باز از قدم گل چمن پیر جوان شد
وز زلف سمن باد صبا مشکفشان شد
تا عرضه دهد پیش قدت بندگی خویش
سر تا به قدم سوسن آزاده زبان شد
تا زمزمهٔ مهر تو بشنید به صد شوق
در رقص درآمد فلک و چرخ زنان شد
آب از هوس نخل خرامان قدت باز
شوریده صفت در قدم سرو روان شد
در جان خیالی چو وطن ساخت غم عشق
میخواست که ویران شود این خانه همان شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و شگفتی طبیعت در پی عشق و حضور یک معشوق میپردازد. با هر قدم معشوق، گلها جوان میشوند و عطر زلف او در فضا پخش میگردد. همه چیز برای ابراز بندگی و عشق به او در حال تغییر است؛ حتی فلک به شوق عشق او به رقص درمیآید و آبها به خاطر زیبایی معشوق، خروشان میشوند. در نهایت، دل شاعر از غم عشق به خانهای ویران تبدیل میشود که نشان از عمق احساس و تأثیر عشق بر زندگی او دارد.
هوش مصنوعی: دوباره بخاطر قدمهای گل در چمن، پیر به جوانی بازگشت و به خاطر زلفهای سمن، نسیم صبح عطر خوشی را پخش کرد.
هوش مصنوعی: او تمام وجود خود را به پای زیبایی و شکوه تو میگذارد و از سر تا پا به گل سوسن تبدیل میشود که آزادانه و با شوق از تو سخن میگوید.
هوش مصنوعی: به محض اینکه صدای عشق تو را شنید، آسمان با شوق و شادی شروع به چرخیدن و رقصیدن کرد.
هوش مصنوعی: آب به خاطر زیبایی نخل با طراوت تو، با حالتی دیوانهوار در زیر پای سرو به حرکت درآمد.
هوش مصنوعی: در دل که به عشق تعلق داشت، میخواستند که این مکان خراب شود و در نهایت، آن طور که میخواستند، خانه ویران شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد
از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد
چون باز که برباید مرغی به گه صید
بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد
در خود چو نظر کردم خود را بندیدم
[...]
آباد نشد دل که خراب پسران شد
حسن پسران آفت صاحب نظران شد
بس دانه دلها که ز تن برد به تاراج
آن مور که بر گرد لب ساده دلان شد
افسرده جمال خط خوبان چه شناسد؟
[...]
باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد
آب خضر از لعل تو جان یافت، روان شد
بی بوی خوشت بر دل من باد بهاری
حقا که بسی سردتر از باد خزان شد
خاک از نفس باد صبا بوی خوشت یافت
[...]
باز آی که خون جگر از دیده روان شد
دریاب که جانم به جمالت نگران شد
دل در طلبت نعره زنان جامه دران شد
از وصل تو قانع به خیالی نتوان شد
چون عکس رخ دوست در آینه عیان شد
بر عکس رخ خویش نگارم نگران شد
شیرین لب او تا که به گفتار درآمد
عالم همه پر ولوله و شور و فغان شد
چون عزم تماشای جهان کرد ز خلوت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.