گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۲

 
محتشم کاشانی
محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از جیب حسن سرو قدی سر بدر نکرد

کز خجلت تو خاک مذلت به سر نکرد

برق اجل به خرمنی آتش نزد دلیل

تا مشورت به خوی تو بیدادگر نکرد

چشمت ز گوشه‌ای یزک غمزه سر نداد

کز گوشه دگر سپه فتنه سر نکرد

در بزم کس نماند که پنهان ز دیگران

از نرگسش نشانه تیر نظر نکرد

تا مدعی ز ابروی او چشم بر نداشت

تیری از آن کمان به دل من گذر نکرد

برد آن چنان دلم که نخستین نگاه را

در دلبری مدد به نگاه دگر نکرد

صد عشوه کرد چشم تو ضایع برای غیر

کاتش به جان من زد و دروی اثر نکرد

تیر کرشمه تو که با دل به جنگ بود

کرد آشتی چنان که مرا هم خبر نکرد

قانع نشد به نیم نگاه تو محتشم

خاشاک نیم‌سوز ز آتش حذر نکرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام