گنجور

بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تامل فاسد

 
مولوی
مولوی » مثنوی معنوی » دفتر اول
 

کشتن آن مرد بر دست حکیم

نه پی اومید بود و نه ز بیم

او نکشتش از برای طبع شاه

تا نیامد امر و الهام اله

آن پسر را کش خضر ببرید حلق

سر آن را در نیابد عام خلق

آنک از حق یابد او وحی و جواب

هرچه فرماید بود عین صواب

آنک جان بخشد اگر بکشد رواست

نایبست و دست او دست خداست

همچو اسمعیل پیشش سر بنه

شاد و خندان پیش تیغش جان بده

تا بماند جانت خندان تا ابد

همچو جان پاک احمد با احد

عاشقان آنگه شراب جان کشند

که به دست خویش خوبانشان کشند

شاه آن خون از پی شهوت نکرد

تو رها کن بدگمانی و نبرد

تو گمان بردی که کرد آلودگی

در صفا غش کی هلد پالودگی

بهر آنست این ریاضت وین جفا

تا بر آرد کوره از نقره جفا

بهر آنست امتحان نیک و بد

تا بجوشد بر سر آرد زر زبد

گر نبودی کارش الهام اله

او سگی بودی دراننده نه شاه

پاک بود از شهوت و حرص و هوا

نیک کرد او لیک نیک بد نما

گر خضر در بحر کشتی را شکست

صد درستی در شکست خضر هست

وهم موسی با همه نور و هنر

شد از آن محجوب تو بی پر مپر

آن گل سرخست تو خونش مخوان

مست عقلست او تو مجنونش مخوان

گر بدی خون مسلمان کام او

کافرم گر بردمی من نام او

می‌بلرزد عرش از مدح شقی

بدگمان گردد ز مدحش متقی

شاه بود و شاه بس آگاه بود

خاص بود و خاصهٔ الله بود

آن کسی را کش چنین شاهی کشد

سوی بخت و بهترین جاهی کشد

گر ندیدی سود او در قهر او

کی شدی آن لطف مطلق قهرجو

بچه می‌لرزد از آن نیش حجام

مادر مشفق در آن دم شادکام

نیم جان بستاند و صد جان دهد

آنچ در وهمت نیاید آن دهد

تو قیاس از خویش می‌گیری ولیک

دور دور افتاده‌ای بنگر تو نیک

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محمد محمد علیان لاریجانی نوشته:

در این ابیات مولانا سعی کرده تا مواردی را که در آن یکی از خواص خداوند بر اساس الهامات خود دست به کارهائی می زند که در ظاهر خلاف عقل است و حتی ظلم می نماید را توضیح دهد.
در مواردی ما با استفاده از معیارهای زمینی نمی توانیم حقیقت اعمال را دریابیم.
در قرآن نیز آمده است که چه بسا اعمال و رویدادهای که شما دوست ندارید و برای شما مفید است و چه بسیار اعمالی که شما دوست دارید و برای شما مفید نیست.
پس با ظاهر اعمال نمی توان درستی آنها را محک زد.

انتقادی که به این تفکر وارد است این است که معیار اینکه چه کسی واقعا” از خواص است و به واقع از عالم بالا این اعمال به ظاهر ظالمانه را انجام می دهد مشخص نیست و بنابراین می توان از این مورد سوء استفاده نمود و اعمال جابرانه را به توجیه دستورات غیب بودن به راحتی انجام داد و دهان مخالفان را به بهانه دشمنی با غیب و خداوند بست.

ناشناس نوشته:

بنام او
در کل داستان عاشق شدن شاه برکنیزک نکات بسیارآموزنده وجوددارد اما کشتن آن مرد از نظر ظاهرخیلی ناخوشایند وتوجیه آن نیز ذهن را قانع نمیکند واصولاچنان شاهی یا غیرا و با این صفت قابل تصوریا شناخته نیست وبهره ای ازاین قسمت نمیتوان برد وچنانکه گفته شده قابل انتقاد است.
بنا بر مطلب بالا وغیرآن(ازقبیل داستانهای مسستهجن ویا بیانات تندی که درمثنوی می بینیم وموارد دیگری که جای ذکرش نیست گرچه همه جا خیر و سعادت بشردر نظراست) نتیجه میگیریم که بیانات مثنوی را از اول تا آخر نباید از لحاظ ارزش در یک ردیف قرار دهیم بسیاری از ما عادت داریم که سخن مولوی یا غیر اورا را کاملا مقبول وبی نقص بدانیم یا کاملامورد بی اعتنائی قرار دهیم این اشکا ل گویا سابقه تاریخی دارد ولی میدانیم که راه درست آنست که این گنجینه ها را پا س بداریم واز نقد و بررسی هم غافل نمانیم واگرکسانی از بخشهائی از مثنوی خوششا ن نیاید دلیل برآن نمیشود که کل آنرا زیر سئوال ببرند اگردیگر بخشهارا بخوانند نکات بسیارآموزنده وروشنگر وهدایت کننده در آنها میبیند بدیهی است که همه آثاربشری خالی از اشکال نیست وتتبع وبررسی وگزینش همواره ضرورت داردچنانکه این کاردر مورد آثار علمی و مذهبی وغیره هم معمولست.
درقرآن کریم آمده است که “بشارت بده بر کسانی که گفتارا میشنوند وبهترینش را پیروی میکنند” (مستلزم انتخاب است)وحتی آمده است که” از بهترین آنچه بر شما نازل شده پیروی کنید” بدیهی است لازمه عمل به این بیانات پر معنی شنیدن سخنان مختلف وتامل وبررسی درآنها( به قدروسع)است

taleb نوشته:

shoma ke migoeid dar masnavi kalamate mostajan be kar rafteh shoma hadi nadarid ta masnavi ra zire soal bebarid agar mitavanid shoma ham 1 masnavi benevisid.ba aghle khord nemitavan eshgh ra shenakht.

ناشناس نوشته:

هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

سر من از نالهٔ من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

علیرضا نوشته:

بنام خداوند بزرگ
حضرت مولانا، اسرار بزرگ هستی را برای فهم آسانتر مردم در قالب تمثیلهایی این چنین بیان می دارد. حاشیه شماره ۵ که دوست عزیز آنرا ذکر نموده اند می تواند منظور واقعی ایشان از این تمثیل باشد.

بابک نوشته:

با توجه به حاشیه ۵ من هم چنین نظری دارم.
اما به تازگی فیلمی با اسم “چهل سالگی” برگرفته از این داستان به اکران در اومده و در جشنواره فجر هم جایزه بهترین فیلم اقتباسی رو برده. می خواستم نظر دوستان رو در مورد این فیلم و ربط به این داستان بدونم. با تشکر!

سعید نوشته:

سلام
داستان گرچه طولانی ولی بسیار شیرین و آموزنده بود
پاینده و پیروز باشید

و باید از توضیح زیبا و خالی از غرض کسی خودش را ناشناس معرفی کرده هم تشکر کنم ، استفاده بردم.

بهمن نوشته:

با سلام دوست محترمی که به مثنوی ایراد وارد کرد لابد همین ایراد را به سوره یوسف نیز باید تعمیم دهد

محمد نوشته:

به نظر بنده فقط برای ارامش بسیار مفید است زیرا ما در طول زندگیمان همواره در قضاوت غلط هستیم و شرلیط دیگران را درک نمیکنیم

lحمدجاوید نوشته:

در زمینه اینکه درکشتن آن مرر به دست شاه اشکال کنیم منطقآ درست نیست از آنجایی.که شاه برای علاج بیماری کنیزک در مسجد به خدا متوسل شد ودرخواب حکیم یا ولی را که به او هدایت شده در اینجا از طرف خاص خدا بوده تادستورات او عمل کند پس اینجا معلوم میشود که بعد از آن خواب از طرف خداوند ج به شاه الهاماتی مشده که شاه در حقییت این کار را به دستور خداوند ج انجام داده است که مولانا به خلاص آن اشاره کرده است…

علیرضا نوشته:

پالودگر :خلوص

امین کیخا نوشته:

ناشناس خرمندانه خرده گیری کرده است و طالب نخوانده بر او تاخته است . ولی مولانا می خواسته بنلادها و شالوده های گذر از خرد را بنویسد نمونه می اورم ایا کودکان از شیر گرفته شده قصد و رای مادر را از شیر ندادن درست میدانند ویا انرا بیدادی بزرگ می شمارند؟ البته که کودک با سامانه خرد استدلال و پروهان یابی خود هرگز نمی تواند بفهمد برای گذر از شیر خواری باید خوراک سخت مزید داستان ما چنین است گروهی مانند فردوسی و خیام خرد را افسر ادمی میدانند و گروهی از ان می گذر ند مانند مولانا و حافظ و گروهی از هردو راه بر می خورند مانند سهروردی ،عین القضاه ، ابوحیان توحیدی ، ابو حسن عامری ، و البته دردانه کیهان ، پور سینا و صد البته همه این بزرگان بر راه خویش دل نهاده اند و باور دارند و برتری در پیوستگی به افریدگار است که کان گوهرهای ناب است

پیام نوشته:

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود // زنهار از این بیابان و ین راه بی نهایت
هر وقت این حکایت مولوی (پادشاه و کنیزک ) را میخوانم ناخوداگاه اشکهایم سرازیر میشود و از نادانی خود شرمسار میگردم . اگر من هم میتوانستم این گونه به قضایا نگاه کنم چه خوب میشد و با دلی آرام و قلبی مطمئن دنیا را گلستان می دیدم و شاید من نیز در رنگین تر کردن آن کوششی میکرد .

شمس الحق نوشته:

درود بر تو پیام عزیز که پیام اصلی قصه را گرفتی و آنچنانکه مولوی تأکید میکند به پیمانه ننگریستی و دانۀ معنی را در قصه یافتی :
ای برادر قصه چون پیمانه است
معنی اندر وی مثال دانه است
دانۀ معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

روح اله نوشته:

سلام. در بیت ۱۲ واژه زبد باید به ز بد تغییر یابد.

فرهاد نوشته:

امین کیخای گرامی، در حاشیه شماره ۱۳ فرموده اید مولانه در اینجا “شالوده های گذر از خرد” را بیان کرده. با توجه به اینکه مولوی در باره کشتن بی دلیل زرگر تنها به این نکته اشاره میکند که الهام الهی بوده است، این “گذر از خرد” نیست، این ایمان است. همانگونه که ابراهیم در خواب دید خدا به او میگوید فرزندت را قربانی کن و او هم بر اثر ایمانی که دارد اقدام میکند. این ایمان است. تعجب میکنم چرا شما میگویید “گذر از خرد”، انگار که ایمان مرحله بعد از خردمندی است، در صورتی که چنین نیست. مگر اینکه منظور شما از “گذر” گذشتن و رها کردن باشد. که البته کسی که خرد را رها کند، کار خردمندانه ای انجام نداده است. توضیح بیشتر شما در این باره کمک میکند.

مثال از شیر گرفتن بچه ها را هم خود مولوی شبیهش را آورده: بچه میلرزد از آن نیش حجام … اینگونه مثالها ممکن است برای اهل ایمان قابل قیاس باشد، اما برای خدا ناباوران یا آنها که به زندگی پس از مرگ باور ندارند، “قیاس مع الفارق” است. گرفتن جان از انسان، با گرفتن شیر از بچه قابل قیاس تیست. میبینید ایراد در کجاست؟

به همین دلیل اینگونه نوشته های مولوی و یا هر کس دیگر که مبتنی بر پذیرش خداوند و اراده او باشد تنها برای اهل ایمان مناسبند و برای همه کس پذیرفتنی نیستند.

به گمانم این را نیچه گفته است: اگر به دنبال آرامش قلبی هستنید، ایمان بیاورید. اما اگر میخواهید از جمله دلدادگان حقیقت باشید، پس بجویید و بپرسید.

امین کیخا نوشته:

فرهاد جانم درود به نگاه کاوشگر شما . به آسانی مولانا در شعری می فرماید خام بدم پخته شدم سوختم یعنی ناخردمند بودم خردمند شدم و سوختم یعنی به گامه و مرحله فراخرد رسیدم . یعنی اینکه مولانا به مرحله دریافت با دل رسیده است و این مرحله از دریافت گویا گاهی با سامانه گواه آوری خردمندانه انسان ناهمساز است ولی باز معنی آن این نیست که شخص کانا و کندویر شده است البته میدانم شما هم منظورتان این نبوده است و تنها می خواستید من روشن تر بنویسم که سبب لغزش دیگران نشده باشم . از باریک بینی شما سپاسگزارم .

امین کیخا نوشته:

اما در باره ی خداناباوری . اینکه چه کسی زندیک ( کافر ) و کدام آوریک ( مومن ) است را خدا می داند شما از اینهمه مومنی که دزدی میکنند و مال دیگران را می نوارند دلخسته شده اید و من هنوز بوی مومن ناخودبین و ابر انسان ناخودخواه را نشنیده ایم ( به ترم شناسی نیچه ubermenish ) . همینکه مومن به بیگزندی روزگار بگذراند و کافر به آزار دیگران نکوشد برای جامعه امروز بسنده است .کیهان بار مومنان ستمگر و کافران سنگدل را نمی تابد همه هستی به مهرورزی بپاست . اما بین زندیک ناباور و آوریک دلباخته در امور شهروندی تنها قانون مدنی بایدمعیار باشد وگر نه مانند گذشته ها دستها به ستم یاخته و دلها به کینه اکنده می شوند .درود به شما فرهاد خوش سخنم .

فرهاد نوشته:

با درود به جناب امین کیخای گرامی، و سپاس از توجه شما. البته برداشت من این است که ایمان و خرد دو موضوع جدا از هم هستند، نه متناقض و نه مکمل و نه اینکه یکی پایه دیگری باشد.
به واژه کافر اشاره کردید. در اصل به معنای پوشاننده است. و مسلمانان آن را استعاره از کسی میکنند که حقیقت را میپوشاند و پنهان میکند. که بار معنایی منفی پیدا میکند. جالب اینجاست که از دید خود ناباوران، آنها نه تنها کافر (پوشاننده حقیقت) نیستند، بلکه آشکار کننده آنند :)
پایدار باشید.

امین کیخا نوشته:

فرهاد جان سپاس از نرمشپذیری و مدارا و در همان حال رک گویی و بی پروایی ای که دارید .

روفیا نوشته:

شخصا اگر انسانی با مشخصات ان حکیم را زیارت کنم که پس از چند صباح دوستی و همنشینی شاه با ادعای الهام از سوی خدا چنین دسیسه ترسناکی را طراحی کرده با مباشرن شاه قصد جان انسان بیگناهی بکند به هیچ عنوان ادعای وحی و الهام او را باور نمی کنم .

روفیا نوشته:

مگر اینکه داستان را مطلقا یک allegory به حساب اوریم . مثل داستانهای اقای تنبل یا اقای خنده رو یا اقای عاقل دنیوی worldy wiseman در داستان سیر و سلوک یک زائر مسیحی . در اینگونه داستان ها کاراکترها نماد بخشی از هستی انسان هستند و نه بیش . و نامگذاری انها بر اساس کارکرد انها صورت گرفته است . باز هم اگر منصف باشیم روشن است که بهتر می بود داستان در سطحی ترین لایه هم شکل منطقی و قابل قبولی داشته باشد .

مهدی کاظمی نوشته:

گر نبودی کارش الهام اله

او سگی بودی دراننده، نه شاه
پاک بود از شهوت و حرص و هوا

نیک کرد او، لیک نیک بد نما

مجددا به بیان حکمت به هلاکت رساندن زرگر می‌پردازد و می‌گوید که اگر این کار شاه از روی الهام الهی نبود، او سگی درنده بود نه شاه. البته همان‌طور که قبلا اشاره شد مقام و منزلت شاهی و کلمه شاه برای مولانا از نوعی تقدس برخوردار است و به آن از جنبه معنوی و این که نمادی از قدرت و برتری الهی است، می‌نگرد.
در ادامه می‌گوید آن شاه از شهوت و حرص و هوا پاک بود و کاری که انجام داد، در ظاهر کاری بد ولی در واقع، کاری نیکو بود. همچون شاه از طریق ریاضت ناخالصی‌های خود را دفع کرده بود و این کار را به الهام الهی انجام داد نه به خاطر تبعیت از هوای نفس.

گر خضر در بحر کشتی را شکست

صد درستی در شکست خضر هست

از آن جایی که مطلب به خوبی در ذهن مخاطبان قرار نمی‌گیرد، مولانا دوباره به قسمتی دیگر از قصه خضر و موسی(ع) اشاره می‌کند و می‌گوید درست است که خضر کشتی آن مردم مستمند را شکست و به ظاهر کار بدی انجام داد اما کارش نیکو بود زیرا باعث شد پادشاه ظالم آن ولایت کشتی‌ای را که وسیله امرار معاش آن مستمندان بود، غصب نکند.

وهم موسی با همه نور و هنر

شد از آن محجوب، تو بی پر مپر

حضرت موسی (ع) با آن همه نور و هنر نتوانست حکمت کار نیک اما بد نمای خضر را دریابد و به او اعتراض کرد. پس، تو نباید بدون هدایت پیر که حکم پر را برای تو دارد در آسمان معانی پرواز کنی.

آن گل سرخ است، تو خونش مخوان مست

عقل است او، تو مجنونش مخوان

سعی کن قضاوت صحیح داشته باشیو حقیقت نیک امور را بنگری نه ظاهر، احیانا بد آنها را. ریختن خون زرگر ظاهرش خونریزی و زشت بود اما باطنش همچون یک گل سرخ زیبا بود. بسیاری از مردان حق به ظاهر شوریده و دیوانه می‌آیند اما اگر به اسرار آنها آگاه باشی می‌بینی که سراپا هوش و عقلند.

گر بدی خون مسلمان کام او

کافرم گر بردمی من نام او

از آن جایی که خون مسلمان حرمت زیادی دارد و ممکن است آنچه مولانا در بیان حکمت ریختن خون زرگر بیان داشت، هنوز عده‌ای را قانع نکرده باشد، با این بیت به گونه‌ای دیگر از خود و نظر خود دفاع می‌کند و می‌گوید: اگر ریختن خون مسلمانی به ناحق مراد آن پادشاه بود، من هرگز نام او را نمی‌بردم ‌ و از او دفاع نمی‌کردم، پس حالا که مرا مسلمانی می‌دانید که حرمت مسلمان را پاس می‌دارد و از طرفی می‌بینید که چطور کار آن پادشاه و حکیم الهی را تایید می‌کنم، بدانید که هدف آنها ریختن خونی به ناحق نبوده است.

می‌بلرزد عرش از مدح شقی

بد گمان گردد ز مدحش متقی
عرش خداوند در اثر ستایش بدکاران به لرزه درمی‌آید و باعث می‌شود که پرهیزکاران نسبت به خود کسی که مدح بدکاران می‌کند، نیز بدگمان شوند و او را نیز شقی و بدکار بدانند. یعنی حالا که من آن پادشاه را می‌کنم یقین دارم که او شقی نیست، در غیر این صورت این کار خود مرا هم در معرض اتهام قرار می‌داد.

شاه بود و شاه بس آگاه بود

خاص بود و خاصه الله بود

اما او نه تنها شقی نبود بلکه شاهی بسیار آگاه و از بندگان خاص الهی بود.

آن کسی را که چنین شاهی کشد

سوی بخت و بهترین جا می‌کشد

چون قهر و لطف اولیاء خدا هر دو نیکوست، پس اگر چنین شاهی کسی را حتی بکشد، برای مقتول خیر است و مقامش بالا می‌رود. البته، مولانا در اینجا تا حدودی از داستان خارج شده است و بیشتر نظر به مدح اولیاء خدا دارد.

گر ندیدی سود او در قهر او

کی شدی آن لطف مطلق قهرجو؟

اگر کشتن زرگر به سود خود او نبود چطور امکان داشت آن شاهی که سمبل لطف مطلق الهی بود او را بکشد؟

بچه می‌لرزد از آن نیش حجام

مادر مشفق، در آن دم شادکام

مثلا بچه که از خواص حجامت آگاه نیست و فقط به ظاهر دردناک آن می‌نگرد، از ترس بر خود می‌لرزد، ولی مادر مهربان او که می‌داند نیش حجامت باعث سلامتی کودکش می‌شود، شاد و خوشحال است.

Hamishe bidar نوشته:

نیم جان بستاند و صد جان دهد
آنچ در وهمت نیاید آن دهد
تو قیاس از خویش می‌گیری ولیک
دور دور افتاده‌ای بنگر تو نیک

سیدحبیب نوشته:

باسلام خدمت تمامی خداوندان ادب که این حقیر کوچکترین ایشانم.
تمامی نوشته های شما عزیزان را خواندم و بسیار آموختم.
ولکن سوالی در ذهن من حقیر روحم را میرنجاند.

اول آنکه چرا جناب مولانا با این که خود میدانست داستان قتل زرگر بحث برانگیز است ، دلیل قتل وی را واضح و روشن توضیح نداده.

مانند توضیحی که خضر برای موسی ، چنانکه میدانیم.

گرچه گیریم آن فرد انسان بدی بوده باشد و مضر جامعه و خوانواده خویش.
یا بگذارید باز تر و رک تر بگویم…..

خضر به دستور پروردگار کشتی را سوراخ کرد تا آن را از صاحبانش نگیرند و یا کودکی را به قتل رساند چون در آینده مفسدو کافرو جانی و غیره میشده…..

ولی آیا دستورات اینچنینی خدا فقط برای آن زمان بوده…..

آیا خدا هواسش به شخصی که باعث شد مردم هیروشیما نابود شوند نبود؟

آیا صلاح دید آن کودک را بکشد چون در آینده بد میشد ،
ولی نمیدانست کودکانی چون چنگیز و هیتلر و شمرو غیره در آینده بد میشوند .

پس اگر خدا هواسش به یک زرگر هست که جانش را بگیرد تا به او خوبی کرده باشد ، که در آینده کار بدی نکند تا او را در دوزخ عذاب کند …
چگونه دیگر ستمکاران را که به مراتب بدتر بوده و خون هزاران هزار زن و کودک را ریختند و به مال و ناموس مردم تجاوز کردند را به حال خود واگذاشته؟؟؟؟!!!!

آیا از کرامت آن شاه به قول مولانا بر نمی آمد تا از عشق زمینی خود بگذرد و او را به معشوق واقعی خود ببخشد.؟؟؟؟؟

آن هم شاهی که اینقدر خالص و مخلص است که کرامات الهی نصیبش شده.
اگر واقعا نیتش هوس نبود چه نیاز اینکه اصلا بفرستد از پی زرگر.
او که فهمید علت بیماری کنیز چیست …
و او که واقعا عاشق او بود ، چرا کنیز را برای خود میخواست.؟؟؟؟
آیا این کار ظلم در حق کنیز نبوده..؟؟؟؟

بابکى دیگر نوشته:

سید حبیب گرامى،
این شاید پاسخگوى پرسشهاى شما نباشد،
اما،
از نظامى:
هر نیک و بدى که در شمارست
چون در نگرى صلاح کارست…
از حافظ:
نیست در دایره یک نقطه خلاف از کم و بیش
که من این مسئله بى چون و چرا مى بینم…
تنى چند را باور بر آنست که در جهان هیچ کم و کاستى نیست، و هر چه که هست دقیقاً همانگونه است که باید باشد، یعنى که هر چیزى سر جاى خود است…
مى باید که از گذشته، حال، و آینده با خبر بود تا آنکه بدانیم چرا…مخلص که از دریافتن حال درمانده ام گذشته و آینده به جاى خود…
ولى اینرا مى دانم که نظر کردن فقط بر برهه اى از زمان جوابگو نیست…

احسان نوشته:

سلام به تمامی دوستان عزیزم نظرات شما را خواندم به نظرم باید از قضاوت کردن پرهیز کرد برای رسیدن به معنی اصلی و دریافت این موضوع که خداوند در همه چیز وجود دارد چه چیزهای خوب و چه چیزهای بد خداوند همه چیز است. جهان در درون ماست و ما زمانی با جهان یکی می شویم که همه چیز باشیم هم خوب و هم بد. دلیل این تضادها همین است و اگر ما با تمام وجود این تضادها را حس نکنیم و نپذیریم چگونه می توانیم آزاد باشیم تا زمانی که کافر بودن و مومن بودن را درک و حس نکنیم چگونه می توانیم انتخاب کنیم.
تا مدرسه و مناره ویران نشود
اسباب قلندری بسامان نشود
تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود
یک بنده ی حق به حق مسلمان نشود
بنظرم در داستان ما در تمام نقش ها حضور داریم و به محض آنکه بپذیریم قضاوت ما خاموش می شود و با خداوند ملاقات می کنیم.

مجید نوشته:

از فایل صوتی این برنامه بسیار لذت بردم خیلی متشکررر

محمد نوشته:

با عرض سلام و تقدیم احترام خدمت شما عزیزانِ جان
نظرات یکایک شما سروران را خواندم
میدانم که همه ی ما ارادت خاصی به حضرت مولانا داریم
نظرات جناب سید حبیب را نیز خواندم و به واقع باید عرض کنم که بسیاری از ابن ابهامات در ذهن این بنده ی کمترین نیز نقش بسته.
در ابیات گذشته مشاهده شد که مولانا می فرمایند که زرگر بر حسب حرص و طمع خانواده و همسر و بچه های خود را رها کرد. اگر بخواهیم این موضوع را پایه ی مرگ زرگر بدانیم باز هم ابهامات زیادی همچنان وجود خواهد داشت، رسولان خدا نیز همسران بسیاری داشتند و این نمیتواند دلیل خوبی برای این امر باشد. از طرفی چیزی که از شعر بر می آید حتی پس دگرگون شدن حال پادشاه و خدابین شدن او ، همچنان عشق به کنیزک در او شعله ور است تا جایی که برای درمانش حاضر است زرگر را با زر و زیورهای بسیار بخرد و به مدت چندین ماه او را در کنار کنیزک نگه دارد تا حال معشوقه اش(معشوقه ی پادشاه) خوب شود و سپس رقیب را از میان بردارد ، نه به جنگ تن به تن بلکه به روشی نه چندان جوانمردانه!
بنده از فهم و درک پایینی برخوردارم و پوزش مرا پذیرا باشید اگر نظراتم تند و شاید بی خردانه بوده اما از نظر این بنده ی کمترین دین،هیچگاه ما را به کشتن کسی دعوت نکرده، حال آنکه شاکله ی این شعر جوری بر من حقیر نمایان است که گویی پادشاه برای رسیدن به عیشش در این دنیا حاضر به از میان برداشتن زرگر شده است!!
جسارت نباشد ، من بسیار از این اشعار لذت میبرم اما معمولا باب آخر را با ترس و واهمه ی خاصی میخوانم.
حس میکنم این باب در بحث زمانی ما نمیتواند به شکل صد درصدی قانع کننده باشد.
شاید از برای نسل های گذشته قابل درک تر بوده باشد اما برای امروز و این عصر گسترده ی اطلاعات کمی ثقیل میباشد.
ازینکه سعادت مساعدت نمود تا بتوانم نظرات خام خود را خدمت شما سروران ،عرضه دارم بسیار خرسندم.
مهرتان مانا

کانال رسمی گنجور در تلگرام