گذشت حسن نگارم ز حد زیبایی
نماند در دل تنگم از آن شکیبایی
بتیست گل رخ مه روی لیک بد مهرست
به سان ماه، رخش شب رُویست هر جایی
چو سرو بر لب جویست رُسته بر دل ما
نشسته بر سر راهیم تا تو باز آیی
ستمگرا مکن این جور بر من مهجور
که نیستم پس از این بر جفا توانایی
ز دست جور و جفایت جهان و ملک جهان
خراب گشت تو را واجبست دارایی
به شکر آنکه بدین شاد و من شکسته دلم
نظر به جانب این خسته کن خدارایی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از زیباییهای محبوبش میگوید که تاحدی فراتر از تصورش است و دلش از شکیبایی پر شده است. او محبوب را به گل و ماه تشبیه میکند و احساس میکند که مانند سروی در کنار جوی، منتظر بازگشت اوست. شاعر از معشوق میخواهد که بیشتر بر او ظلم نکند، زیرا دیگر نمیتواند این جفا را تحمل کند و نتیجه آن خراب شدن زندگیاش است. در پایان، شاعری که دلش شکسته است، از خدا میخواهد که نگاهی به حال او بیندازد و او را تسلا دهد.
هوش مصنوعی: چهره دلفریب محبوبم از حد زیبایی فراتر رفته است و از شدت شگفتی دیگر در دل تنگم جایی برای تحمل باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زیبایی چهرهاش مانند گل و ماه است، اما شخصیتش مثل آفتابی است که بر شب سایه میافکند، بنابراین زیبایی ظاهریاش در هر مکانی جلوهگر است.
هوش مصنوعی: مانند سروی که بر لبهی جوی ایستاده، در دل ما نشستهایم و بر سر راه تو منتظریم تا دوباره برگردی.
هوش مصنوعی: ای ستمگر، این گونه با من رفتار نکن، چون دیگر تاب و توان تحمل جفا را ندارم.
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و آسیبهایی که از تو دیدم، دنیا و سلطنت از هم پاشیده شد. بر تو لازم است که ثروتی داشته باشی.
هوش مصنوعی: به خاطر این که تو شاد و خوشحالی، دل شکستهام را به سمت تو که خسته هستی، مینگرم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرفتمت که رسیدی بدانچه میطلبی
گرفتمت که شدی آنچنان که میبایی
نه هر چه یافت کمال از پیش بود نقصان
نه هر چه داد، ستد باز چرخ مینایی؟!
بزلف مشکی، جانا، بچهره دیبایی
چو تو نباشد، دانم، کسی بزیبایی
مرا تو گویی: در هجر من شکیبا شو
کرا بود ز چنین صورتی شکیبایی ؟
زبان ببندی و هر ساعت از حدیث مرا
[...]
بر من آمد دوش آن در چشم بینائی
ز بهر جستن تدبیر رای فردائی
هرآنچه داشت به دل راز پیش من بگشاد
بلی چنین سزد از یکدلی و یکتائی
چه گفت گفت بخواهم شدن ز تو یکچند
[...]
کریم بار خدایا به ما توبه شائی
غریب نیست اگر بر همه ببخشائی
اسیر و عاجز و بیچاره و گنهکاریم
نهاده گوش به امر تو تا چه فرمائی
به درگه تو چه خیزد ز ما و طاعت ما
[...]
بزرگوارا در انتظار بخشش تو
نمانده است مرا طاقت شکیبائی
سه چیز رسم بود شاعران طامع را
نخست مدح و دوم قطعه تقاضائی
اگر بداد سوم شکرا اگر نداد هجا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.