمله غایبها
معنای” از جمله ” که مشخص هست و به معنای همه و کل هر چیزی هست. ” و اینجا به معنی علم غیب هم می باشدیعنی حضرت امیر المومنین باید بر تمام علوم غیب تسلط داشته باشند. حالا من از شما سوال میکنم. چه کسی از همه ی غایب ها با خبر هست؟ ما در روایات هم داریم که ۲ چیز رو حتی ۱۴ معصوم هم زمان آن رو نمی دانند و به آن خبیر و آگاه نیستند:۱/روز معود و ظهور صاحب الزمان ۲/روز قیامت
پس نمیشه به حضرت علی(ع) و یا شمس تبریز گفت که از همه ی غایب ها با خبر هستند و در نتیجه به نظر من مصداق این شعر خداوند هست چرا که اوست که بر همه ی غایب ها خبیر هست.

سید علیرضا نوشته:

غایب به معنی علم غیب می باشد.

محمدامین طفانی نوشته:

سلام و عرض ارادت..دوستان در این شعر مولانا نکات بسیار زیبا و بسیار مهمتری از مخاطب شعری گنجیده شده و بهتر است درمورد آن ها بحث شود..یا دوستی با مدرک و ادله منطقی مخاطب این شعر را نامبرده و بحث را به اتمام رساند..که البته مخاطب حضرت شمس تبریزی ست..متشکر و پیروزی باشید.

بابک نوشته:

سلام دوستان ، به نظر من همانطور که خود مولانا و شعرا و عارفان دیگر از این وصف عاجز موندن ، هیچ کدام ما نمیتونیم وصف درستى از این شعر یا أمیر بى گزند ارائه بدیم . ابتدا اهنگ چاوشى صداى اذان میاد و بعد با زیرکى تمام صدایى خواندن در کلیسا میاد ، به نظر من این به همین اشاره می کنه که ما نمی توانیم این معانى رو ، گرداننده جهان رو در قالب هیچ دین یا شخصى قرار دهیم ، نه على نه مسیح نه شمس نه هیچ کس دیگر ، هیچ مارک و أسمى نمیشه روش گذاشت ، باید غرق این شد نباید به چیزى وصلش کرد .

سعید نوشته:

شعر می تونه به همه انسانها که مظهر و جلوه ای از جلوات حق اند اشاره داشته باشد.اگر چه مولانا در ذهن خویش انسان خاصی را ترسیم و در نظر داشته است

محمد نوشته:

با احترام به نظرات تمام دوستان
به نظر بنده امروز این شعر تنها برازنده ی وجود نازنین آقا امام زمان روحی فداه می باشد.

مصطفی نوشته:

باسلام فکر می کنم در بیت چهارم بند اول مصراع دوم کلمه صحیح نوائبها باشد که جمعه نائبه به معنای سختی هاست! چون نواییها در اینجا خیلی معنی نمی دهد

حسین نوشته:

اول از همه به ارادت و علاقه ای که مولانا به حضرت شمس داشت توجه کنید.
حالا که علاقه مولانا به شمس را فهمیدید میفهمید که این شعر فقط در وصف حضرت شمس میباشد و بس.
نه حضرت علی و نه خداوند
تاثیری که شمس بر مولانا گذاشت

محمد نوشته:

سلام بنظر من با توجه به این که حضرت مولانا از عرفای بزرگ بودن این شعر نمیتونه مخاطب دیگه ای بجز خداوند داشته باشه…

سینا نوشته:

هروقت ادمین نظراتی که اسلام رو نقد میکنن هم تایید کرد میفهمید مولانا منظورش اماما نیستن

زینب نوشته:

سلام به دوستان عزیزم
به نظر من منظور مولوی از این توصیفات، انسان کامل هست.

آرمان نوشته:

بدون شک مقصود مولانا در این شعر حضرت دوست است و این صفاتی که در شعر گفته شده لایق هیچ انسانی نیست و منظور فقط خدا میتونه باشه …

محمد عباسی نوشته:

میشه کسی منظور و مفهموم بیت “به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی”
بگه؟؟ مثل معلم ادبیات!

مهناز ، س نوشته:

به قول دکتر ترابی گرامی
زحمت افزا می شوم
چند بار در مفهوم بیت ” به هر چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد“ پرسیده شد کسی نظری نداد
جسارتم را ببخشائید
دربیتی ازغزل ” نیا “ این مفهوم زنده می شود:

تیر مژگان تو چون زخم زند جان گیرم
هدیه اش عشق ، بنازم به پریشان حالی

می گوید: با زخم تیر مژگان تو جان تازه می گیرم ، که عشقی به همراه دارد با صد پریشانی
مانا باشید

گمنام نوشته:

رحمت افزایید، مهناز گرامی،
در دهخدا ، مانای تماس ، سایش ، بساوش نیز از برای آسیب آمده است با گواهی از بلخی که اوج زشت گویی است .
دست زن در کرددر …………..
……………………..

محمد نوشته:

به احتمال زیاد در مدح حضرت جبرائیل سروده شده این ترجیع.

علی نوشته:

سلام
مقصود از این شعر مولا امیرالمومنین است

میلاد کریمی نوشته:

سلام و احترام
برخی دوستان درباره مصرع «به هر چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد» پرسیده بودند. واژه « آسیب» علاوه بر معنای مورد انتظار و رایج مثل صدمه زدن و … به معنای « تماس » و « سایش » هم هست و این یعنی :«با هر چیزی تماس و برخورد و سایش داشته باشی آن چیز جان می گیرد» و آن وقت معنای این بیت منطقی و معقول درمی آید.

میلاد نوشته:

متن: الله اکبر…
شرح: درود ما بر مردی که، آغاز کلام در مورد او مستحب است با تکبیر همراه باشد… الله اکبر؛ تا عظمت او، ما را در خداییش به اشتباه نیندازد.
مردی برای تمام زبانها و زمانها، مذاهب و اصناف و انواع از فرش تا عرش (اگر دقت کنید در این ترانه انواع الحان از بودایی و مسیحی و مسلمان و… با موسیقی که گاهی به سمت موسیقی محلی، گاهی به سمت موسیقی چینی و هندی و… سوق پیدا می کند، تا نشان دهد در مورد شخصیتی که گمشده همه انسان است صحبت می شود).

متن: عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی، عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی
شرح: درود خدا بر او علیه السلام که گویی هم «لفظ» و هم «معنای» اعجاب برای او منظور شده و «عجب»، درباره اش تمامی ندارد… یا مظهر العجائب (نادِ عَلیاً مَظهَرَ العَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب)
متن: عجب لطف بهاری تو / عجب میر شکاری تو
شرح: عجب از این همه جمع اضداد که هم لطف بهار را داری و هم شکار امیر را؛ مردی که نه زره اش پشت داشت و نه شمشیرش غلاف؛ شمشیرش در میان نیزه ها، باد بود در میان برگان خزان و زانوان سترگش کُنده بود در میان گلستان ایتام.
متن: در آن غمزه چه داری تو؟ / به زیر لب چه می‌خوانی؟
شرح: مولا جان! با ما چه کرده ای؟ با چشم و ابرو و اشارات و اوراد و کلامت و همه چیز و همه چیزت ما را عاشق خودت کرده ای.
متن: عجب حلوای قندی تو، امیر بی‌گزندی تو/ عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی…
شرح: مولاجان! تو چقدر شیرینی (اسماءکم احلی من العسل) و چه عجب که امیری اما گزندی و ظلم و بدی از تو به هیچ کس حتی آن مورچه نمی رسد گرچه عالم و عالم را به تو علیک السلام بدهند. تو ماهی، تو نوری، تو علی و عالی هستی مردی از جنس آسمان که گردش نظام هستی در کف با کفایت توست (إِرَادَهُ الرَّبِّ فِی مَقَادِیرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَیْکُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُیُوتِکُم)

متن: به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد / چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی
شرح: نور و عشق تو پرش هر چیز و هر کسی را بگیرد (آسیبی کنی ظاهرا یعنی عنایتی بکنی چون آسیب زدنی است اما اینجا گفته آسیبی کنی یعنی اصابت کنی و ایصال و وصلی اتفاق بیفتد به عبارت دیگر توجهی بکنی) آن چیز حیات و زندگی می یابد بگونه ای که یک دل نه صد دل عاشق و پریشان و شیدا و دل باخته تو می شود.
متن: مروّح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را / گلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی
شرح: مولا جان! ما دلتنگ و پریشان توئیم و بدون تو جسم بی روح هستیم بیا و با عنایی به ما روح و جان ببخش.
ای مولا و آقای ما! با ولایت و عشق و عنایاتت زندان دنیا را بر ما گلستان کن (اشاره دارد به الدنیا سجن المؤمن)

متن: تویی کامل منم ناقص، تویی خالص منم مخلص / توی سور و منم راقص، من اسفل تو معلایی
شرح: در این بیت از سبک خود مولا در زیارت حضرت امیر در مسجد کوفه استفاده کرده «انت الحی و انا المیت و …»
تو در نشان دادن اوصاف و اسماء الهی انسان کاملی (و علّم آدم الاسماء کلها) و من انسان ناقص، پس لازم است که تو را ستایش و نیایش بکنم تا بلکه در پرتو عنایات حضرتت رشد کنم.
«سور»؛ تو غذای جانی، تو شادی و طراوت زندگی هستی و من از سرمستی عشق و ولایت تو علیک السلام به رقص و شادی و سیر و سلوک درآمده ام.
تو از همه زشتی ها و رجس ها خالص و پاکیزه هستی (انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) و من مخلص شما هستم (ان شاء الله).

حسین ۱ نوشته:

مهناز خانم
کامنت سرکار در مورد « به هر چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد» عالی بود ، خیلی ظریف ، و چه بیت زیبایی.
{تیر مژگان تو چون زخم زند جان گیرم
هدیه اش عشق ، بنازم به پریشان حالی}
ممکن است باقی غزل را هم درج کنید
به قول شما
مانا باشید

گمنام-۱ نوشته:

بیا! حنابندان زمین است!
بیا ! ریحانها بر گردون شکفته است
بیا ! کنار من بنشین، حلوای قند
بیا ! دهان عشق میخندد، ماه بلند!، امیر بی گزند!
………
بیا ! به تو می اندیشم، در خواب ، در بیداری
به تو می اندیشم در باران ، در آفتاب، در مستی ، در هشیاری،
به تو می اندیشم در تنهایی ، در سکوت، در خلوت شبانم دراز
در هیاهوی روز،
بیا!
به تو می اندیشیدم دیروز
به تو خواهم اندیشید، در فردا
به تو می اندیشم امروز.

محمدرضا نوشته:

مولانا از زمره عارفان است و قائل به وحدت وجود. یعتی معتقد است که انسان میتواند به مقامی برسد که فریاد انا الحق سر دهد و خداگونه شود.
در شعر هم به عمد و رندانه، صفاتی که بیان میکنه گاهی زمینی است و مخصوص انسان و گاهی خاص خدا
مولانا در زمان حیاتش، شمس تبریزی رو مظهر انسان کامل میدونست. و همیشه به پیامبر و علی هم به عنوان انسان های کامل ارادت داشت. هیچ فرقی نمیکنه که مخاطب این شعر کیست. شاید هم اصلا مخاطب خاصی نداره
زیبایی شعر هم همینه که مخاطب شعر رو دایم به مقام خدایی میبره و باز صفاتی انسانی رو بهش نسبت میده و قطعا اینکار عمدا صورت گرفته توسط شاعر

yashar نوشته:

قسمت حاشیه ها اصلا مناسب نیست. حاشیه های مختلف قابل تفکیک نیست. بهتر هست هر حاشیه با یه خط و رنگ متمایز از بقیه جدا بشه. مثلا میشه حاشیه ها رو یکی در میان خاکستری روشن و تیره کرد.

مصطفی نوشته:

لطف میکنید معنی این بیت بگید،
به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی

حسین ۱ نوشته:

مصطفی جان
مهناز و گمنام قبلاً به پرسش شما جواب داده اند
حاشیه ها را بخوان
پایدار باشی

ناقص نوشته:

در تعجبم از کسانی که امیر بی گزند رو به این و آن نسبت می دن ، ما ایرانیها عادت کردیم بدون تخصص و با خوندن یک شعر از مولانا بخوایم بگیم منظور ایشون کی بوده ، لطفا همه اشعار مولانا رو بخونید زندگی نامه اشو بخونید ، مفهوم صوفی بدونید بعد قضاوت کنید. اسم این دیوان حضرت مولانا ، دیوان شمسه ، خیلی مونده تا درک کنید ،شمس کی بوده مولانا چی بوده ، لطفا به احترام اشعار ایشان با نادانی خود بیش از این حضرت را غمگین نسازید و خاموش باشید و از شعر و صدای زیبای چاووشی عزیز لذت ببرید. همین

سید محمد نوشته:

با سلام :
سنی بودن مولانا هیچ ارتباطی به ارادت و معرفت ایشان نسبت به حضرت علی (ع) ندارد. دوستانی که میخواهند به گونه ای این ارتباط را قطع کنند ،چگونه میتوانند این شعر مولانا را منکر شوند؟

“این کفر نباشد، سخـــــــن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تابــــــــــود علی بود

سرّ دو جهــــــــــــــان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریز که بنمـــــــود، علی بود”

اگر قرار باشد در خصوص مقام و علم کسی قضاوت کنیم . باید علم و مقامی فراتر از آن شخص داشته باشیم . برای شناخت علم و مقام حضرت علی (ع) همین بس که عبداللّه بن مسعود می گوید، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «قُسّمت الحکمة علی عشرة اجزاءٍ فاعطی علیّ تسعة و النّاس جزءً واحداً؛ حکمت و دانش به ده جزء تقسیم شده است و به علی نه قسمت آن و به مابقی مردم یک دهم داده شده است.» منبع: شواهد التنزیل ج ۱/ ۱۰۵؛ البدایه و النهایه ابن کثیر شافعی ج ۷/ ۳۵۷/

امیر بی گزندی تو نوشته:

سلام
به نظرمن منظور خواننده ازخوندن این شعر حضرت علی ع بوده و بطورکلی آهنگهای جدید محسن چاووشی گرایش به عرفان و تصوف داره
مثل آهنگ متصل توی همین آلبوم و…

البته این ازجهاتی خوبه و از جهاتی هم باعث آسیب .

علیرضا نوشته:

باسلام خدمت همه ی دوستان
موردی که در مطالعه ی حاشیه ها به نظرم رسید این بود که دوستان بیشتر فرد مورد نظر مولانا رو از روی معانی ظاهری شعر میخواستند بشناسند البته من موضوع بحثم در مورد اینکه مولانا شعر رو برای چه کسی گفته نیست اما شعرای ما نوابغی هستند که برای مدح شخص یا حتی خدا برای اینکه معانی برای ما قابل فهم گردد از روایات فراوانی قیاس میگرند ولی دوستان همان قیاس ها را اصل میگرفتند و تصور میکردنند مثلا به خاطر یک مصراع این شعر در مدح علی یا خدا یا ‌… گفته شده.
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی بسان دانه است
دانه ی معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را چون گشت نقل
پس ما هم پیمانه ی قصه را ننگریم و اینکه مولانا میگوید عجب جسمی فکر نکنیم که در مورد معشوق زمینی سخن میگوید چون جسم متعلق به معشوق زمینی است.

بی نام نوشته:

به نظر بنده حقیر اهنگی که اقای چاوشی خونده مستقیما به خداوند اشاره دارد.البته در قسمتهایی از متن شعر که داخل اهنگ هست مستقیما به خداوند اشاره ندارد و از افریده ای خداوند تعریف و تمجید میشود.مانند عجب سروی عجب ماهی عجب جسمی عجب عشقی که اشاره به عظمت خداوند در افرینش دارد و در قسمتهایی مانند تویی کامل من ناقص اشاره مستقیم به خدواند دارد.برداشت بنده اینگونه بود.در پناه خداوند یکتا.یا حق

اپیدرمی نوشته:

تو تحلیل های بسیار معتبر اشعار مولانا
امیر بی گزند رو پروردگار یکتا قلمداد کردند

نیما نوشته:

عالیییییییییییییییییییییییییییییییی فقط همین

لیلون نوشته:

ایکاش انقدر نظرات غیرکارشناسی نمیدادین واقعا

سید حسین نوشته:

عزیزان شعر دوست لطفا به این توجه کنید که عرفا در عالم معنا سیر می کردند و عارفان شاعر نوای آن عالم رو ثبت می کردند لطفا دنبال فرد خاصی نباشید حتی خود مولانا هم نمی دانسته در وصف که می گویند در آن عالم!!

نوید نوشته:

ز بی‌خشمی و بی‌کینی، به غفران خدا مانی
به نظرم این مصرع دلالت بر این داره که امیر بی گزند نمیتونه اشاره مستقیم به خداوند داشته باشه و شاید همون شمس رو باید منظور گرفت.

عماد نوشته:

به هر چیزی که آسیبی کنی آن چیز جان گیرد. یعنی هر چیزی رو لمس کنی زنده میشه
در ادبیات فارسی آسیب به عنوان لمس هم ذکر شده

تماس . سایش . ببساوش . تلاقی : در آنجا خداوند، حال آن آب را میگرداند تا درّ میشود. پردگیان با جمال باید که آسیب آن درّ چون با گوش و بناگوش ایشان باشد قدر آن درّ بدانند و جمال خود را بقیمت کامله بفروشند. (کتاب المعارف )

صحرا نوشته:

با مقایسه ی اشعار مولوی میتوان تا حدی به مخاطب اشعار رسید،به نظر من،مخاطب این شعر پیامبر اسلام هستند به این دلایل که میگوید عحب جسمی،عجب عقلی و به قول دکتر سروش در فلسفه ی ای سینا معراج پیامبر یک سفر عقلی بود که جسم را با خودش برد،وقتی میگوید عجب میر شکاری تو،از قول دکتر سروش مولانا در چندجا می گوید من شکار پیامبر شده ام،در آنجایی که می گوید منم افسل،تویی معلی،صفت بلندمرتبگی پیامبر را نه تنها در این مصرع بلکه در دیگر ابیاتش در وصف پیامبر نیز مطرح کرده،اشاره به کوه احد که رسول خدا فرمود کوه احد ما را دوست دارد و ما نیزآن را،گهی رنجور را پرسی انگور افشاری اشاره به سفر پیامبر به طائف و غلام(عداس) و انگوری که برای پیامبر آورد.(برای تفسیر اشعار مولانا نوشته های دکتر عبدالکریم سروش را بخوانید)
اذان ابتدای آهنگ چاووشی اشاره به نغمه ای که پیامبر برای ما به ارمغان آورد،دارد

جلال نوشته:

سلام
اولا چرا به فقط به مخاطب توجه میکنید و زیبایی اشعار مولای جان رو فراموش کردید
دوما مگر در عالم عرفان ، خدا و علی و شمس , با هم فرق میکنند؟؟
همه یار است و نیست غیر از یار
واحدی جلوه کرد و شد بسیار

حامد شکوری نوشته:

سلام علیکم
به نظر بنده اگر این شعر رو به هر کدام از چهارده معصوم(ع) نسبت بدهیم، حتمن رواست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام