گنجور

 
خالد نقشبندی

می‌رسد گر شوی تو دور از ما

تا سمک اشک و آه تا به سما

دل به کویت چنان شده است اسیر

ابدا لیس یرفع القدما

دیده جویای خاک درگه توست

ترب اقدامکم یزیل عمی

بی‌جمال تو گر روم به بهشت

لا اری الروح بل اری الما

دم به دم در فراقت ای همدم

تمزج العین بالدموع دما

دل هدف پیش تیر غمزه توست

لحظ عینیک لورمی کرما

خالد از عشق تو چه چاره کند؟

خالق العرش بالهوی حکما

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

چون شدستی ز من جدا صنما

مُلْتَقَى لِمْ تَرَکْتَ بِیْ نَدَما

حق میان من و تو آگاه است

هُوَ یَکْفی مِنَ الَّذی ظَلَما

ور به دست تو آمده است اجلم

[...]

کمال‌الدین اسماعیل

ای بتدبیر اختیار ملوک

وی بتحقیق قدوۀ علما

صدر احرار فخر ملّت و دین

کز کف تست آز در نعما

ای بدولت سرای قدر تو در

[...]

حکیم نزاری

که به روحش سلام باد از ما

خوب گفته است احکم الحکما

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه