گنجور

 
افسر کرمانی

چشمه حیوان بر ارباب هوش

چیست لب مغ بچه باده نوش

افسر و دیهیم فریدون و جم

نیست مگر خم می، می فروش

می نچشی نشئه صهبای عشق

همچو سبو گر نکشندت به دوش

دل شده چون شمع به سوز و گداز

امشبم از عشق تو مانند دوش

گوش فلک را نشوم گوش وار،

تا نکشم حلقه عشقت به گوش

افسر، اگر پخته عشقش نه ای،

چون خم می ز آتش غیرت بجوش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

مست شدم تا به خرابات دوش

نعره‌زنان رقص‌کنان دردنوش

جوش دلم چون به سر خم رسید

زآتشِ جوشش دلم آمد به جوش

پیر خرابات چو بانگم شنید

[...]

مولانا

شد سحر ای ساقی ما نوش، نوش

ای ز رخت در دل ما جوش، جوش

بادهٔ حمرای تو همچون پلنگ

گرگ غم اندر کف او موش، موش

چونک برآید به قصور دماغ

[...]

سعدی

گر یکی از عشق برآرد خروش

بر سر آتش نه غریب است جوش

پیرهنی گر بدرد ز اشتیاق

دامن عفوش به گنه بربپوش

بوی گل آورد نسیم صبا

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

پیر خرابات به من گفت دوش

ای پسر از خویش مگوی و خموش

گر سر ما داری و پروای ما

ناز مکن درد کش و دُرد نوش

سوخته باید که بود مرد کار

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه