گنجور

 
خیالی بخارایی

هر جفایی که کند روی تو نیکو باشد

خاصّه وقتی که خطت بر طرف او باشد

گر به چینِ شکن زلف تو از خوش نفسی

دم دعوی بزند مشک سیه رو باشد

در لطافت به دهان تو کند نسبت خویش

چشمهٔ خضر به شرطی که سخنگو باشد

باشد از سرّ عدم پیرِ خرد را خبری

خبری ز آن دهنش گر سر یک مو باشد

گر بجوید دهنت دل ز خیالی چه عجب

ز آن دهن هیچ عجب نیست که دلجو باشد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
وحشی بافقی

کس چرا اینهمه سنگین دل و بدخو باشد؟

جان من ، این روشی نیست که نیکو باشد

صائب تبریزی

هرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشد

دلش آویخته پیوسته به یک مو باشد

نکشد دل به تماشای خیابان بهشت

هرکه را در نظر آن قامت دلجو باشد

خط آن پشت لب از چهره خوشاینده ترست

[...]

سلیم تهرانی

نگذرد فتنه ز راهی که پی او باشد

از برای چه کسی این همه بدخو باشد

مار هرچند ضعیف است، نه آخر مار است؟

ایمن از زلف مشو گر همه یک مو باشد

برهمن را ز پرستیدن بت منع مکن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه