عیبم مکن امروز که دستار ندارم
فرداست که خرقه گرو باده گذارم
ای آن که به حنجر کشیم خنجر بیداد
تا لب به لب من ننهی جان نسپارم
با قامت شمشاد تو هم بانگ تذورم
با عارض بستان تو هم صوت هزارم
جز ما نتوان گفت که خورشید ببیند
تا دیده مرا هست به روی تو گمارم
خون در غم عشق تو، بدان مرتبه خوردم
کز مردمک دیده بجز خون نفشارم
مانند دل گمشده خویشتن ای دوست
در زلف تو عمری است که من طعمه مارم
نتوان کنم از خون جگر، شرح غم هجر
هر نامه که من سوی تو، با گریه نگارم
جان در کفم از بهر نثار است و دریغا
افسر، نبود لایق دلدار نثارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود خطاب میکند و از درد و عشق خود میگوید. او از نداشتن لباس و مقام در حال حاضر گله میکند و به فردا امید دارد. شاعر به شدت غم و اندوه ناشی از عشق را توصیف میکند و بیان میدارد که چقدر جانش در خطر است و دستی هم به خون عشق آغشته دارد. او احساس میکند که مانند دل گمشدهای در زلف معشوق گرفتار است و نمیتواند غم و اندوه خود را به درستی بیان کند. در نهایت، او از عدم شایستگی خویش برای تقدیم جانش به معشوق ابراز ناامیدی میکند.
هوش مصنوعی: امروز به من عیب نگیر که لباس مناسبی ندارم، فردا ممکن است لباس کهنهام را در ازای نوشیدنی خوب بگذارم.
هوش مصنوعی: ای کسی که با ظلم و ستم بر ما میتازید، من هرگز جانم را به دست شما نخواهم سپرد و اجازه نخواهم داد که به زندگیم آسیب برسانید.
هوش مصنوعی: با قامت زیبا و باریک تو، صدای من مثل صداهایی از دل طبیعت است و با چهره دلفریب تو، هزاران نغمه و آواز درونم میجوشد.
هوش مصنوعی: تنها ما هستیم که میتوانیم بگوییم خورشید را ببینیم، زیرا دیدهام را تنها بر روی تو میگذارم.
هوش مصنوعی: در درد و غم عشق تو آنچنان دچار شدهام که جز اشک و خون، چیزی از چشمانم خارج نمیشود.
هوش مصنوعی: ای دوست، من مانند دلی که گمشده خود را جستجو میکند، در زلفهای تو سالهاست که طعمه مصیبت و درد هستم.
هوش مصنوعی: نمیتوانم از دلدردی که دارم، غم دوری را توضیح دهم. هر نامهای که به سوی تو مینویسم، با اشک نوشته شده است.
هوش مصنوعی: زندگیام در دستم است و آمادهام که آن را تقدیم کنم، اما افسوس که محبوبم شایستهی این قربانی کردن نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از مجلستان هرگز بیرون نگذارم
وز جان و دل ودیده گرامیتر دارم
بر فرق شما آب گل سوری بارم
با جام چو آبی به هم اندر بگسارم
گفتم بشمارم سر یک حلقه زلفش
تابو که به تفصیل سر جمله بر آرم
خندید به من بر سر زلفینک مشگین
یک پیچ بپیچید و غلط کرد شمارم
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم
تا خار غم عشق تو در پای دلم شد
بیروی تو گلهای چمن خار شمارم
نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد
[...]
دریاب که من طاقت هجر تو ندارم
بشتاب که افتاد به جان بهر تو کارم
از من تو کران کردی و خون ماند به چشمم
گوهر ز برم رفته و دریا به کنارم
هر روز دم سرد، مگر باد خزانم
[...]
بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم
ور جنت فردوس بود، دوست ندارم
از دست رقیبان نروم، ور برود سر
من خاک در دوست به دشمن نگذارم
پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.