ای گل رویت بود مژگان به چشمم خارها
صد ماه کنعانی برم چون نقش بر دیوارها
احوال آزار مرا پرسیده بودی از کرم
سهل است با هجر تو بر جان سختی آزارها
لیک از وفور انتظار، شد چشم گریانم چهار
شاید کند آن غمگسار، غم خواری بیمارها
نا آمدن را تیر بیم از طعن مردم وجه نیست
هستند صافیطینتان عاری ز عیب و عارها
نبود تفاوت پیش من از نامدن تا آمدن
این بس که خالد در دلت باری گذشت از بارها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و تأثیر چهره محبوبش اشاره میکند و میگوید که مژگان او مانند خارهایی در چشمش هستند. او از شدت عشق و انتظارش برای معشوق درد میکشد و در پی غم و رنج ناشی از دوری، چشمش به شدت گریان شده است. شاعر همچنین میگوید که نه تنها غیبت محبوبش او را آزار میدهد، بلکه دوری از او حتی اهمیت چندانی ندارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که عشقش به محبوبش هنوز هم قوی و پایدار است.
هوش مصنوعی: ای تو که چون گل، زیبایی چشمانت برایم مانند خار در چشم است و چهرهات از آن چنان جذاب است که برایم همانند صد ماه زیبای کنعانی میدرخشد، مانند نقشی که بر دیوارها نقش بسته است.
هوش مصنوعی: تو از وضعیت آزاردهنده من سؤال کرده بودی، اما با جداییات، بر روح و جانم سختیهای زیادی را تحمل میکنم.
هوش مصنوعی: اما به دلیل زیاد شدن انتظار، چشمانم پر از اشک شده است. شاید آن دلسوز، بتواند دردی را از دل بیمارها کم کند.
هوش مصنوعی: عدم حضور کسی به خاطر ترس از قضاوت مردم، جای توجیهی ندارد. افرادی که از نظر اخلاقی پاک و بیعیب هستند، از این قضاوتها آزادند.
هوش مصنوعی: برای من هیچ فرقی ندارد که چیزی نرسد یا بیاید، همین که خاطرهای از خالد در دل تو گذشته است، کافی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
خار است بی رخسار تو در دیده گلزارها
شد پوستم بر استخوان چون چنگ خشک و از فغان
رگها نگر اینک بر آن افتاده همچون تارها
تا آفتاب و روی مه دیدند آن زلف سیه
[...]
ای آنکه جانم سوختی با داغ محنت بارها
دارم من آشفته دل با سوز عشقت کارها
گرچه میان آتشم با داغ درد تو خوشم
عاقل اگرچه میکند بر حال من انکارها
با یادت ای پیمان گسل خالی شد از اغیار دل
[...]
از خارخار عشق تو در سینه دارم خارها
هر دم شکفته بر رخم زان خارها گلزارها
از بس فغان و شیونم چنگی ست خم گشته تنم
اشک آمده تا دامنم از هر مژه چون تارها
ره جانب بستان فکن کز شوق تو گل در چمن
[...]
ای از بهار حسن تو بر چهرهام گلزارها
در سینه زان گلزارها دارم خلیده خارها
از نیش هجرش متصل کو رشته جانم گسل
چون دوخت نتوان چاک دل زان سوزن و زین تارها
در کلبه غم گر برم آیی نیابی پیکرم
[...]
ای بیتو از خون بسته گل مژگان من بر خارها
خار است دور از روی تو در چشم من گلزارها
هرچند کز آب بقا باشد خضر دور از فنا
بیند شهیدان تو را میرد ز حسرت بارها
خوش پای داری آنچنان کز دیدن آن ناتوان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.