گنجور

شمارهٔ ۶

 
مسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » غزلیات
 

در دل چو خیره خیره کند عشق خار خار

با رنج دیر دیر کند صبر دار دار

در تن خزد ز بویه وصل تو مور مور

در من جهد ز انده هجر تو مار مار

سر در کشم به جامه در از شرم زیر زیر

گریم ز فرقت تو دل آزار زار زار

بر دیده ام چو اشک زند یار تیر تیر

پیچان شوم چنانکه کنم جامه تار تار

آویزدم نظر نظر اندر مژه مژه

از دانه دانه لؤلؤ دیده چو هار هار

تا کی برآزماییم ای دوست نیک نیک

تا چند برگراییم ای یار بار بار

گل گل فتاده بر دو رخ من رده رده

تا تازه تازه در جگرم خست خار خار

غم کم خورم که هست زیانکار خیر خیر

دل خوش کنم که هست جفاکار یار یار

از راهها که هست مخوفست راه راه

وز کارها که هست نه خوبست کار کار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام