ما که از صهبای جام عشق تو مستیم
بر سر بازار نام و ننگ نشستیم
تا تو ببینی و باز زخم نو آری،
پاره دل را نهاده بر کف دستیم
عمر دگر کو، که ما ز عقده آن زلف،
رشته عمری که داشتیم گسستیم
تا نکند باز پاره حلقه زنجیر
این دل دیوانه را به زلف تو بستیم
تا چه کند بخت حالیا، که در این شهر
عاشق و بدنام و رند و باده پرستیم
در هوس جام باده لب خوبان،
بی می و ساقی خراب و بی خود و مستیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و مستی ناشی از آن سخن میگوید. او به بازار نام و ننگ میرود تا محبوبش او را ببیند و دوباره زخمهای عاطفیاش را تازه کند. شاعر نگران است که زندگیاش تحت تأثیر زلف محبوبش قرار بگیرد و دلش دوباره به آن گره بخورد. او در کنار دیگر عاشقان بدنام، در جستجوی عشق و خوشی است و در هوس باده و زیباییهای محبوبان به سر میبرد. در کل، شعر تمثیلی از عشق، درد و سکر ناشی از آن است.
هوش مصنوعی: ما که از نوشیدنی عشق تو سرمستیم، در میان جامعه و دنیای پر از نام و ننگ قرار داریم.
هوش مصنوعی: ما زخمهای جدیدی بر دل داریم، در حالی که همواره در انتظار تو هستیم تا ببینی و باز دلتنگی و ناراحتیمان را تازهتر کنی.
هوش مصنوعی: دیگر از عمر خبری نیست، چرا که به خاطر گرههایی که در آن موی تو داشتیم، زندگیمان را از دست دادیم.
هوش مصنوعی: ما دل دیوانهام را به زلف تو وابسته کردهایم تا دوباره حلقه زنجیر عشقش پاره نشود.
هوش مصنوعی: هر چه که بخت بخواهد، ما در این شهر عاشق و رسوای بدنام و خوشگذران و میپرست هستیم.
هوش مصنوعی: ما در آرزوی نوشیدن شراب از لبان زیبای محبوبان هستیم و بدون می و ساقی، در حال و هوای خراب و مستی به سر میبریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما در خلوت به روی خلق ببستیم
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
هر چه نه پیوند یار بود بریدیم
وآنچه نه پیمان دوست بود شکستیم
مردم هشیار از این معامله دورند
[...]
بندهٔ عشقیم و سالهاست که هستیم
ورزش عشق تو کار ماست، که مستیم
بس بدویدیم در به در ز پی تو
چون که نشان تو یافتیم نشستیم
باز دل ما بزیر پای غم تو
[...]
ما در خلوت به روی غیر ببستیم
از همه باز آمدیم و با تو نشستیم
ما ز ازل رند و مست و بادهپرستیم
بر در میخانه الست بنشستیم
سبحه و زنار را کمند بریدیم
توبه و پیمانه را به هم بشکستیم
مغبچگان می به کف زمزمه گویند
[...]
ما دل خود را به دست شوق شکستیم
هر شکنش را به تار زلف تو بستیم
تا ننشیند به خاطر تو غباری
از سر جان خاستیم و با تو نشستیم
از پی پیوند حلقهٔ سر زلفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.