در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش
کاو صرف رهت کرد به دامن گهر خویش
ما را که امید نظر مرحمت از توست
هر لحظه چه رانی چو سرشک از نظر خویش
زین سان که دلم با سرِ زلف تو در آویخت
تا عاقبت کار چه آرد به سر خویش
آنروز زدم از صفت بی خبری دم
کز هیچ زبانی نشنیدم خبر خویش
گفتم که سراپای خیالی همه عیب است
من نیز به نوعی بنمودم هنر خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر عشق و دلدادگی را به تصویر میکشد. شاعر از دلخوشی خود به عشق و زیبایی همسرش سخن میگوید و اشاره میکند که چگونه نگاه او باعث امید و آرامش در دلش شده است. او به دردی اشاره میکند که از جدایی و فاصله با محبوبش احساس میکند و همچنین از ناامیدی در برابر نوعی بیخبر بودن از خود سخن میگوید. در نهایت، او به این نکته میرسد که زیبایی و عیوب همگان در عشق به یکدیگر قابل درک است.
هوش مصنوعی: در عشق بسیار شادم، زیرا چشم تر من، تنها برای تو بوده و تو را به دامن خود دعوت کرده است.
هوش مصنوعی: ما که انتظار داریم لطف و توجه تو را داشته باشیم، چرا هر لحظه ما را از خود دور میکنی همچون قطرهای که از چشم دور میشود؟
هوش مصنوعی: دل من با موهای تو در هم آمیخته است و اکنون باید دید این رابطه در نهایت چه عواقبی برای من خواهد داشت.
هوش مصنوعی: در آن روزی که از ویژگی بیخبر بودن خود سخن میگفتم، از هیچ زبانی چیزی درباره خودم نشنیده بودم.
هوش مصنوعی: گفتم که همه جنبههای خیالی نواقص دارند، ولی خودم نیز به یک شیوه استعداد و هنرم را نشان دادم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلشاد نشستم بمقام پدر خویش
برغم نکند سرد دلم رهگذر خویش
کز هر چه بگیتی خبر هست بجستم
بسیار ندارم ز بزرگی گهر خویش
گه بوسه ستانم ز عقیقی شکر دوست
[...]
ای شاه همه عالم و فخرگهر خویش
وی در همه آفاق نموده اثر خویش
از چین و ختا تا به فلسطین که رسانید
جز تو به جوانمردی و مردی خبر خویش
خصمان تورا چون تن و جان در خطر افتاد
[...]
از حسرت آن لب که نبخشد شکر خویش
طوطی زده منقار بخون جگر خویش
من چون نخورم خون ز جگر گوشه مردم
یعقوب شنیدی که چه دید از پسر خویش
در خاک اگر افکنی از عرش غمم نیست
[...]
کو حوصله تا بند نهم بر نظر خویش
وین شعله کنم صرفه برای جگر خویش
در راه وفا قافله اشک نیازم
هم پی سپر خویشم و هم راهبر خویش
در بزم وفا سلسله طره یارم
[...]
جایی که گل از ناله کند بال و پر خویش
چون ذره فتادیم به دام نظر خویش
تا کعبه به یک گردش چشم تو دویدیم
شرمنده نگشتیم ز عزم سفر خویش
بی شور جنون فال بیابان نتوان زد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.