چون طلوع آن آفتاب از مطلع اقبال کرد
ماند تن از شعف و جان از ذوق استقبال کرد
ترک ما ناکرده از بهر سفر پا در رکاب
ترکتاز لشگر هجران مرا پامال کرد
اول از اهمال دوران در توقف بود کار
لیک آخر کار خود بخت سریع اقبال کرد
بی گمان دولت به میدان رخش سرعت میجهاند
در جنیبت بردنش هرچند دور اهمال کرد
آتش ما را چو مرغ نامهآور ساخت تیز
مرغ غم را بر سر ما بیپر و بیبال کرد
آن چنان حالم دگرگون شد که جان دادم به باد
زان نوید بیگمانم چون صبا خوشحال کرد
بر زبان محتشم صد شکوه بود از هجر تو
مژدهٔ وصلت ز بس خوشحالی او را لال کرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل احساس شوق و خوشحالی عمیق خود را از ملاقات با معشوق بیان میکند. او با اشاره به روشنایی که از طلوع آفتاب ناشی میشود، حالت سرشار از شعف و ذوق خود را توصیف میکند و در عین حال اثرات غم و جدایی را نیز که بر او گذشته، بازگو میکند. شاعر به وجود تغییرات ناگهانی و شگفتانگیز در زندگیاش اشاره میکند که به واسطهٔ آمدن خوشبختی و وصال معشوق به وجود آمده است. در نهایت، او با صدای خود از شکوههایی که بر دلش بوده به وصف لال ماندنش از خوشحالی در هنگام نوید وصال پرداخته است.
هوش مصنوعی: هنگامی که آن خورشید (محبوب) از افق (وجودش) طلوع کرد، جسم من از شوق و خوشحالی، و جانم از لذت و شادی استقبالش کرد.
هوش مصنوعی: ترک (معشوق) بیاینکه من چیزی از او بخواهم، برای سفر رفت و پاهایش در رکاب (زین سواری) قرار گرفت و با شتاب و عجلهاش، لشگر جدایی من را له کرد و پای مرا زیر لگد گذاشت.
هوش مصنوعی: در ابتدا، به دلیل اهمال و غفلت زمان، کارها به کندی پیش میرود، اما در نهایت بخت و اقبال بهسرعت تغییر کرده و به کمک میآید.
هوش مصنوعی: بدون شک، خوشبختی و کامیابی چون اسب تندرو در میدان زندگی به جلو میجهد، و اگرچه ممکن است در ابتدا تأخیر و اهمالی در رسیدن آن احساس شود، اما سرانجام به دست میآید.
هوش مصنوعی: آتش عشق ما مانند پرندهای پیامآور، ما را از شوق و شعف پر کرده است، اما غم همچون پرندهای بدون پر و بال، به سراغ ما آمده و ما را ناراحت کرده است.
هوش مصنوعی: حال من آنقدر تغییر کرد که جانم به باد رفت، زیرا آن نوید، بدون شک، مرا مانند نسیم خوشحال کرد.
هوش مصنوعی: محتشم از شدت اندوه و شکایت به خاطر دوری تو، آنقدر با دلتنگی سخن میگوید که از شادی خبر وصال، او را به سکوت وا میدارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شهنشاهی که این چرخ مقوس روز رزم
طایران فتح را از پر تیرت بال کرد
طینت پاک تو را از جوهر عقل آفرید
آن خداوندی که شخص آدم از صلصال کرد
گرد خیلت را ظفر در چشم دولت سرمه کرد
[...]
خاطر جمع مرا پیری پریشان حال کرد
تار و پود هستیم را رشته آمال کرد
شد به دست افشاندن از روی زمین حاصل مرا
آنچه اسکندر به زور بازوی اقبال کرد
با وجود خاکساری سربلند افتاده ام
[...]
رشک نام او زبانم را ز غیرت لال کرد
عشقم از گفت و شنود خلق فارغبال کرد
سرفرازیهای گردون از تنزلهای ماست
پستی ما، نام دشمن را بلند اقبال کرد
ناله شوریدگان شور آورد، چون عندلیب
[...]
دلبر غربال باف امشب مرا خوشحال کرد
همره من رفت و روی خانه را غربال کرد
از بصیرت جوش اشکش بسکه فارغبال کرد
آفتاب از پردهٔ چشمم توان غربال کرد
می کند با هستی حیرت نصیب بزم عشق
دوری او آنچه در آیینه با تمثال کرد
باده ام را ریخت بر خاک و مرا کشت از خمار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.