MOSTAFA Nikroozi در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۶۲:
کسی میدونه طاهر ابن اسحاق چه نسبتی با ابن یمین داشته؟
MOSTAFA Nikroozi در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۳۰ دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۵۱:
چقدر زیبا
پوریای حیران در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۸:
بازگردانی عبارت "از دست تو در پای فتادند چو گیسوی" را لطف میکنید ؟
مصطفی فخاری در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵:
للحسین
Hadi Golestani در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۹:۵۱ در پاسخ به دکتر علیرضا محجوبیان لنگرودی دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸:
سپاس
خوشه چین بانو در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب نهم در توبه و راه صواب » بخش ۷ - حکایت در معنی بیداری از خواب غفلت:
قضا نقش یوسف جمالی نکرد
که ماهی گورش چو یونس نخوردمصدر فعل مصراع اول 《 نقش کردن 》است
نقش کردن = نگاشتن. بنگاشتن. نوشتن. ثبت کردن. حک کردن. مجسم کردن
یوسف جمال= زیبا رو ، کسی که زیباییش چون یوسف استمصراع دوم تلمیحی داره به داستان حضرت یونس در قرآن که به سبب ترک اولی به اراده خداوند توسط یک ماهی(نهنگ) بلعیده شد
" ماهی گور" اضافه تشبیهی ست ( گور به ماهی تشبیه شده)معنی بیت :
روزگار سرنوشت هیچ زیبارویی را رقم نزد مگر اینکه مرگ به سراغ اوهم آمد
توضیح : همونطور که ماهی (نهنگ )حضرت یونس را بلعید گور هم همه انسانها را می بلعد
👇
منظورش اینه که مرگ سرنوشت محتوم همه انسانهاست و زشت وزیبا و فقیر وغنی هم نمیشناسه 👌تذکر:
ترک اولی = آنچه که برای خاصان و پیامبران گناه محسوب میشه ولی برای افراد عادی گناه نیستمانا و برقرار و بالنده باشید 🙏
جهن یزداد در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۴ - بند چهارم:
جای دریغ و افسوس است که واژگان اذرکیوانی سخن پارسی را الوده کند
برابر ان گفتم
عقیده ست باور، گزارشن ، شرح
نهادن قرار است و عیبست آک
گواهیه دادن شهادت بود
فره وهر روح خوش تابناک
جهن یزداد در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۳:۳۴ دربارهٔ ادیب الممالک » دیوان اشعار » فرهنگ پارسی » شمارهٔ ۴ - بند چهارم:
نمشته نمیرا فراتین هرنیز برساخته اذرکیوانیان است
پوریای حیران در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳:
درود فراوان. ممکنه کسی در رابطه با معنی عبارت "به کف افتادن" توضیحی ارائه کنه ؟ ممنونم
جهن یزداد در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۰۷ دربارهٔ فخرالدین اسعد گرگانی » ویس و رامین » بخش ۹ - خواستن موبد شهرو را و عهد بستن شهرو با موبد:
به شوهر بود شهرو را یکی شاه
شاه در اینجا داماد است شاه دو چم دارد یکی شاه و یکی داماد
جهن یزداد در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور پسر اردشیر سی و یک سال بود » بخش ۲:
التونیه نام انتالیه است ن و ل جایگزین هم شده اند
تورج رامان در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۴۹ در پاسخ به سیدمسعود دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳:
جناب سیدمسعود به درستی اشاره کرده اند که بسیاری از "نیست که نیست" تعبیر امروزی و به نوعی بر اساس گفتار عوامانه می کنند. امروزه در فارسی، بیشتر در گفتار و حتی در نوشتار، "نیست که نیست" معنای نفی میدهد: "همه جا را گشتم اثری از کیف پول نیست که نیست"، ولی اگر بخواهیم از تعبیری که بصورت منفی در منفی، معنی مثبت استنباط کنیم میگوییم "نیست که نباشد"، مثال "در این مرکز خرید برای همه نیازهای شما، هیچ خدماتی نیست که نباشد" (یعنی برای همه نیازها، خدمات ارائه میشود و همه جور خدمات دهنده موجود میباشد). احتمالا در زمان حافظ، "نیست که نیست" همان معنای مثبت امروزی "نیست که نباشد" میداد و نه "نیست که نیست" منفی امروزی. و یا اینکه حافظ این تعبیر را با ظرافت در این غزل زیبا ابداع و تعبیه کرده، که بعید میدانم حافظ از تعبیری که برای مخاطب زمان خودش ناآشنا و غریب بوده بهره برده باشد و به احتمال زیاد استنباط مثبت و ایجابی (و نه سلبی) از عبارت "نیست که نیست" برای مخاطبش شناخته شده بوده. وگرنه "در سراپای وجودت هنری نیست که نیست" بیشتر معنی هجو و ذم میداد (در کل وجودت هیچ نکته مثبتی نیست) در حالی که قصد حافظ مدح شاهد و ستایش از بی نقصی و کمال اوست (وجود تو هیچ کم و کسری ندارد، هیچ هنر و حسنی نیست که در وجود تو نباشد).
مسعود قاضی در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۰:
اصلا انسان نمیتونه همچین چیزهایی بگه فقط باید از عالم بالا باشی تا این کلماتو بتونی به هم وصل کنی از ایات قران زیباتر
رضا از کرمان در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۴:
سلام
از ترکیب این غزل با غزل قبلی ترانه ای با نام صبح سعادت در آلبوم تاب بنفشه توسط خواننده خوش صدای هم استانی خودمان جناب بهزاد به زیبایی تمام اجرا شده ویکی از آثار بیاد ماندنی از ایشان است .
نفسش گرم
حبیب شاکر در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۲:
سلام بر دوستان گرانقدر
آواره شوی چو شیری اندر صحرا
یا محض خطر دل بزنی بر دریا
بهتر که برای استخوانی چون سگ
بوسی ز هزار بی سر و پایی.پا
سپاس از دوستان عزیز
مجنون در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۰۴ در پاسخ به بابك دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:
بابک خان گرامی،
خوش است از تاریخ عرفان و عرفا گفتن و خواندن ولی از آن خوشتر وجود عرفای امروزی ستکه متاسفانه دیگر وجود خارجی ندارند.
متاسفانه دیگر عصر عرفان و عرفا به سر آمده.
چنانچه از این بابت خاک بر سر کنم کم است. با مهر
مجنون در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۶:۳۹ در پاسخ به فاطمه زندی دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:
مهربانوی گرامی سپاس از شما اما،
من نگویم فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
لیک گویم شعر چون نقل و نبات
مولانا جان
مهدین در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۱۱ در پاسخ به Dariush Afchangi دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶۷:
سلام، به نظر من درست نوشته شده است و نباید تغییر کند. چونکه مصرع دوم ادامه مصرع اول است و این چنین معنی میشود؛ من به امید وصالی که خودت وعده داده بودی دلی که داشتم را در تو بسته بودم. و تو دری نمیگشایی.... شاعر میخواهد بگوید چشمم مدام به در است و منتظر تو هستم که در باز شود و ببینم که تو پشت در هستی. چونکه در زمان قدیم، درب اکثر خانهها مثل این روزها دایم بسته نبود صبح موقع نماز کلون درب باز میشد و بعد از نماز مغرب بسته میشد و اگر آشنایی پشت درب میآمد بدون اینکه کوبه درب را بزند وارد میشد اگر غریبه هم بود یکی از دو کوبه پشت درب را میزد(کوبه مردان یا کوبه زنان) . بنابراین شاعر میگوید تو با من وعده کرده بودی که به دیدنم بیایی و من هم به امید همان وعده دل در تو بسته بودم(اینکه تاکید میکند دلی که داشتم را، میخواهد بگوید یک دل داشتم و در تو بسته بودم یعنی فقط تو دلدارم یا معشوقه ام بودی یعنی دلم را فقط با تو یک دله کرده بودم) و تا الان این درب بدست تو باز نشده است
محمد آ.ش.ر در ۲ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۸ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرفنامه » بخش ۳۳ - داستان نوشابه پادشاه بردع:
ویرایش رو انجام دادم، فقط یه نکته لازم بود بگم، اینکه توی ویرایش زدم شگر بجای شکر در بیت 44 مصرع دوم، برای این خاطر هست که شکر هیچ معنایی در کلی بیت نخواهد افزود، اما شگر که قبلا هم با این صور ت شنیده بودم این شعر رو، معناش واضحه، شگر به معنای زنبور سیاه هست، زنبور سیاه از سینه های این زنان مهتر که نظامی توصیف میکنند، شیر خوردند و به همین دلیل سینه های ایشان به سیاهی گراییده، که استعاره از زیبایی در این نوع(تیرگی متفاوت) این اندام هست.
MOSTAFA Nikroozi در ۲ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۶۲۰: