چشمه حیوان بر ارباب هوش
چیست لب مغ بچه باده نوش
افسر و دیهیم فریدون و جم
نیست مگر خم می، می فروش
می نچشی نشئه صهبای عشق
همچو سبو گر نکشندت به دوش
دل شده چون شمع به سوز و گداز
امشبم از عشق تو مانند دوش
گوش فلک را نشوم گوش وار،
تا نکشم حلقه عشقت به گوش
افسر، اگر پخته عشقش نه ای،
چون خم می ز آتش غیرت بجوش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به وصف حال عشق و حالات ناشی از آن میپردازد. او عشق را همچون بادهای میداند که انسان را مست و حیاتبخش میکند. همچنین به اهمیت وابستگی عاطفی اشاره میکند و میگوید که دل شبیه شمعی است که به خاطر عشق میسوزد. شاعر از شوق و اشتیاق خود میگوید و بر این باور است که عشق باید به گوش جهان برسد. او عشق را به افسر و دیهیم تشبیه میکند و میگوید که این زیباییها تنها در میخانه عشق و در می آن میتوان یافت. شعر به خوبی حسرت و گرمای عشق را منعکس میکند.
هوش مصنوعی: چشمه وجود این حیوانات برای صاحبنظران و فرزانگان چه اهمیتی دارد، در حالی که بچهها در حال نوشیدن بادههای خوشمزهاند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که مقامها و تاج و تختهای بزرگ مانند فریدون و جم هیچ ارزشی ندارند مگر اینکه انسان بتواند لذت زندگی را احساس کند و سرمست از شراب باشد. در واقع، اهمیت و ارزش واقعی زندگی در احساس شادی و خوشی نهفته است، نه در مقام و ثروت.
هوش مصنوعی: اگر یک بار طعم عشق را بچشی، مانند نوشیدن شراب دلنشین است، اما اگر تو را بر دوش نکشند، این لذت را نخواهی چشید.
هوش مصنوعی: دل من امشب همچون شمعی میسوزد و آب میشود که بخاطر عشق توست، درست مانند شب گذشته.
هوش مصنوعی: تا وقتی که عشق تو را در گوشم نداشته باشم، به ندا و حرفهای آسمان گوش نخواهم داد.
هوش مصنوعی: ای افسر، اگر در عشقش خبره و باتجربه نیستی، مانند کتری که بر اثر آتش غیرت به جوش میآید، درگیر این احساسات نشو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
می که فریدون نکند با تو نوش
رشته ضحاک برآرد ز دوش
مست شدم تا به خرابات دوش
نعرهزنان رقصکنان دردنوش
جوش دلم چون به سر خم رسید
زآتشِ جوشش دلم آمد به جوش
پیر خرابات چو بانگم شنید
[...]
شد سحر ای ساقی ما نوش، نوش
ای ز رخت در دل ما جوش، جوش
بادهٔ حمرای تو همچون پلنگ
گرگ غم اندر کف او موش، موش
چونک برآید به قصور دماغ
[...]
گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریب است جوش
پیرهنی گر بدرد ز اشتیاق
دامن عفوش به گنه بربپوش
بوی گل آورد نسیم صبا
[...]
پیر خرابات به من گفت دوش
ای پسر از خویش مگوی و خموش
گر سر ما داری و پروای ما
ناز مکن درد کش و دُرد نوش
سوخته باید که بود مرد کار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.