گنجور

 
خیالی بخارایی

تا ز عشق اهل نظر آیینه‌ای برساختند

دوست را هریک به قدر دید خود بشناختند

در مقامر خانهٔ وحدت که کوی نیستی ست

عاشقان در داو اول خویش را در باختند

گوشه گیران را از این دولت چه بهتر کز نخست

گوشهٔ خاطر ز مهر غیر او پرداختند

رسم غمّازی گذار ای دل که در راه ادب

اشک را مردم بدین جرم از نظر انداختند

گردن تسلیم نه زیرا که ارباب طرب

چنگ را چون بر سر تسلیم شد بنواختند

عاقبت مسکین خیالی را پری‌رویان چو عود

سوختند از خامی و رسوای عالم ساختند

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
نجم‌الدین رازی

غیرت سلطان عشقش چون ز سر معلوم شد

حجره دل خاص با سودای او پرداختند

در گذشتند از زمان و از مکان مرغان او

در هوای بی نیازی آشیانها ساختند

حسین خوارزمی

عاشقان چون با خیال یار خود پرداختند

خلوت دل را ز غیر دوست خالی ساختند

هر دم از نور تجلی چهره ها افروختند

در سعادت بر سر عالم علم افراختند

تا ز اکسیر سعادت مس خود را زر کنند

[...]

ملک‌الشعرا بهار

در سپاهان شاه و نزدیکان سپاهی ساختند

جانب بغداد بهر رزم ترکان تاختند

ترکیان بهر شبیخون تیغ هندی اختند

سوی اینان تاختند ویار اینان ساختند

لشکر طهماسب شه از بیم دل‌ها باختند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از ملک‌الشعرا بهار
فرخی یزدی

لیک فرزندان او قدرِ وُرا نشناختند

جسمِ پاکش را لگدکوبِ اَجانِب ساختند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه