گنجور

حاشیه‌ها

علی بیکلام در ‫۱۳ سال قبل، سه‌شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸۵:

سلام
در مصرع اول بیت اول کلمه مها میبایست ماه باشد ..
سپاس بیکران :)

حامد در ‫۱۳ سال قبل، سه‌شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۲:

بیت دوم نیز اینگونه درست است:
زمین و کوه و دشت و باغ جان را

کیمیا در ‫۱۳ سال قبل، دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱:

با اهدای سلام و عرض ادب
پس از ابراز سپاس از سایت بسیار مفید و زیبای شما
این رباعی بیشتر به خیام منصوب است تا به سلمان.
در سایت دکتر الهی قمشه ای هم این رباعی جزو رباعیات خیام آورده شده است.
اگر امکان دارد بررسی بفرمایید.

بهار بینا در ‫۱۳ سال قبل، دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:

سلام
در مصرع دوم این بیت

قومی هوای نعمت دنیا همی پزند
قومی هوای عقی و، ما را هوای تست
کلمه ی عقبی صحیح نیست؟

مهدی در ‫۱۳ سال قبل، دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در وداع ماه رمضان:

این شعر منو یاد مرحوم پدرم انداخت.
البته این ابیاتش کمی تغییر دارد با آن ابیاتی که ایشان می خواندند.
بلبلی زارو زار می نالید
از برای بهار و فصل خزان
گفتمش غم مخور که بازآید
فصل نوروز و گل و ریحان
گفت ترشم که وفا بقا نکند
ور نه هر گل دهد بستان

مجید در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۴:۰۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ اشعار ترکی » بهجت آباد خاطره سی:

شهریارا!تو به شمشیر قلم در همه آفاق/بخدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی

محمود در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۱۲ دربارهٔ هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶:

من منظور "منم ای برید و دو چشم تر" را متوجه نمیشوم شاید باید اینطور باشد"منم این ورید و دو چشم تر" یعنی منم و این رگ که ظاهرا خون گریه میکند

مهدی میرزارسول زاده در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۰۵:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰:

وزن اشتباه نشخیص داده شده است . مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

امیر م در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۰۴:۵۳ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی عشق » بیان وادی عشق:

در بیت یازدهم در بعضی نسخ دیگر "بریشم" = ابریشم آمده که با "مفرح" مراعات نظیر دارد.

امیر م در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۰۴:۱۵ دربارهٔ عطار » منطق‌الطیر » بیان وادی طلب » گفتگوی شیخ ابوسعید مهنه با پیری روشن‌ضمیر دربارهٔ صبر:

مصراع اول بیت هفتم بدین صورت در نسخ دیگر آمده که صحیح تر به نظر میرسد:
گر ز بعد آنکه با چندین زمان

میثم در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷ - نالهٔ ناکامی:

وحید جان منظورش از دُر یتیم اشک یتیم هست زیرا بسیار باارزش است چون دُر

علی در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۷:

تصنیف زیبای شعر شیخ اجل سعدی شیرازی با صدای سید حسام الدین سراج از آلبوم دل آرا
پیوند به وبگاه بیرونی

محمد در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:

کرا نمی‌کند این پنجروزه دولت و ملک
که بگذرند و به ابنای دهر بگذارند
پنجروزه بصورت پنج روزه صحیح می باشد

محمدرضا احسانی راد در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۴:

من هم با آقای قاسمعلی موافقم.باوزن شعر بیشتر جور درمیاد.

Mohsen Maesumi در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۰۷:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۵:

که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست که آن جا کم رسد عاشق و معشوق فراوانست
که تا نازی کنیم آن جا و بازاری نهیم آن جا
که تا دل‌ها خنک گردد که دل‌ها سخت بریانست
نباشد این چنین شهری ولی باری کم از شهری که در وی عدل و انصافست و معشوق مسلمانست
که این سو عاشقان باری چو عود کهنه می‌سوزد وان معشوق نادرتر کز او آتش فروزانست
خداوندا به احسانت به حق نور تابانت
مگیر آشفته می‌گویم که دل بی‌تو پریشانست
تو مستان را نمی‌گیری پریشان را نمی‌گیری خنک آن را که می‌گیری که جانم مست ایشانست
اگر گیری ور اندازی چه غم داری چه کم داری که عاشق چون گیا این جا بیابان در بیابانست
بخندد چشم مریخش مرا گوید نمی‌ترسی
نگارا بوی خون آید اگر مریخ خندانست
دلم با خویشتن آمد شکایت را رها کردم
هزاران جان همی‌بخشد چه شد گر خصم یک جانست
منم قاضی خشم آلود و هر دو خصم خشنودند که جانان طالب جانست و جان جویای جانانست
که جان ذره‌ست و او کیوان که جان میوه‌ست و او بستان
که جان قطره‌ست و او عمان که جان حبه‌ست و او کانست
سخن در پوست می‌گویم که جان این سخن غیبست
نه در اندیشه می‌گنجد نه آن را گفتن امکانست
خمش کن همچو عالم باش خموش و مست و سرگردان
وگر او نیست مست مست چرا افتان و خیزانست

حسین در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۴۵ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۲۲ - بچهٔ ترس:

راست گفت. منم از چیزایی که تو کودکی ازش میترسیدم، الآنم میترسم که 24 سالمه

حجت الله عباسی-فسا در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۹:

سلام
وقتی در غزل های بزرگان ادبیات دقت کنید همگی حدودا دریک چیز اشتراک دارن و اون این که همیشه از کوتاهی وگذرشب گلایه مندند ودراین بین سعدی بزرگ بابقیه تفاوت داره و همیشه ناله اش از طولانی بودن شب است.
بنده بررسی هایی که کردم به این نتیجه رسیدم که همگی بزرگان شب را در خانه وحضر داشته اند ودقیقا تجربه ای از شب هجران نداشته اند ولی سعدی بزرگ که بیشتر اوقات را در سفربوده است درازی شب را نه تنها دیده است بلکه با گوشت وپوست لمس کرده وباید شبانه پیاده یا با چهارپا سفرکنید تااین سخنی را که می گویم حس کنید
بنده در دوران جوانی ازاین نوع سفرها زیادداشته ام
تانظر دوستان چه باشد

حجت الله عباسی-فسا در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

سلام
درآلبوم «درخیال»،استادشجریان بیت آخر را با کلمه نصیحت ادا کرده اند نه ملامت
البته نصیحت درست تر می نماید چون ملامت فقط سرزنش است حال ان که نصیحت به معنی دلسوزی وخیرخواهی می باشد وآن مرد بزرگ می خواهد بگوید مرابه دلسوزی وخیرخواهی شما نیازی نیست وگوشی برای شنیدن آن ندارم ونهایت این است که جان را هم دراین راه عشق بگذارم واین را پذیرفته ام.
درود برروان بزرگ مرد علم وادب وعشق سعدی بزرگ

ع.کبیر در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۳:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

من همان دم که دلم را به تو دادم دیدم، سر و جان و دل و دین رفت زدست... همین

مریم در ‫۱۳ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۱، ساعت ۲۱:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷:

سلام دوستان گنجوری
با عرض خسته نباشید
ببخشید من ادعایی در فهم شعر ندارم ولی حدس میزنم بیت چهارم ، مصرع اول به این صورت است:
گر غایبی هر دم چرا آسیب بر دل میزنی
هم از نظر معنا درست میشود و هم با مصرع بعدی تطبیق پیدا میکند
پوزش

۱
۵۲۶۶
۵۲۶۷
۵۲۶۸
۵۲۶۹
۵۲۷۰
۵۷۲۶