هر دُر اشکی که آمد چشم گریان را به دست
بر سرِ بازار سودای تو بر وجهی نشست
شیوهٔ رفتار اگر این است ای سرو بهشت
شاخ طوبی را بسی بر طرف جو خواهی شکست
سرو اگر لافد به بالای تو آب او مبر
سهل باشد زور کردن بر حریف زیر دست
میل دل با چشم او از غایت دیوانگی ست
عین بی عقلی ست صحبت داشتن با ترک مست
میکشد پیش خیال او خیالی نقد جان
درخور او نیست امّا هرکه هست و هرچه هست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساس عمیق عشق و غم و اندوه اشاره دارد. شاعر از اشکها و دردهای خود در اثر دوری محبوب صحبت میکند و به زیبایی و جذابیت او اشاره میکند. او به سرنوشت و رفتار سرد و بیاحساس محبوب انتقاد میکند و میگوید که برای رسیدن به او باید تلاش زیادی کرد. همچنین، شاعر به جنون و دیوانگی ناشی از عشق اشاره میکند و بیان میکند که ارتباط با معشوقی که مستی خاصی دارد، همچون سخن گفتن با کسی بیعقل است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که آرزوها و آمالش در خیالاتش تصویر میشود، هر چند که ممکن است به دست نیامدنی باشد.
هوش مصنوعی: هر قطره اشکی که از چشم های گریان ریخته میشود، بر سر بازار عشق تو نشانی از درد و اندوه به جا میگذارد.
هوش مصنوعی: اگر این گونه رفتار کنی ای سرو بهشت، خیلی زود شاخسار طوبی را در کنار جوی خواهید شکست.
هوش مصنوعی: اگر سرو به زیبایی و قد بلند خود ببالد، نباید خیال کنی که آب او به راحتی به پایین جاری میشود. بلکه باید بدانی که تلاش کردن برای زیر دست، کار سادهای نیست.
هوش مصنوعی: میل دل به چشمان او ناشی از دیوانگی است و در واقع نشانهای از بیخردی به حساب میآید، چون صحبت کردن با یک معشوق جذاب و مست، منطقی ندارد.
هوش مصنوعی: خیال او آنقدر زیبا و مجذوبکننده است که هر چیزی که به ذهن میآید، قابل مقایسه با آن نیست. اما در نهایت هر چیزی که وجود دارد، به نوعی وجود دارد و درک میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شهی کز مهر تو چون بهرمان گردد چمست
جام می بستان که عید فرخ و جشن جمست
چون جمت با دادیار و ملک نارفته ز چنگ
رخ ز می بیجاده رنگ و دل ز ناز و نوش مست
با رضای تو ولی را خار گردد چون حریر
[...]
رای نورانی او جز آفتاب چرخ نیست
زانکه نورش در جهان نزدیک هست و دور هست
هفت کشور در خط فرمان سلطان سنجرست
هفتگردون در کف پیمان سلطان سنجر است
جز خداوندی که عالم بندهٔ تقدیر اوست
کیست در عالم که او سلطان سلطان سنجر است
گرچهگیتی روشنیگیرد ز نور آفتاب
[...]
توبهٔ من جزع و لعل و زلف و رخسارت شکست
دی که بودم روزهدار امروز هستم بتپرست
از ترانهٔ عشق تو نور نبی موقوف گشت
وز مغابهٔ جام تو قندیلها بر هم شکست
رمزهای لعل تو دست جوانمردان گشاد
[...]
تاج دین محمودبن عبدالکریم است آنکه هست
از می احسان او گیتی پر از هشیار روست
صاحب دیوان استیفا که اهل فضل را
اندر او اهلیت صاحب قرانی بود و هست
از دوات کله گیسوی منیر افسر بکلک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.