گنجور

بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تامل فاسد

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

کشتن آن مرد بر دست حکیم

نه پی اومید بود و نه ز بیم

او نکشتش از برای طبع شاه

تا نیامد امر و الهام اله

آن پسر را کش خضر ببرید حلق

سر آن را در نیابد عام خلق

آنک از حق یابد او وحی و جواب

هرچه فرماید بود عین صواب

آنک جان بخشد اگر بکشد رواست

نایبست و دست او دست خداست

همچو اسمعیل پیشش سر بنه

شاد و خندان پیش تیغش جان بده

تا بماند جانت خندان تا ابد

همچو جان پاک احمد با احد

عاشقان آنگه شراب جان کشند

که به دست خویش خوبانشان کشند

شاه آن خون از پی شهوت نکرد

تو رها کن بدگمانی و نبرد

تو گمان بردی که کرد آلودگی

در صفا غش کی هلد پالودگی

بهر آنست این ریاضت وین جفا

تا بر آرد کوره از نقره جفا

بهر آنست امتحان نیک و بد

تا بجوشد بر سر آرد زر زبد

گر نبودی کارش الهام اله

او سگی بودی دراننده نه شاه

پاک بود از شهوت و حرص و هوا

نیک کرد او لیک نیک بد نما

گر خضر در بحر کشتی را شکست

صد درستی در شکست خضر هست

وهم موسی با همه نور و هنر

شد از آن محجوب تو بی پر مپر

آن گل سرخست تو خونش مخوان

مست عقلست او تو مجنونش مخوان

گر بدی خون مسلمان کام او

کافرم گر بردمی من نام او

می‌بلرزد عرش از مدح شقی

بدگمان گردد ز مدحش متقی

شاه بود و شاه بس آگاه بود

خاص بود و خاصهٔ الله بود

آن کسی را کش چنین شاهی کشد

سوی بخت و بهترین جاهی کشد

گر ندیدی سود او در قهر او

کی شدی آن لطف مطلق قهرجو

بچه می‌لرزد از آن نیش حجام

مادر مشفق در آن دم شادکام

نیم جان بستاند و صد جان دهد

آنچ در وهمت نیاید آن دهد

تو قیاس از خویش می‌گیری ولیک

دور دور افتاده‌ای بنگر تو نیک

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محمد محمد علیان لاریجانی نوشته:

در این ابیات مولانا سعی کرده تا مواردی را که در آن یکی از خواص خداوند بر اساس الهامات خود دست به کارهائی می زند که در ظاهر خلاف عقل است و حتی ظلم می نماید را توضیح دهد.
در مواردی ما با استفاده از معیارهای زمینی نمی توانیم حقیقت اعمال را دریابیم.
در قرآن نیز آمده است که چه بسا اعمال و رویدادهای که شما دوست ندارید و برای شما مفید است و چه بسیار اعمالی که شما دوست دارید و برای شما مفید نیست.
پس با ظاهر اعمال نمی توان درستی آنها را محک زد.

انتقادی که به این تفکر وارد است این است که معیار اینکه چه کسی واقعا” از خواص است و به واقع از عالم بالا این اعمال به ظاهر ظالمانه را انجام می دهد مشخص نیست و بنابراین می توان از این مورد سوء استفاده نمود و اعمال جابرانه را به توجیه دستورات غیب بودن به راحتی انجام داد و دهان مخالفان را به بهانه دشمنی با غیب و خداوند بست.

ناشناس نوشته:

بنام او
در کل داستان عاشق شدن شاه برکنیزک نکات بسیارآموزنده وجوددارد اما کشتن آن مرد از نظر ظاهرخیلی ناخوشایند وتوجیه آن نیز ذهن را قانع نمیکند واصولاچنان شاهی یا غیرا و با این صفت قابل تصوریا شناخته نیست وبهره ای ازاین قسمت نمیتوان برد وچنانکه گفته شده قابل انتقاد است.
بنا بر مطلب بالا وغیرآن(ازقبیل داستانهای مسستهجن ویا بیانات تندی که درمثنوی می بینیم وموارد دیگری که جای ذکرش نیست گرچه همه جا خیر و سعادت بشردر نظراست) نتیجه میگیریم که بیانات مثنوی را از اول تا آخر نباید از لحاظ ارزش در یک ردیف قرار دهیم بسیاری از ما عادت داریم که سخن مولوی یا غیر اورا را کاملا مقبول وبی نقص بدانیم یا کاملامورد بی اعتنائی قرار دهیم این اشکا ل گویا سابقه تاریخی دارد ولی میدانیم که راه درست آنست که این گنجینه ها را پا س بداریم واز نقد و بررسی هم غافل نمانیم واگرکسانی از بخشهائی از مثنوی خوششا ن نیاید دلیل برآن نمیشود که کل آنرا زیر سئوال ببرند اگردیگر بخشهارا بخوانند نکات بسیارآموزنده وروشنگر وهدایت کننده در آنها میبیند بدیهی است که همه آثاربشری خالی از اشکال نیست وتتبع وبررسی وگزینش همواره ضرورت داردچنانکه این کاردر مورد آثار علمی و مذهبی وغیره هم معمولست.
درقرآن کریم آمده است که “بشارت بده بر کسانی که گفتارا میشنوند وبهترینش را پیروی میکنند” (مستلزم انتخاب است)وحتی آمده است که” از بهترین آنچه بر شما نازل شده پیروی کنید” بدیهی است لازمه عمل به این بیانات پر معنی شنیدن سخنان مختلف وتامل وبررسی درآنها( به قدروسع)است

taleb نوشته:

shoma ke migoeid dar masnavi kalamate mostajan be kar rafteh shoma hadi nadarid ta masnavi ra zire soal bebarid agar mitavanid shoma ham 1 masnavi benevisid.ba aghle khord nemitavan eshgh ra shenakht.

ناشناس نوشته:

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

سر من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

مازیار بیجاری نوشته:

با توجه به صحبتهای اقای الهی قمشه ای منظور از شاه خود انسان و منظور از کنیزک می تواند نفس انسان باشد و بدین گونه است که ما عاشق نفس خویش هستیم و نفس ما عاشق دنیا(شخص زرگر) حال برای اینکه نفس ما هم عاشق خودمان شود باید دنیا را از دیدش بیندازیم تا جانی با ثبات داشته باشیم

علیرضا نوشته:

بنام خداوند بزرگ
حضرت مولانا، اسرار بزرگ هستی را برای فهم آسانتر مردم در قالب تمثیلهایی این چنین بیان می دارد. حاشیه شماره ۵ که دوست عزیز آنرا ذکر نموده اند می تواند منظور واقعی ایشان از این تمثیل باشد.

بابک نوشته:

با توجه به حاشیه ۵ من هم چنین نظری دارم.
اما به تازگی فیلمی با اسم “چهل سالگی” برگرفته از این داستان به اکران در اومده و در جشنواره فجر هم جایزه بهترین فیلم اقتباسی رو برده. می خواستم نظر دوستان رو در مورد این فیلم و ربط به این داستان بدونم. با تشکر!

ویرایش جدید ساغر