باز آی که خلوتگه جانم حرم توست
زیرا که تو شمعی و صفا در قدم توست
امیّد قبولِ همه بر حاصل خویش است
بی حاصلی ما به امید کرم توست
دل را ز غم چشم خوشت حال خراب است
وین طرفه که او را به چنین حال غم توست
ما مفلس عشقیم و گدایی صفت ماست
تو شاه جهانی و دو عالم علم توست
ای صبح چو بگذشت شب هجر خیالی
برخیز و به شادی نفسی زن که دم توست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود دعوت میکند که به دنیا بازگردد، زیرا خلوتگاه او مکان مقدسی برای عشق است. معشوق به مانند شمعی است که روشنی و صفا به همراه دارد و امید همه به رحمت اوست. دل شاعر از غم چشم معشوق دچار پریشانی است و این وضعیت غمانگیز تنها به خاطر عشق اوست. شاعر خود را در عشق مفلس و در حالت گدایی وصف میکند، در حالی که معشوق شاه جهان و صاحب علم دو عالم است. در پایان، شاعر خواستار این است که معشوق با طلوع صبح خود، شادابی و زندگی را به او بازگرداند.
هوش مصنوعی: بازگرد، زیرا مکان دل من همانطور که تو روشنایی میآوری و قدمت خود روشنی و پاکی است.
هوش مصنوعی: امید ما به این است که همگان به دستاوردهایشان رسیدگی کنند و بینتیجه بودن ما به لطف و مرحمت تو وابسته است.
هوش مصنوعی: دل به خاطر دیدن چشمان زیبایت در حال ناراحتی و بیقراری است، و جالب اینجاست که خود این حال ناخوش را تو برای او به وجود آوردهای.
هوش مصنوعی: ما در عشق بیپول و بیچیزیم و به نوعی گدا به شمار میآییم؛ در حالی که تو سلطان جهانی و علم و دانش تو بر دو عالم حاکم است.
هوش مصنوعی: ای صبح، زمانی که شب جدایی به پایان میرسد، بیدار شو و با شادی نفسی تازه کن؛ چرا که لحظههای تو بسیار ارزشمند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیچاره بهائی که دلش زار غم توست
هرچند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر «خیالی» به امید کرم توست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.