گنجور

 
افسر کرمانی

آیم از دیر مغان سرخوش و مست و مدهوش

حلقه بندگی پیر مغانم در گوش

یک زمان مطرب ما نغمه سراید که برقص

یک طرف ساقی ما باده بریزد که بنوش

تا چرا داده به من لعل مروّق ساقی

چون خم باده حریفان همه در جوش و خروش

نشوم مست و خراب از می ناب ای ساقی

تا حریفان نکشندم چو سبو دوش به دوش

خوش تر آن است که بر باد دهیمش چو غبار،

سر ما گر نشود خشت خم باده فروش

تا چه حکم آیدم از درگه دیوان قضا،

چشم بر ساقیم و گوش به الهام سروش

شد بهار و به فغان آمده مرغان چمن،

غفلت است آن که در این فصل نشینی خاموش

عاشق آن است که بی خود کندش نغمه عشق

نه که از زمزمه مرغ سحرگه مدهوش

ساقی مجلس اگر باده از آن دست دهد

افسرا، جان و دل خویش به جامی بفروش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش

تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش

می زدم آب صبوری زد و دیده بر دل

چون دل از آتش عشق تو برآوری جوش

گاه چون نای بدم از غم تو با ناله

[...]

سوزنی سمرقندی

اندر آورد سپهر از ره تشریف بگوش

حلقه بندگی میراتابک بر غوش

چرخ در گوش کشد حلقه فرمان ورا

دهر مرغاشیه دولت او را بر دوش

تا کله گوشه رسانید ز اقبال بچرخ

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
سعدی

هر که فریاد‌رس روز مصیبت خواهد

گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش

بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود

لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش

حکیم نزاری

ای دل از گردش ایام مخالف مخروش

با قضایی که ز تدبیر برون است مکوش

غم بگذشته و اندیشه ی آینده هباست

حال دریاب و مخور بیهُده اندوه می نوش

دوش بگذشت و مبر رنج که نو باز آری

[...]

امیرخسرو دهلوی

آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش

وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش

گریه می آیدم از دور به آواز بلند

که ازان گریه نمی آیدم آواز به گوش

سر و قد، از چمن سبز به بیرون چه روی؟

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه