گنجور

 
خیالی بخارایی

کجا باشد چو می روشن ضمیری

که دارد به ز ساغر دستگیری؟

جوانی کو ننوشد بادهٔ شوق

ز دست نازنینی دلپذیری

اگر پیری رسد آن بی ارادت

ورا نبود نصیب از هیچ پیری

چه گویم چیست چشم دلفریبش

گزین شوخی بلای بی نظیری

به امّیدی سپر کردیم سینه

که با ما هم رسد ز آن غمزه تیری

خیالی کیست پرسیدی بر این در

که خواهد بود درویشی فقیری

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
ابوالفرج رونی

مرا گوئی که تو خصم حقیری

تو هم مرد دبیری نه امیری

مسلمان وار پندت داد خواهم

تو خود پند مسلمان کی پذیری

فراوانت پلنگانند خصمان

[...]

حکیم نزاری

موحّدوار کن در عشق سیری

مبین گر صادقی جز دوست غیری

چنان بی خویش می باید محقّق

که مسجد باز نشناسد ز دیری

ز دست خو خلاصی جوی خود را

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه