گنجور

 
خیالی بخارایی

مرا در بزم رندان جرعه نوشی

به از سودای زهد و خود فروشی

تو در پرده از آن همرازی ای عود

که چون نی راز می گوید تو گوشی

طریق مردمی ای زاهد این است

که چون عیبی ببینی چشم پوشی

تو زآن آزاده ای ای سوسن از غم

که داری ده زبان امّا خموشی

خیالی هست امّیدی کز این راه

رسی روزی به جاهی گر بکوشی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال‌الدین اسماعیل

ایا صدری که در بازار دانش

کند کلک تو دایم در فروشی

مکن سستی چنین در کار داعی

چه خواهد کرد با این سخت کوشی

جوابش باز ده تا من نگویم

[...]

امیرخسرو دهلوی

بسی کوشیدم اندر پرده پوشی

که پوشم ناله‌ها را در خموشی

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه