گنجور

 
مجذوب تبریزی

از ریا طرفی نبستم ترک عادت می‌کنم

می‌روم در حلقه مستان عبادت می‌کنم

بهتر از اشک ندامت هیچ استغفار نیست

بعد از این با گریه مستانه طاعت می‌کنم

کار و بار می‌فروشان دل به دست آوردن است

می‌روم تفتیش اربات مروت می‌کنم

آمدم بر آستانت تا کنم جان را نثار

جان چه باشد آن چه مقدور است خدمت می‌کنم

بی‌رخت با ناله آتش در گلستان می‌زنم

بی قدت سروی که می‌بینم قیامت می‌کنم

در خیال لعل می‌گونت دلم خون می‌شود

تا نمکدانی به کار این جراحت می‌کنم

گر کنم گاهی رقیبان را نوازش دور نیست

هم‌چو مجنون با سگ لیلی محبت می‌کنم

چون ملائک تا شوم در محفل جان شمع بزم

خویش را پروانه خدام حضرت می‌کنم

دولت بیدار دل جز دیده بیدار نیست

چشم باز خویشتن را باز دولت می‌کنم

از گناه خویشتن مجذوب خاطر جمع دار

التماس از پادشاه دین و دولت می‌کنم

 
 
گوهر
حافظ

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

در لباسِ فقر کارِ اهلِ دولت می‌کنم

تا کی اندر دام وصل آرم تَذَروی خوش‌خِرام

در کمینم و انتظار وقتِ فرصت می‌کنم

واعظِ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن

[...]

امیرعلیشیر نوایی

بر در دیر مغان هرروز خدمت می‌کنم

صد تفاخر زین شرف بر اهل دولت می‌کنم

پیر دیرم گر به هر عمری دهد یک جام می

سال‌ها از مستی آن باده عشرت می‌کنم

تا ندانندم که از عشق که مجنونم چنین

[...]

صائب

چون نظر بر روی آن دشمن مروت می‌کنم

از بهار گریه گلریزان حسرت می‌کنم

تا به کی چون جام می عمرم به گردش بگذرد؟

مدتی در پای خُم قصد اقامت می‌کنم

سلیم تهرانی

اختیار گوشه درمان است، همت می‌کنم

می‌نشینم همچو عنقا و فراغت می‌کنم

تیغ چون خورشید نتوانم کشیدن بر کسی

بر دل خود چون زنم ناخن، شجاعت می‌کنم

هرچه کردم شکر آن را، روزگار از من گرفت

[...]

اسیر شهرستانی

یاد چشمی را به افسون رام الفت می‌کنم

می‌نشینم گوشه‌ای تنها فراغت می‌کنم

ننگ سربازی است امید ترحم داشتن

جان فدای جور یار بی‌مروت می‌کنم

خاطر من مفلس و گنج روان عشق نیست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه