ای آنکه جانم سوختی با داغ محنت بارها
دارم من آشفته دل با سوز عشقت کارها
گرچه میان آتشم با داغ درد تو خوشم
عاقل اگرچه میکند بر حال من انکارها
با یادت ای پیمان گسل خالی شد از اغیار دل
آیینه صافی کی شود بی صیقل از زنگارها
من سوی تو بشتافتم روی از دو عالم تافتم
چون نور ایمان یافتم بگسستم این زنارها
آئی بهنگام چمن ور نیز بگزیدی وطن
و اندر دل پر درد من از غم نشاندی خارها
از شوق تو ای دل ربا آتش فتد در جان ما
چون آورد باد صبا بوی تو از گلزارها
بگذر حسین از علم تن بشناس جان خویشتن
ناحق دهد صد علم و فن بگذر از این گفتارها
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی خود با درد و محنت سخن میگوید. او با وجود آتش عشق و درد، همچنان احساس خوشحالی و نشاط میکند. قلب او از یاد معشوق خالی شده و با وجود آزارهایی که در دل دارد، به سوی او میشتابد و از دو دنیای دیگر روی میگرداند. عشق او مانند نوری است که او را از زنگارها و مشکلات رهایی میبخشد. او به خاطر شوق معشوق، آتش عشق را در دل خود احساس میکند و در انتها به حسین میگوید که باید از جنبههای ظاهری و مادی فراتر رود و به شناخت واقعی جان خود بپردازد.
هوش مصنوعی: ای تو که با درد و رنج خود، جانم را به آتش کشیدی، من بارها با دلی ناآرام و آشفته، به خاطر عشق تو کارهایم را انجام دادهام.
هوش مصنوعی: اگرچه در آتش درد و رنج تو هستم، اما هنوز هم خوشحالم. عاقلها ممکن است نسبت به وضعیت من بیتوجهی نشان دهند و انکار کنند.
هوش مصنوعی: با یاد تو، دل من از جذب دیگران خالی شده است. آیا آیینهای که زنگ خورده، میتواند بدون صیقل دادن و تمیز کردن، صاف و شفاف شود؟
هوش مصنوعی: من به سمت تو شتافتم و از دو دنیا روی گردانیدم؛ چون نور ایمان را یافتم، این زنجیرها را شکستم.
هوش مصنوعی: اگر در فصل بهار به گلزار بیایی و دل پر از غم من را با دردهایش بکار ببری، مانند خارها در دل من نشستهای.
هوش مصنوعی: از شوق تو، ای دلربا، در جان ما آتش میافروزد، چنانکه هنگامی که وزش باد صبا بوی تو را از گلزارها به همراه میآورد.
هوش مصنوعی: حسین، از ظواهر بدن بگذر و به درک عمق وجود خود بپرداز. در دنیا معلومات و مهارتهای فراوانی وجود دارد که بیفایده هستند؛ بنابراین، از این قبیل حرفها و بحثها فاصله بگیر.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بی تو گلهای چمن شسته به خون رخسارها
خار است بی رخسار تو در دیده گلزارها
شد پوستم بر استخوان چون چنگ خشک و از فغان
رگها نگر اینک بر آن افتاده همچون تارها
تا آفتاب و روی مه دیدند آن زلف سیه
[...]
از خارخار عشق تو در سینه دارم خارها
هر دم شکفته بر رخم زان خارها گلزارها
از بس فغان و شیونم چنگی ست خم گشته تنم
اشک آمده تا دامنم از هر مژه چون تارها
ره جانب بستان فکن کز شوق تو گل در چمن
[...]
ای از بهار حسن تو بر چهرهام گلزارها
در سینه زان گلزارها دارم خلیده خارها
از نیش هجرش متصل کو رشته جانم گسل
چون دوخت نتوان چاک دل زان سوزن و زین تارها
در کلبه غم گر برم آیی نیابی پیکرم
[...]
ای بیتو از خون بسته گل مژگان من بر خارها
خار است دور از روی تو در چشم من گلزارها
هرچند کز آب بقا باشد خضر دور از فنا
بیند شهیدان تو را میرد ز حسرت بارها
خوش پای داری آنچنان کز دیدن آن ناتوان
[...]
در دل نشانم هر نفس خار تو، در گلزارها
شاید که روزی بردمد شاخ گلی زین خارها
شد خشت کویت لاله گون گلها دمید از خاک و خون
سرها زده اهل جنون هر گوشه بر دیوارها
افگنده چنگ از ضعف تن شوری عجب در انجمن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.