نرگس در ۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۵:
توسط بانو پریسا نیز به زیبایی اجرا شده است .
khayatikamal@ در ۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۰۴:
بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از 5360
فرشاد عربی در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۰:
بیت هشتم زیردستان صحیح است
همایون در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳۹:
غزل زیبایی ازمقام حیرانی که بالاترازدانایی است امروزانسان شاید قدراین مقام را بهتربداند چون با دانش خود به آن رسیده است
مجتبی در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۵:
به نظرم سعدی موقع گفتنِ مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم ساعت ها یا حتی روز ها گریه کرده
سیاوش در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
با سلام خدمت همگی
من حس خوبی نسبت به وزن و قافیه مصراع دوم بیت زیر ندارم، حس میکنم به ظرافت بقیه شعر نیست
ممنون میشم اگر کمکی کنید
احتمالا درست تلفظ نمیکنم
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
با کلمه پاکباز مشکل دارم
پیشاپیش ممنون
سجاد ناصری در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶:
به نسخه دسترسی ندارم
اما با توجه به معنی و وزن باید بستند باشه نه ببشیند
مگر به دلها بستند راه دلهارا
امپرور در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:
ببخشید "اگه" نه منظورم "اگر" بود:
ره این است اگر خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
امپرور در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۳ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور » بخش ۲۵ - مخاطبه شمع و پروانه:
سلام
این بیت رو من تو یه نسخه معتبر اینجور دیدم:
اگر عاشقی خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
ولی فکر کنم درست این باشه:
ره این است اگه خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
نادر.. در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸:
"فانی" شوند و "باقی مطلق" شوند باز
وانگه ازین دو پرده برون، "پردهدر" زیند...
نادر.. در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۱:
یافتن یار چیست؟ گم شدن تو...
زهرا در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۲۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۶:
منظورم فقط همین قطعه شعر است
گفتی چ کسی در چ خیالی به کجایی بی تاب توام محو توام خانه خرابم مضمون عاشقانه داره یا درغم فراق سروده شده
زهرا در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۱۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۶:
سلام
ببخشید این شعر بی تاب توام ...مضمون عاشقانه داره یا در غم فراق سروده شده؟
سجاد ناطق در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
اصلا چه اهمیتی دارد که بنی آدم اعضای یک دیگر باشند یا اعضای یک پیکر ؟ آن طور که من می دانم هر دو معتبر هستند و اختلاف زیادی در معنا و مفهوم ندارند . پس بهتر است به جای بحث های بیهوده و جانکاه به معنای حقیقی بیت که همبستگی جوامع انسانی بر پایه جوهره ذات و انسانیت است توجه کنیم و آن را در زندگی مان جاری کنیم .
م. شهرناز در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:
سه حجت می توان آورد که این غزل نه در جواب مولاناست و چندان معتبر است که به سعدی نسبت داده شود:
1- این دو بیت در میان اشعار ابوسعید ابوالخیر وجود دارد و مصرع دوم بیت اول دقیقا مشابه مصرع دوم بیت اول غزل سعدیست:
ای ترک جان نکرده و جانانت آرزوست
زنار نابریده و ایمانت آرزوست
در هیچ وقت خدمت مردی نکردهای
و آنگه نشسته صحبت مردانت آرزوست
این سند گواهی می دهد پایه و اساس این شعر نه به دست سعدی و نه به دست مولانا ساخته شده و احتمالا از جمله اشعاری بوده است که شاعران متعدد از آن استقبال کرده اند.
2- این غزل فصاحت زبان سعدی را ندارد؛ به این بی توجه کنید و دریابید که به اصالت غزل و انتساب ان به سعدی می توان شک کرد:
هر روز از برای سگ نفس بوسعید
یک کاسه شوربا و دو تا نانت آرزوست!!!
و یا تکرار موری نه ای در دو مصرع پشت سر هم؛ مصرع دوم بیت دوم و وصرع اول بیت سوم بسیار دور از زیبایی های زبان افصح المتکلمین است و شک انتساب ان به سعدی را قوت می بخشد.
3- داستان سرایی در حاشیه زندگی بزرگان ادب فارسی توسط مردم کوچه و بازار همواره رایج بوده و برای این داستان ها هم از میان متون این بزرگان شواهدی هم به ظاهر یافته اند. مثل شاخ نبات حافظ و نانوا بودنش تا رابطه میان شمس و مولانا! در نتیجه به سادگی می توان درنظر گرفت که چنین جدال خیالینی میان دو شاعر بزرگ ایرانی زاده و پرداخته افکار توده است.
مهراد در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد:
لطفاً جای مصراع های اول و دوم،در بیت دهم جابجا شوند
منبع:کتاب ادبیات فارسی سال دوم راهنمایی
با تشکر
... در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۰ - امتحان کردن مصطفی علیهالسلام عایشه را رضی الله عنها کی چه پنهان میشوی پنهان مشو که اعمی ترا نمیبیند تا پدید آید کی عایشه رضی الله عنها از ضمیر مصطفی علیه السلام واقف هست یا خود مقلد گفت ظاهرست:
!!!!!!!!
مرضیه در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰۸:
ترتیب ابیات این غزلبه هم ریخته است. درست آن می تواند شعر زیر باشد:
به عشق لاابالی کوه طاقت بر نمی آید
علاج شورش این بحر از لنگر نمی آید
مگر یاقوت سیرابش به داد ما رسد، ورنه
علاج تشنه ما از لب ساغر نمی آید
دل گردون نمی سوزد به آه آتشین ما
به دود تلخ، آب از دیده مجمر نمی آید
به دشواری توان دل از لباس فقر بر کندن
به پای خود برون از بند نی، شکر نمی آید
شکوه حسن او مهری به لب زد بیقراران را
که آواز سپند از هیچ مجمر برنمی آید
به داغ عشق دارد محرم و بیگانه یک نسبت
ازین آتش خلیل الله سالم بر نمی آید
خموشی پیشه کن تا دامن مطلب به دست آری
که بی پاس نفس از بحر گوهر بر نمی آید
کدامین عنبرین مو می کند در سینه ام جولان؟
که از دریای دل یک موج بی عنبر نمی آید
به منزل می برد قطع تعلق کاروانی را
ز رهزن آنچه می آید ز صد رهبر نمی آید
گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی طلب سویش
مرا از پای نافرمان چها بر سر نمی آید!
چه بگشاید زماه عید بی همدستی طالع؟
ز صیقل کار بی امداد روشنگر نمی آید
به گردون جنگ دارد چشم کوته بین، نمی داند
که بی تحریک ساقی باده در ساغر نمی آید
شکوه عشق هیهات است مغلوب نظر گردد
که کوه قاف عنقا را به زیر پر نمی آید
به آهی خرمن افلاک را بر هم زدم صائب
ز یک دل آنچه می آید ز صد لشکر نمی آید
ابراهیم در ۸ سال و ۶ ماه قبل، جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۳:
این دو بیت فقط ردبف دارند و قافیه ندارند
حسین در ۸ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن: