ای که رویت را بود بر مهر تابان صد شرف
تیرباران خیال غمزه ات جان را هدف
نسبت ماه دو هفته با رخت از ابلهی است
نی همین نقصانش از رویت خسوف است و کلف
آب حیوان، مهر رخشان در رخت باشد عیان
مشک و عنبر، شهر و شکر، لعل و گوهر در صدف
دسته دسته بسته، رسته سبزه گرد سلسبیل
نقطه نقطه مشک تر بر صفحه مه بسته صف
روز و شب دست امیدم در خم زلفین توست
وه درین طول امل عمر عزیزم شد تلف
غبغبم در دست و لب بر لب نهادی روز وصل
زان تخیل گاه جانم بر لب است و گه به کف
خالدا امید شادی بگسل از دنیای دون
لشکر سلطان غم صف صف ستاده هر طرف
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و شاعر از عشق و آرزوهایش سخن میگوید. او به قدرت چشمهای معشوق و تاثیر آن بر روح و جانش اشاره میکند و میگوید که تصور ماه در کنار معشوق، نشانهای از نادانی است، چرا که با وجود آن زیبایی، نقصانهایی نیز وجود دارد. شاعر به خالصی و زیباییهای معشوق، مانند آب حیات و عطرهای گرانبها، اشاره میکند و به این نکته میپردازد که زندگیاش در انتظار وصال معشوق تلف میشود. همچنین، او از غم و درد ناشی از دوری و جدایی از معشوق سخن میگوید و به امید رهایی از این دنیای غمزا اشاره دارد.
هوش مصنوعی: ای کسی که چهرهات مانند خورشید درخشان است، صد درود بر تو، تیرهای غمزهات جانم را به هدف میزنند.
هوش مصنوعی: دو هفته بودن نسبت ماه به تو نشان دهندهی نادانی است، نه اینکه نقصانی در وجود تو باشد؛ بلکه این کمرنگی و پوشیدگی ناشی از نگاه تو به اوست.
هوش مصنوعی: آب حیات، زیبایی چهرهات را روشن میکند و عطر خوش و زیباییهای دیگر چون مشک و عنبر، و جواهراتی مانند الماس و گوهر در صدف وجود تو نمایان است.
هوش مصنوعی: دستههای گیاهان در کنار هم، در حال رشد هستند و دور تا دور جویبار، لکههای مشکی در بالای صفحهی ماه به شکل صفهای مرتب قرار گرفتهاند.
هوش مصنوعی: روز و شب منتظر هستم تا به آرزوی خود برسم و در این مدت طولانی، عمر گرانبهایم به هدر رفته است.
هوش مصنوعی: در روز وصال، زمانی که سرمست عشق بودم، غبغبم را در دست گرفتی و لبهایت را بر لبهای من گذاشتی. آنچنان در عالم خیال غرق بودم که گاه جانم بر لب آمده و گاه آن را در کف دستم حس میکردم.
هوش مصنوعی: ای خالدا، از دنیای پست و حقیر امید به شادی را قطع کن، زیرا لشکری از غم در هر طرف گرد آمده و آماده حمله است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای ز اخلاف تو تازه گشته آثار سلف
مملکت را چون تو نآمد از سلف هرگز خلف
زان خلف ماندی ز شاهان سلف ایام را
کز تو در فردوس آسودست ارواح سلف
پایگاه شرع را از احترام تو علو
[...]
آن خداوندی که فردوس است ازو شهر نسف
اهل حضرت راست از اقبال او جاه و شرف
بر خلایق ناید از وی جز مراعات و لطف
مردمی از خلق او زاید چو لؤلؤ از صدف
نیست جز وی در صف آزادگی دارای صف
[...]
آن خداوندی که عالی شد بدو نام شرف
از طرایف مدح او توزد همی نام طرف
تا نیابی بر او ضایع بود رنج طمع
تانگویی نام او مشکل بود نام شرف
خدمت درگاه او توقیع انعام نعیم
[...]
گر شود در عشق جانان جان شیرینم تلف
هر زمان افزون بود دل را بمهر او شعف
چشم من گر رسته دندانش را بیند بخواب
از خیال روی او گوهر شود همچون صدف
همچو چنگ از پیش بر نارم سر اندر بندگیش
[...]
نقد عمر زاهدان در توبه از می شد تلف
قل لهم ان ینتهوا یغفر لهم ما قد سلف
جرعه ای کز ساغر اهل صفا ریزد به خاک
خاک آن بر خون ارباب ریا دارد شرف
نکته عرفان مجو از خاطر آلودگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.