گنجور

 
خیالی بخارایی

با سگت یاری مرا کارِ خود است

هرکسی را کار با یارِ خود است

عاشقی کردم فتادم در بلا

مبتلا هرکس ز کردار خود است

گفتمش سرو از هواداران توست

گفت ما را او هوادار خود است

من ز حیرت رفتم از دست و هنوز

سروِ من مغرور رفتار خود است

طوطی طبع خیالی را مدام

در دهن شکّر ز گفتار خود است

 
 
 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
جامی

ای خوش آن عاشق که با یار خود است

زنده از دیدار دلدار خود است

خرم آن بلبل که با گلبانگ شوق

کرده جا برطرف گلزار خود است

می طپد نالان دل من گوییا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه