سر رفت و دل هوی تو بیرون زسر نکرد
ترک طلب نگفت و خیال دگر نکرد
چشمم سپید شد به ره انتظار و باز
از گرد رهگذار تو قطع نظر نکرد
به گذشت عمر و سروقد من دمی زمهر
بر جویبار دیده ی گریان گذر نکرد
شمع وجود بی مه رویش نداد نور
نخل حیات بی قد سروش ثَمر نکرد
در سنگ خاره ناله ی من رخنه کرد لیک
سختی نگر که در دل جانان اثر نکرد
بد عهدی زمانه نظر کن که آسمان
گردش دمی به خواهش اهل هنر نکرد
دل در جهان مبند که این تندخو حریف
با هیچ کس شبی به محبت سحر نکرد
معمار روزگار کدامین بنا نهاد
کز تندباد حادثه زیر و زبر نکرد
دنیا متاع مختصری غم فزا بود
خرم کسی که میل بدین مختصر نکرد
فرخنده بخت آن که در این عاریت سرا
جز کسب نیک نامی، کار دگر نکرد
دل با ولای حجّت یزدان دَهُم امام
از کید نه سپهر مخالف حذر نکرد
سلطان دین علی نقی آن که آسمان
سر پیش آستانش، از شرم بر نکرد
ترک مراد خاطر او را قضا نگفت
اندیشه ی خلاف رضایش قدر نکرد
خورشید آسمان ولایت که ذره ای
بی مهر او به عالم امکان گذر نکرد
انوار فیض عامش بر ذره نتافت
کان ذرّه جلوه ها بر شمس و قمر نکرد
طبع «محیط» غیرت دریا است نظم او
هر کس شنید فرق زعقد گهر نکرد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر به بیان احساساتی عمیق و غمانگیز درباره عشق، انتظار و ناامیدی میپردازد. شاعر از دلمشغولیها و مشکلاتی که در خلال زندگی با آن مواجه است صحبت میکند و به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند که در زندگیاش نور و روحی تازه به او نمیبخشیده است. او از درد و رنجی که در دل دارد میگوید و به ظلم زمان و عدم محبت دیگران اشاره میکند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که تنها چیزی که ارزشمند است کسب نیکنامی و محبت به اهل هنر و علم است، و در این دنیا که پر از غم است، بهتر است بر مسیری درست پای بگذارد.
هوش مصنوعی: دل از تو جدا نشد و از عشق تو نمیتوانست دور بماند. کسی که در پی یافتن تو بود، هرگز به چیزی جز تو فکر نکرد و از خواستههای دیگر دست نکشید.
هوش مصنوعی: چشمانم به خاطر انتظار بسیار، کاملاً خسته و تیرگی گرفته شده است، اما همچنان از مسیر تو چشم برنمیدارم.
هوش مصنوعی: با گذشت زمان و تغییرات در زندگیام، هیچگاه نتوانستم لحظهای از درد و غم در چشمانم فاصله بگیرم.
هوش مصنوعی: وجود شمعی که زیبایی چهره معشوقش را ندارد، نوری از خود ساطع نمیکند و نخل حیات که بدون قد و قامت درست باشد، ثمرهای به بار نخواهد آورد.
هوش مصنوعی: صدای ناله من در دل سنگ سخت نفوذ کرد، اما توجه کن که این سختی هیچ تأثیری بر دل محبوب من نداشت.
هوش مصنوعی: به ناپایداری و بیوفایی زمانه نگاه کن که حتی آسمان نیز برای رضایت هنرمندان یک لحظه توقف نکرده است.
هوش مصنوعی: دل خود را در دنیا مشغول نکن، زیرا این دنیا با خشم و سختگیریاش هیچ شباهتی به محبت و نیکی ندارد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که چه کسی یا چه چیزی ساختار و شکل زندگی و دنیا را ایجاد کرده است، که بتواند در برابر ناملایمات و تغییرات ناگهانی پایدار بماند و دچار تغییر و ویرانی نشود.
هوش مصنوعی: دنیا چیزی گذرا و حاکی از غم و اندوه است، اما کسی که به این چیزهای گذرا و کم بها دل نبسته باشد، زندگی شاد و خوشی خواهد داشت.
هوش مصنوعی: خوشبخت کسی است که در این دنیا، به جز دستیابی به نام و اعتبار خوب، کار دیگری انجام ندهد.
هوش مصنوعی: دل، با پیروی از ولی خدا و امام، از خطرات ناشی از مشکلات و مخالفتهای دنیا به هیچ وجه وحشت نکرده است.
هوش مصنوعی: علی نقی، پیشوای دین، آن چنان بزرگ و والا است که آسمان از عظمت او، به احترام در برابرش سر به زیر میاندازد و شرمنده میشود.
هوش مصنوعی: سرنوشت به او اجازه نداد که به خواستههای دلش برسد و او نتوانست به اندیشههای مخالف رضایت او اهمیت بدهد.
هوش مصنوعی: خورشید آسمان ولایت به قدری تأثیرگذار و مهربان است که هیچ چیزی در عالم بدون لطف و مهر او به وجود نیامده است.
هوش مصنوعی: نور و فیض گستردهی او به ذرهای نتابید، چون آن ذره نتوانست با درخشش خود بر خورشید و ماه اثر بگذارد.
هوش مصنوعی: شعر اشاره به این دارد که طبیعت «محیط» مانند غیرت دریا است. آنچه او میسراید، به قدری زیبا و منحصر به فرد است که هر کسی که آن را میشنود، تفاوت زیبایی در آن را حس میکند و به راحتی نمیتواند آن را با چیز دیگری مقایسه کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر کو چو شمع زآتشِ دل تاجِ سر نکرد
سر در میانِ مجلس عشّاق بَر نکرد
بر خطِّ عشقِ ماهرخان چون قلم کسی
ننهاد سر، که همچو قلم ترکِ سر نکرد
آنکس شکست قلب، که بیمش ز جان نبود
[...]
دلبر برفت و بر دل تنگم نظر نکرد
وز آه سوزناک جهانی حذر نکرد
بگرفت اشک ما دو جهان سر به سر ولی
آن بی وفا ز لطف سوی ما گذر نکرد
آهم گذشت و بر فلک هفتمین رسید
[...]
رو بر رَهَش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیلِ سرشک ما ز دلش کین به در نَبُرد
در سنگِ خاره قطرهٔ باران اثر نکرد
یا رب تو آن جوانِ دلاور نگاهدار
[...]
بگذشت یار و سوی اسیران نظر نکرد
کردیم ناله در دل سختش اثر نکرد
خاک رهش شدیم که بوسیم پای او
از سرکشی و ناز بر آنجا گذر نکرد
ما را چه سود اشک چو سیم و رخ چو زر
[...]
سوز حدیث شمع زبان را خبر نکرد
حرف سر زبان بدل کی اثر نکرد
غوغای رستخیز برآید ز عاشقان
آن مست نازنین چه سر از خواب بر نکرد
طوبی که سرفرازی باغ بهشت یافت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.