گنجور

 
خیالی بخارایی

گر ای دل بر طریق عذرخواهی

به راهش سر نهادی سر به راهی

کسی قدر رخ و زلفت شناسد

که بشناسد سفیدی از سیاهی

که بخشد روشنی گفتی شبت را

چو گفتی بر تو می ماند که ماهی

چو مه چندین مناز از خرمن حسن

که زود آن فرصتی آید که کاهی

گداییِّ تو می خواهد خیالی

تو گر خواهی و گرنه پادشاهی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

به راه اندر همی شد شاهراهی

رسید او تا به نزد پادشاهی

باباطاهر

به قبرستان گذر کردم صباحی

شنیدم ناله و افغان و آهی

شنیدم کله‌ای با خاک می‌گفت

که این دنیا نمی‌ارزد بکاهی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
مسعود سعد سلمان

نگارینا نرستی ز آب و در آب

سبک رفتاری و نیکو شناهی

بلی تو ماهی سیمی و هرگز

نترسد در میان آب ماهی

کنارم آبگیری هست و در وی

[...]

انوری

زهی بگرفته از مه تا به ماهی

سپاه دولت پیروز شاهی

جهانداری که خورشیدست و سایه

یکی شاهنشهی دیگر الهی

خداوندی که بنهادند گردن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه