ای چشمه خورشید تو، آسایش جانم
اندوه غمت، خوب تر از عیش جهانم
جسمی که از او روح جدا گشته چسان است
ای راحت جان، بی تو من خسته چنانم
در چشم بداندیش بود تیر تهمتن
تیر تو اگر بگذرد از پشت کمانم
از حسرت آن موی میانی که تو داری
دریاب، که باریک تر از موی میانم
از دیده ببارم همه دم خوشه مرجان
یاقوت لبت گر نشود قوت روانم
در عشق تو هم بانگ جرس آمده افسر
ای وای، اگر نشنوی آوای فغانم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساس عمیق عشق و longing شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از زیبایی و روشنی معشوقش به عنوان نور زندگیاش یاد میکند و میگوید که حتی اندوه آن را نیز بر خوشیهای دنیا ترجیح میدهد. او بیان میکند که بدون معشوقش احساس خستگی و تنهایی میکند و در حسرت زیباییهای او به سر میبرد. شاعر در انتها به جنبهای از ناامیدی و فریاد دل خود اشاره میکند که ممکن است مورد توجه معشوق قرار نگیرد.
هوش مصنوعی: ای منبع نور و روشنایی، تو باعث آرامش روح من هستی. غم تو برایم ارزشمندتر از تمامی لذتهای دنیا است.
هوش مصنوعی: بدنی که روحش از آن جدا شده چگونه است؟ ای آرامش جان، بدون تو من اینقدر خسته و فرسودهام.
هوش مصنوعی: در چشم بدخواهان، تیر تهمتن (رستم) نیز خطرناک و مهلک به نظر میرسد، اما اگر تیر تو از پشت کمانم بگذرد، نشاندهنده قدرت و دقت توست.
هوش مصنوعی: با حسرت به آن موی زیبای تو نگاه کن، زیرا آنقدر نازک و لطیف است که حتی از موی من هم باریکتر است.
هوش مصنوعی: هر لحظه از چشمانم اشک میریزد، ای خوشهی مرجان و یاقوتی که لبهای تو به همراه دارد؛ اگر این زیبایی نتواند روح مرا سیراب کند.
هوش مصنوعی: در عاشقی تو، صدای جرس به گوش میرسد، اما افسوس که اگر نشنوی صدای ناله و اندوه من، چه خواهد شد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر گه که به تو در نگرم خیره بمانم
من روی تو را ای بت مانند ندانم
هر گه که برآیی به سر کو به تماشا
خواهم که دل و دیده و جان بر تو فشانم
هجرانت دمار از من بیچاره برآورد
[...]
جانا ز غم عشق تو امروز چنانم
کاندر خم زلف تو توان کرد نهانم
بر چهره عیان گشت به یکبار ضمیرم
وز دیده نهان کرد به یکبار نشانم
زین بیش ممان در غم خویشم که از این پس
[...]
چون آینه رازنما باشد جانم
تانم که نگویم نتوانم که ندانم
از جسم گریزان شدم از روح بپرهیز
سوگند ندانم نه از اینم نه از آنم
ای طالب بو بردن شرط است به مردن
[...]
ماهی رود و من همه شب خواب ندانم
وه این چه حیات است که من می گذرانم
گفتی که «چسانی، ز غمم باز نگویی؟»
من با تو چه گویم، چو ندانم که چسانم؟
یک شب ز رخ خویش چراغیم کرم کن
[...]
درهجر تو درمان دل خسته ندانم
زان پیش که روزی به غمت میگذرانم
گفتی که: به وصلم برسی زود، مخور غم
آری، برسم، گر ز غمت زنده بمانم
بر من ز دلست این همه، کو قوت پایی؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.