گنجور

 
محتشم کاشانی

آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد

کشت در ره بی‌گناهی را و آهی هم نکرد

صبر من کاندر عیار از هیچ کوهی کم نبود

هم عیاری در هوای او نگاهی هم نکرد

برق قهر او که کشت غیر را سالم گذاشت

در ریاض ما مدارا با گیاهی هم نکرد

بر سر من بود ازو سودای لطف دائمی

او سرافرازم به لطف گاه گاهی هم نکرد

سر گران گشت از می و بر خوابگاه سر بماند

وز سر دوش اسیران تکیه گاهی هم نکرد

دل که کرد از قبله در محراب ابروی تو رو

از سر بیداد گویا عذر خواهی هم نکرد

محتشم زلفش به من سر در نیارد از غرور

ترک ناز و سرکشی با من سیاهی هم نکرد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
جامی

وه که آن سلطان به مظلومان نگاهی هم نکرد

وز تکبر گوش سوی دادخواهی هم نکرد

بهر پابوسی به راهش سالها بودیم خاک

هرگز آن بدخو گذر بر خاک راهی هم نکرد

دل که می زد لاف صبر از ماه رویش سالها

[...]

آذر بیگدلی

کشته ی عشقت ننالید از تو، آهی هم نکرد

وقت جان دادن نزد حرفی، نگاهی هم نکرد

آنچه کردی، با چو من درویش، از جور ای پسر

راست گویم، با گدایی پادشاهی هم نکرد

آنکه یک دم نیستم غافل ز یادش، دمبدم

[...]

رفیق اصفهانی

قاتل من ترک قتل بی گناهی هم نکرد

ریخت خون بی گناهی را که آهی هم نکرد

نه همین داد کس آن بیداد گر سلطان نداد

گوش بر فریاد داد دادخواهی هم نکرد

خاک راه او شدم شاید که بر من بگذرد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه