تا ز عشق اهل نظر آیینهای برساختند
دوست را هریک به قدر دید خود بشناختند
در مقامر خانهٔ وحدت که کوی نیستی ست
عاشقان در داو اول خویش را در باختند
گوشه گیران را از این دولت چه بهتر کز نخست
گوشهٔ خاطر ز مهر غیر او پرداختند
رسم غمّازی گذار ای دل که در راه ادب
اشک را مردم بدین جرم از نظر انداختند
گردن تسلیم نه زیرا که ارباب طرب
چنگ را چون بر سر تسلیم شد بنواختند
عاقبت مسکین خیالی را پریرویان چو عود
سوختند از خامی و رسوای عالم ساختند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات و تجربیات عاشقانه اشاره دارد. شاعر میگوید که اهل نظر با عشق خود آینهای ساختهاند که هر کس به اندازه درک خود از دوست، او را میشناسد. در مکانی که همه چیز به وحدت و نیستی میرسد، عاشقان همه چیز را برای عشق خود فدای میکنند. همچنین هنرمندان و افراد گوشهنشین، از عشق غیر او دل میکنند و بر احتیاط و ادب تأکید میکنند. شاعر به تسلیم در برابر عشق اشاره میکند و میگوید که در نهایت کسی که به عشقش خامی کرد، از زیباییها سوخت و مورد سرزنش قرار گرفت. در کل، شعر به تجارب دلخواه و عاطفی انسانها و درد و رنجی که در این مسیر متحمل میشوند، میپردازد.
هوش مصنوعی: افراد با عشق و درک خود، همچون آینهای، تصویری از محبوب را خلق کردند و هر کس به اندازهی بینش و شناخت خود، او را شناخت.
هوش مصنوعی: در جایگاهی که تنها یک حقیقت وجود دارد و جایی برای دوگانگی نیست، عاشقان نخستین عشق خود را به طور کامل سپردهاند.
هوش مصنوعی: کسانی که از دنیا فاصله گرفتهاند و به کنارهگیری روی آوردهاند، بهتر است که از این نعمت و خوشبختی دور شوند؛ زیرا آنها از ابتدا به خاطر محبت کسی غیر از او، از یاد او غافل شدهاند.
هوش مصنوعی: ای دل، باید یاد بگیری که در مسیر احترام، دیگران را به خاطر گریه و اندوه خود سرزنش نکنی، زیرا مردم به خاطر این کار تو را نادیده گرفتهاند.
هوش مصنوعی: تسلیم شدن را نپذیر، زیرا که وقتی ابهت خوشی و شادی بر سر کسی سایه افکند، او را با محبت و نوازش خاطر میسازند.
هوش مصنوعی: در نهایت، شخص بیچارهای را که به خیالهایش دل بسته بود، به مانند چوب عودی که در اثر سادگی و نادانی میسوزد، به نابودی کشاندند و باعث شرمساریاش در نظر مردم گردیدند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غیرت سلطان عشقش چون ز سر معلوم شد
حجره دل خاص با سودای او پرداختند
در گذشتند از زمان و از مکان مرغان او
در هوای بی نیازی آشیانها ساختند
عاشقان چون با خیال یار خود پرداختند
خلوت دل را ز غیر دوست خالی ساختند
هر دم از نور تجلی چهره ها افروختند
در سعادت بر سر عالم علم افراختند
تا ز اکسیر سعادت مس خود را زر کنند
[...]
در سپاهان شاه و نزدیکان سپاهی ساختند
جانب بغداد بهر رزم ترکان تاختند
ترکیان بهر شبیخون تیغ هندی اختند
سوی اینان تاختند ویار اینان ساختند
لشکر طهماسب شه از بیم دلها باختند
[...]
لیک فرزندان او قدرِ وُرا نشناختند
جسمِ پاکش را لگدکوبِ اَجانِب ساختند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.