جایی که گل از ناله کند بال و پر خویش
چون ذره فتادیم به دام نظر خویش
تا کعبه به یک گردش چشم تو دویدیم
شرمنده نگشتیم ز عزم سفر خویش
بی شور جنون فال بیابان نتوان زد
خضریست محبت که بود راهبر خویش
چون پاره دل دامن هر خار گرفتیم
منت نکشیدیم ز مژگان تر خویش
کیفیت منصور از این باده خماری است
می زیبد اگر مست تو نازد به سر خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و درد و شوق عشق میپردازد. شاعر به زیبایی از ناله و فریاد دل در لحظات عشق و دلدادگی سخن میگوید و به سفر روحی در جستجوی معشوق اشاره میکند. او به تجربههای عاشقانه و جنون محبت اشاره میکند و بیان میکند که عشق و محبت راهنمای او هستند. در نهایت، شاعر از حالتی مستی و خماری صحبت میکند که در عشق و شیفتگی نسبت به معشوق به وجود میآید.
هوش مصنوعی: جایی که گل به خاطر درد و رنجش بال و پرش را میسوزاند، ما هم مانند ذرهای در دام نگاه او افتادیم.
هوش مصنوعی: به خاطر یک نگاه تو، به دور کعبه گشتیم و از تصمیم سفر خود شرمنده نشدیم.
هوش مصنوعی: بیهیجان و بدون عشق، نمیتوان در بیابان سرگردان به نتیجهای رسید. محبت و عشق مانند راهنمایی است که انسان را در مسیر درست هدایت میکند.
هوش مصنوعی: ما همچون قلبی پاره، به دامن هر خار چنگ زدیم و از اشکها و غمهای خود هیچگاه گله و شکایتی نکردیم.
هوش مصنوعی: منصور از خوشی و شوری که در این شراب است، قدرت و زیبایی میگیرد. اگر تو در حال مستی به خود ببالید و افتخار کنی، این حالت برای او بهتر و زیباتر میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دلشاد نشستم بمقام پدر خویش
برغم نکند سرد دلم رهگذر خویش
کز هر چه بگیتی خبر هست بجستم
بسیار ندارم ز بزرگی گهر خویش
گه بوسه ستانم ز عقیقی شکر دوست
[...]
ای شاه همه عالم و فخرگهر خویش
وی در همه آفاق نموده اثر خویش
از چین و ختا تا به فلسطین که رسانید
جز تو به جوانمردی و مردی خبر خویش
خصمان تورا چون تن و جان در خطر افتاد
[...]
در عشق از آن خوشدلم از چشم ترِ خویش
کاو صرف رهت کرد به دامن گهر خویش
ما را که امید نظر مرحمت از توست
هر لحظه چه رانی چو سرشک از نظر خویش
زین سان که دلم با سرِ زلف تو در آویخت
[...]
از حسرت آن لب که نبخشد شکر خویش
طوطی زده منقار بخون جگر خویش
من چون نخورم خون ز جگر گوشه مردم
یعقوب شنیدی که چه دید از پسر خویش
در خاک اگر افکنی از عرش غمم نیست
[...]
کو حوصله تا بند نهم بر نظر خویش
وین شعله کنم صرفه برای جگر خویش
در راه وفا قافله اشک نیازم
هم پی سپر خویشم و هم راهبر خویش
در بزم وفا سلسله طره یارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.