تو را به جز سخن اندر دهن نمیگنجد
سخن همین شد و دیگر سخن نمیگنجد
کمال شوق دهان تو غنچه را در دل
به غایتیست که در خویشتن نمیگنجد
نمیکنم گله ز آن لب به کام و ناکامی
چرا که این سخنم در دهن نمیگنجد
به اهل میکده زاهد دم از عقیده مزن
که در مسالک ما مکر و فن نمیگنجد
خیالیا کمِ خود گیر تا نظر یابی
که در طریق ادب ما و من نمیگنجد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به محدودیتهای زبان و بیان اشاره میکند و میگوید که عشق و شوق واقعی او را نمیتوان به کلمات درآورد. او از احساسات عمیق خود میگوید که فراتر از آنچه در کلام میگنجد است. همچنین، به زاهدان هشدار میدهد که در مورد عقاید خود صحبت نکنند، زیرا در باورهای او جایی برای تزویر و مکر وجود ندارد. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد که کمتر در خیالهای خود غرق شوند تا بتوانند حقیقت را بهتر درک کنند، چرا که در مسیر ادب و شناخت، خودمحوری جایی ندارد.
هوش مصنوعی: فقط کلام تو در گویش من جا میگیرد و غیر از این هیچ حرفی نمیتواند در ذهنم بگنجد.
هوش مصنوعی: شوق و میل به لبهای تو مانند غنچهای است که در دل به نهایتی رسیده که در خود نمیگنجد.
هوش مصنوعی: نمیخواهم از طعمی تلخ و شکست خود شکایت کنم، چرا که این حرفها خارج از درک و بیان من است.
هوش مصنوعی: به معتقدان دور از میکده درباره اعتقاداتشان صحبت نکن، زیرا در راه و روش ما حقه و فریب جایی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر در دنیای خیالات خود غرق نشوی و اندکی از خودت دور شوی، میتوانی ببینی که در مسیر آداب و ادب، خودخواهی و منیت جایی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سخن ز تنگیت اندر دهن نمیگنجد
درین دقیقه کسی را سخن نمیگنجد
به ذوق نسبت لعل لب تو غنچه به باغ
چنان شکفت، که در پیرهن نمیگنجد
سری به انجمنت نیست همچو شمع، بلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.