خوشتر است از دولت دنیا و عقبی وصل یاری
دست در گردن درآوردن، شبی با غمگساری
حاصل عمر است وقتی بابت یاقوت لعلی
باده چون ارغوان نوشیدن اندر مرغزاری
ترک مستت رفته رفته برد آخر دل ز دستم
نو غزالی شوخ چشم، آورد شیری را شکاری
ای که هر سو می خرامی، از تغافل بر من افکن
با نگاه دلپذیری، یا خدنگ جان سپاری
آخر ای باد، اندکی آهسته تر بگذر که ما را،
جا، در آن زلف مشوش کرده جان بیقراری
دل اگر مستی کند بی گاه و گه منعش نسازم
کاین شتر را غیر زلف مهوشان نبود مهاری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و دلنشینی لحظات عاشقانه و سرشار از عشق پرداخته است. شاعر از وصال یار و لذتهای آن سخن میگوید و میگوید که زندگی واقعی در نزدیکی محبوب و نوشیدن شراب در باغی پر از گل است. او به شوق و شادی ناشی از این وصال اشاره کرده و دلش را در دستان تجلی محبوب حس میکند. شاعر همچنین به دلخوشی دست نیافتنی و غم و اندوه ناشی از جدایی اشاره کرده و میگوید که زندگی بدون عشق و محبت همچون گم شدن در زلف محبوب است. به طور کلی، این شعر احساسات عاشقانه، زیباییهای زندگی و نزدیکی به محبوب را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: بهتر از نعمتهای دنیا و آخرت، وصل شدن به یاری است که در آغوشش آرامش یابیم و شبی را در کنار او با دلمشغولیهای خود بگذرانیم.
هوش مصنوعی: زندگی انسان به مانند بادهای است که ارزشش به جواهرات آن یعنی لحظات خوش آن مشهود میشود. وقتی در دل طبیعت و در کنار زیباییها، از این لحظات لذت میبریم، ارزش واقعی عمر را درک میکنیم.
هوش مصنوعی: بیشتر از آنچه که فکر میکردم، دل و جانم را از دست دادهام. ای دختر جوان با چشمان بازیگوش، تو مثل یک غزال هستی که زندگیام را به تنگ آوردهای و مرا به چالشی بزرگ دعوت کردهای.
هوش مصنوعی: ای کسی که به هر سو قدم میزنی، با نگاهی زیبا و دلنشین به من توجه کن، یا اینکه با دل و جان خود مرا اسیر کن.
هوش مصنوعی: آخر ای باد، کمی آرامتر بگذرت که ما را در آن زلف آشفته، دچار بیقراری کردهای.
هوش مصنوعی: اگر دل بخواهد که در لحظههایی از خود بیخود شود، من آن را سرزنش نمیکنم، زیرا این شتر هیچ مهاری جز زلف معشوقان ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوش بوَد یاری و یاری بر کنار سبزه زاری
مهربانان روی بر هم وز حسودان بر کناری
هر که را با دلستانی عیش میافتد زمانی
گو غنیمت دان که دیگر دیر دیر افتد شکاری
راحت جان است رفتن با دلارامی به صحرا
[...]
دلبرا با ما سر پیوند داری یا نداری
راست برگو الله الله راست داری یا نداری
عیب نتوان کرد باید سر به مسکینی نهادن
گر به پیوند چو من شوریده ای سر در نیاری
با تو ما باری به یک دل در میان داریم صد جان
[...]
پادشاهست آنکه دارد در چنین خرم بهاری
ساقیی سرمست و جامی، مطربی موزون و یاری
نوش کن جام صبوح و کوش کز شاخ گلتر
بلبلی هر دم بنالد، بلکه چون بلبل هزاری
چون به دستم باده دادی شیر گیرم کن به شادی
[...]
در زمستان بر امید آنکه باز آید بهاری
عاشق گل را بباید ساختن با نوک خاری
دوستان پرسند کآخر در چه کاری در چه کارم
می گذارم عمر خود را بر امید انتظاری
بارها بار فراقت بردهام بر گردن جان
[...]
چرب و شیرین، نغز و رنگین دل پذیری جان گواری
نوش زنبوری چه سود آوخ که بر من نیش ماری
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.