چه غم دارم غم دلدار دارم
چه کم دارم غم بسیار دارم
ندانستم دلم را چون ربودند
زیان از گرمی بازار دارم
دلم جمع است با زلف پریشان
مسلمانم ولی زنار دارم
ز بس در کوچهها بیهوده گشتم
خجالت از در و دیوار دارم
رقیب از خاطرم نگذشته هرگز
شکایت گونهای از یار دارم
سلیمان خاتمی افگنده از دست
در این بیغوله هم من کار دارم
ز خصم کجزبان اندیشهام نیست
زبان خوش برای مار دارم
سراپا عیبم و نیکم شناسند
کریمی چون خدا ستار دارم
از آنم چشم بر مال کسی نیست
که من هم چشم گوهربار دارم
دل از کف داده و مجذوب و مستم
به غیر از عاشقی صد کار دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر آن گاهی که چون تو یار دارم
نهیب راه محشر خوار دارم
دلی پر گوهر اسرار دارم
ولیکن بر زبان مسمار دارم
چو یک همدم نمیدارم در آفاق
سزد گر روی در دیوار دارم
چو هیچ آزادهٔ داننده دل نیست
[...]
سخن در سینه زین بسیار دارم
نمیگویم که عمری کار دارم
دلا من آرزوی یار دارم
هوای کوی آن دلدار دارم
بتم گرچه ره دیدار دربست
هنوز اندیشهٔ دیدار دارم
اگرچه چشم بختم ماند در خواب
[...]
چه اینجا پاس این دیوار دارم
همانا فرضتر زین کار دارم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.