گنجور

حاشیه‌ها

... در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:

چندان این لحن واعظانه مولوی رو نمی پسندم، مخصوصا در غزلیات. معتقدم غزلیات شمس، وقتی غزلیات شمس شد که مفتون و مجنون شمس شد. ویژگی منحصر به فرد دیوان شمس همین آشفتگی و در نتیجه بی قیدی در عشق بازی هست، که در غزل هایی مثل این غزل دیده نمیشه. ولی به هر حال به واسطه وسعت و تنوع کمی و کیفی دیوان شمس باید انتظار هر نوع مفهومی رو داشت.
نکته دیگه اینکه مولوی معمولاً عشق رو برخلاف حافظ که «آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها» می بینه، در ابتدا دشوار می دونه که بعد از دشواری، آسایش به همراه داره: «چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه ای گشتی / حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد»
احتمالا باید این دیدگاه به عشق مربوط به اندیشه های عرفانی مولوی بشه که عاشق بعد از تحمل رنج مبارزه با نفس به آسایش حاصل از رهایی از انانیت نائل میشه.
اینکه گفتم معمولاً دیدگاه مولوی به عشق اینطوره، به این دلیل هست که در مواردی هم این دیدگاه نقض میشه. به نظر می رسه مولوی در آثاری که بوی متانت و وقار ازش میاد و ظاهرا در حالت صحو بوده این دیدگاه رو داشته. اما در آثاری که رنگ و بوی آشفتگی و پریشانی دارن، نظرش شبیه به نظر حافظ میشه. به عنوان مثال در غزل «چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون / دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیحون...».

دکتر ترابی در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷:

مهر بانوی گرامی
سپاس ،
در سالی گمشده یاد داشتهایی فراهم کرده بودم
عشق از زبان استاد توس
" عشق به روایت شاهنامه "
یافتم امشب پیش در امد بیژن و منیژه را ،
برگ سبزی است.
شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه کیوان ءنه تیر.
آز آن شبان د یر یاز که جان آدمی بر می آید بی که بانگ بام بر خیزد.
ماه آراَیشی دیگر گونه دارد،دل تنگ و میان باریک است
گردون گردان را گویی پای از رفتار بازمانده است.
زمانه زبان از نیک و بد بسته ، و خاموشی چنان سنگین که صدای پایش در دالان دل میشنوی.
از هر سوی ، اندهان دریا دریا در جانت می ریزد
در شبی چنین ، شاعر مهربانش را به باغ فرا می خواند، چنگ و چراغ، می مغانه
مهربان شمع و شیرینی نار و ترنج بر بزم می نهد و خود در چنگ می آویزد.
نرم نرم ماه گیسو می گشاید ، باغ تن به نوازش مهتاب می سپارد، زمانه لب به سخن می گشاید
می در رگ جان می آویزد ، شادی در سراچه دل
پس ماهروی چغانه از دست می نهد و سخن عشق آغاز:
مرا گفت از من سخن بشنوی
به شعر آر از این دفتر پهلوی
بخواند آن بت مهربان داستان
ز دفتر ،، نوشته گه باستان
....... و ببخشایید

دکتر ترابی در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۲۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۵ - حکایت سفر هندوستان و ضلالت بت پرستان:

شکوهی گرامی،
زنار گویا از یونانی zonnynai به مانای بستن می آید که خود گویا ریشه در yos کهنتر و yasta اوستایی دارد که زمان گذشته بستن است" بست " و از یاستا تا کستی و کشتی راه درازی نیست.
اما کشتی بستن بخشی از آیین سدره پوشی است
زمانی که جوانان بهدین به پانزده سالگی میرسند ، زیر جامه ای سپید برتن می کنند و کشتی که از 72 رشته ی رشته از پشم سپید که در 6 دسته دوازده تایی بافته شده است بر کمر می بندند، و پای به جهان بزرگان می نهند ( کشتی را تنها به هنگام آب تنی و دشتان از تن بدر می کنند) بر گردنشان هم چنین انبانکی از برای کرفه هاشان می آویزند.
تا برسیم به داستان شیخ شیراز،
وی جهاندیده بوده است و( جهاندیده بسیار گوید دروغ)
از جمله همین داستان ، سعدی گمان نمی رود به هند سفر کرده باشد او از برای پند ا ندرز و سفارش به پرهیزکاری و درست کرداری داستانی ساخته است تا توجه ما را جلب و پیام همیشگی خود را به گوش جانمان برساند
" عبادت به تقلید گمراهی است
خنک رهروی را که آگاهی است "
وین در همه کارهای او از نظم و نثر و در جمله زمینه ها دیده می شود حتا در عاشقانه ها پیامی ، پیغامی دارد.
" سخندان و نصیحت گو " است و هم عالم دین و عالمان دین گبر و ترسا و برهمن و یهود و.. را بیرون از دین می دانسته اند رسم روزگار چنین بوده است.
یقین بدارید استاد سخن و مادر زبان پارسی مانا و تفاوت مانایی مغ و مطران و برهمن و ...را بسیار به از مایان می دانسته است
ببخشایید .

وفایی در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:

من وقتی نظرات افراد را در گنجور می خوانم همیشه می بینم وقتی شخصی معنی بیتی یا مصراعی را می پرسد ، هیچ کس - تاکید می کنم هیچ کس - جرات این را ندارد که آن بیت را به زبان ساده معنی کند ! یا بهتر بگویم : واژه به واژه معنی کند . ( چون در آن صورت معلوم می شود که خودشان معنی بیت را نفهمیده اند !)
آقای امیدی عزیز
مولانا دارد می گوید که اگر جان عاشق دم بزند ( شروع به سخن گفتن کند و زبان بگشاید ) چه اتفاقاتی می افتد .
اگر جان عاشق دم زند آتش در این عالم می زند و این عالم بی اصل را چون ذره ها پریشان و ویران می کند . عالم همه دریا می شود و دریا از هیبت جان عاشق لا (عدم و نابود )می شود .
اما در مورد مصراع مورد سوال شما : " آدم نماند و آدمی ، گر خویش با آدم زند " در این مصراع منظور از خویش همان جان عاشق است .
یعنی : اگر جان عاشق به آدم زند ، نه آدم می ماند و نه آدمی.
همانطور که قبلا گفته بود دنیا را به ذره تبدیل می کند و دریا هارا نابود می کند و... انسان را هم به فنا می کشاند .
اما چون دم زدن یعنی سخن گفتن ، پس این معنا هم به نظر می رسد که کلمه " زند " در آخر مصراع مورد سوال شما ، مخفف دم زند باشد . که در آن صورت معنی مصراع می شود :
اگر جان عاشق سخن و راز خود را با آدمی بگوید ، آدم و نسل آدمی را به نابودی و فنا می کشاند. یا : به سوی فنا در راه خدا که همان اتصال ویگانگی با خداوند است می برد .
فنا فی الله (فرهنگ معین جلد دوم ) : تبدیل صفات بشریت به صفات حق تعالی و خصایص الهی است .

nabavar در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۱۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

گیتی بانو
جواب پرسش شما را قبلاً مهناز گرامی به درستی داده اند:
مصرع “از روی تو بیزارم گر روی بگردانم” دنباله ی مصرع اول بیت است .”یک پشت زمین دشمن گر روی به من آرند“ ،
می گوید اگر همه مردم دنیا با من دشمنی کنند از تو روی نمی گردانم ، که اگر رویگردان شوم ، مثل این است که از تو بیزارم .
زنده باشید

گیتی در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

معنی بیت هفتم چیه؟
یک پشت زمین دشمن گر روی به من آرند
از روی تو بیزام گر روی بگردانم

وفایی در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۸:

من نمی دانم چرا دوستان اصرار دارند سرخود در اشعار قدیمی دست ببرند و کلمات قدیمی را به کلمات جدید تبدیل کنند ! بگه و بگاه شکل قدیمی پگه و پگاه هستند . در حقیقت شکل صحیح کلمه پگاه هستند . بگاه یا به گاه متضاد بیگاه است . بگاه یعنی به وقت ، به موقع . و همچنین یعنی صبح زود ، هنگام فجر ( فرهنگ معین جلد اول )
خود مولانا وقتی قلم در دست داشته و این شعر را می نوشته با ب نوشته نه با پ . چون اولا در زمان مولانا اینطور رایج بوده و ثانیا اصلا بگاه درست تر از پگاه است .

وفایی در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۹:

بیت اولش خیلی کمدی بود . ممنون مولوی جان کلی خندیدم .

کمال داودوند در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۲۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۴۳:

بنده این رباعی رابادوستان به اشتراک گذاشتم و جمع این رباعی از 6819

رضا فراز در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۸:

تا مگرسایه بر من افکندی
بسیار زیبا
از تظر همه عزیزان لذت بردم .
امشب من بابا میشم بسیار خوشحالم

سعید فاضلی در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲:

با درود و سلام
شایسته است مصرع چهارم هم سؤالی باشد . وجود علامت ؟ در انتهای آن منظور و مقصود حضرت سعدی را بیشتر نمایان می کند.

عبدکریمی در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

در باره بیت اول توضیح این نکته لازم است که با توجه به آداب صوفیان دلق ازرق ارجح بر دلق سیاه بوده است ضمن این که معنی ایهامی همیشه مورد نظر بوده است برای توضیح بیشتر خاطر حضرات را به آداب الصوفیه متوجه می سازم

حمید در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۲:

لطفا تصحیح بفرمایید
زمینی خود که باشد با غبارش>> باغ و بارش
ممنون

مهناز ، س در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۱ - پادشاهی هرمزد دوازده سال بود:

گرامی محمد
شاید ، همی کرد با بار و برگش عتیب باشد
عتیب ، ممال عتاب است ، کلماتی از عربی را به فارسی بر گردانده اند ، مانند: جهاز > جحیز ، سلاح > سلیح .
بپوشید رستم سلیح نبرد
همی از جهان آفرین یاد کرد
فردوسی
ولی به همان مانای عتاب است
مانا باشی

کسری یک در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:

با سلام
این بیت را که خواندید:
بنواخت نور مصطفی آن استن حنانه را
کمتر ز چوبی نیستی حنانه شو حنانه شو
بعد این مطلب را بخوانید و فکر کنید:
حنانه ( نام ستونی است که از چوب بود و حضرت رسول پشت بدان تکیه داده خطبه میخواندند و چون منبر مقرر شد و بر منبر برآمدند و خطبه خواندند، از آن ستون ناله برآمد مانند طفلی که از مادر جدا شود. )لغت‌نامه دهخدا:
استن حنانه از هجر رسول
ناله میزدهمچو ارباب عقول .
مولوی .
گرنبودی چشم دل حنانه را
چون بدیدی هجر آن فرزانه را.
مولوی .
ما که خواندیم و به گریه افتادیم که خوشا به سعادت آن ستون چوبی! برای همان چند لحظه در جوار پیامبر بودنش!

شهزاده احسان فتاح در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴ - از خداوند ولی‌ّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی‌ادبی:

سلام
احسان 30 ساله اهل افغانستان از آلمان در خدمت دوستان.
زمان کوچک بودم پدرم کست (نوار) های مذهبی زیاد داشت. مثلا ؛آغای مصباح؛ آغای مجاهد؛ آغای واعظ؛ آغای کافی ... و در یکی از این کست (نوار) ها که شاید 40 یا 50 سال پیش ضبت یا سبط شده بود این چنین زمزمه مینمود.
از خدا خواهیم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از فیض رب
بی ادب تنها نخود را داشت بد
بلکه آتش در همه آفاق زد
با احترام

علیرضا در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳۶:

آقا این شعر از کیه؟

کسری یک در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۹:

در این بیت:
ز تک چاه کسی را تو به صد سال برآری
ز ته چاه صحیح است: لطفا تصحیح کنید.

امیرعباس علیزاده. م در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۲:

بیت دوم بدین گونه است:
نامه ی تلبیس نهفته مخوان/ جامه ی ناموس قصارت مکن.
بیت اول هم به نظر باید خانه ی «طامات» باشد، نه خانه ی «طاعات».

Omid Farian در ‫۹ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۰:

با درود.ا‌صل مطلب مفهوم این شعر است...انگشت مهم نیست دیگر...به ماهی که اشاره کرده باید نگریست....با احترام.

۱
۳۶۸۷
۳۶۸۸
۳۶۸۹
۳۶۹۰
۳۶۹۱
۵۷۲۷