ترک چشمت بیسپاه حُسن خنجر میزند
تا هنوز از جانب رویت چه سر بر میزند
دل که محبوس است بیروی تو در زندان غم
میگشاید چون خیال عارضت در میزند
ساغر می میزند بر شیشهٔ تزویر سنگ
آفرین بر دست استادی که ساغر میزند
گر سبوی باده از شرم گنه با درد نیست
از چه هرجا مینشیند دست بر سر میزند
گوهر اشک خیالی گهگه از عین نیاز
گر زند آبی به روی زرد ما زر میزند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف غم و عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر با تصاویری از چشمان معشوق و تأثیر آن بر دلاش، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او اشاره میکند که حتی اگر دلش در بند غم باشد، زیباییهای معشوق به او امید میدهد. همچنین ساغر می و شراب نمادی از شادی و زیبایی است که در مقابل ریا و نیرنگ قرار میگیرد. در نهایت، شاعر از اشک به عنوان نشانهای از عشق و نیاز صحبت میکند و نشان میدهد که این احساسات چه تأثیری بر زندگیاش دارند.
هوش مصنوعی: چشمانت بدون هیچ سپاهی اثر میگذارند و مانند خنجری به دل میزنند. هنوز هم تحت تأثیر زیباییات، چیزهای زیادی از وجودت در دلها ایجاد میشود.
هوش مصنوعی: دل وقتی که به خاطر نبودن تو در غم و ناراحتی به دام افتاده، زمانی که یاد تو به ذهنش میآید، باز میشود و احساس شادی میکند.
هوش مصنوعی: جامی که پر از شراب است، بر شیشهٔ فریب و نیرنگ میکوبد. به راستی ستایش بر کسی که این جام را به دست دارد و شراب میزند.
هوش مصنوعی: اگر جام شراب به خاطر گناه و شرم درد میآورد، پس چرا هر بار که بر روی زمین مینشیند، دست بر سر خود میزند؟
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که هر از گاهی، اشکهایی که از دل نیاز و آرزو میریزیم، میتواند به زیبایی و ارزش زندگیمان بیفزاید. همانطور که اندکی آب بر روی گلبرگی زرد میافتد و باعث درخشندگی آن میشود، اشکهای ما نیز میتوانند به ما گرما و طراوت ببخشند و در واقع نشاندهندهی باری از زیبایی و ارزش در دل ناامیدیها باشند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
صبح ملک از مشرق اقبال سر بر می زند
نور خورشیدش علم بر چرخ اخضر می زند
هر نفس گردون غرامتهای دیگر می کشد
هر زمان دولت بشارتهای دیگر می زند
آسمان روی زمین را حسن جنت می دهد
[...]
شاه انجم چون ز برج جدی سر برمیزند
شدت سرما دم از تأثیر اختر میزند
در سر گیتی سحاب از برف چادر میکشد
در رخ گردون غمام از برق خنجر میزند
فرش گیتی را بخار از یشم تزئین میدهد
[...]
چون نبات از شکر میگونش سر بر میزند
عقل پندارد که طوطی بر شکر پر میزند
چون رقم پیدا شود از مشک بر کافور او
شام پنداری سر از حبیب سحر بر میزند
عارض او زیر خوی از تاب می گوئی مگر
[...]
چشم مخمور تو مستان را به هم بر میزند
شور عشقت، عاشقان را حلقه بر در میزند
دل همی نالد چو چنگ عشق تیز آهنگ او
در دل عشاق هر دم راه دیگر میزند
چشم عیارت به قصد خون خلقی، دم به دم
[...]
با دهان خشک هرکس خندهٔ تر میزند
ساغر تبخالهاش پهلو به کوثر میزند
سیر چشمان را نسازد تنگدستی دربهدر
حلقه خود را از تهی چشمی به هر در میزند
میکند خاکسترم در لامکان پرواز و شوق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.