گنجور

حاشیه‌ها

رضا در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:

مَرحبا طـایــر فــرُّخ پی فرخـُنـده پــیـام
خـیـر مـقـدم چه خبـر؟ دوست کجا ؟ راه کـدام ؟
مَرحبا : آفرین بر تو
طایر : پرنده ممکن است استعاره ازپیک بوده باشد ازجانبِ عاشق.
فرّخ‌پی : مبارک قدم ،خوش قدم
فرخنده : خجسته
خیرمقدم : خوش آمدی
معنی بیت : ای پرنده‌ی خوش قدم خوش خبر آفرین بر تـو، قدمت مبارک وخجسته باد، بگو از دوست چه خبری آورده‌ای ؟ معشوق کجاست ؟ مسیرش از کدام طرف است ؟
شاعردراین غزل باپیک یافرستاده ای ازجانبِ معشوق روبروشده(ممکن است خیالی بوده باشد) وازاوازاحوالاتِ معشوق جویا می گردد.
مَرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تاکنم جان ازسر رغبت فدای نام دوست.
یـا رب ایـن قـافـلــه رالـطـف ازل بـدرقــه بــاد
کـه ازوخـَصـم بـه دام آمـد و مـعـشـوقـه بـه کــام
قافله : کاروان
لطفِ ازل :عنایتِ پروردگار، زمان بی آغاز،لطفی که بوده،هست وخواهدبود.
بدرقه :ره توشه، همراهی ، پشت و پناه خَصم : دشمن
کام : مـُراد ، خواسته و آرزو
"به دام آمد" : شکست خورد.
ومعنی بیت : پروردگارااین کاروانی که معشوق درمیان آنهاست موردِ عنایت و حمایتِ خاصّ ِخودقرارده. این کاروانِ باشکوهی که باعثِ شکست خوردن ِ دشمن شد و معشوق مانیز بـه خواسته و آرزوی خود رسید.
باتوجّه به لَحن ِکلام وعباراتی که بکاربرده شده،به ویژه کاروانی که معشوق رامشایعت می کند ودشمن شکست می خورد، احتمالاً ممدوح یاهمان معشوق شاه شجاع بوده باشد ومنظورازکاروان نیز لشکریانِ همراهِ اوهستند. حافظ باشاه شجاع ارتباط عاطفی ِ خاصّی داشته تااینکه روابطِ آنها درزمان ِ تبعید شدن ِ حافظ به یزد روبه تیرگی گذاشت.
چشم من دررهِ این قافله ی راه بماند
تابه گوش ِ دلم آوازِ درآ بازآید
ماجرای مـن ومعشـوق مـراپایان نـیـسـت
هــر چـه آغاز نـدارد نپـذیــرد انـجــام
معنی بیت : جریان وسرگذشتِ عشق من با معشوق هرگزپایانی نخواهد داشت.زیرا هر آنچه که آغازی برایش نیست وازازل بوده است سرانجامی نیزبرایش رقم نخواهدخورد واَزلی ابدی هم هست.
روزاوّل رفت دین اَم برسرزلفین تو
تاچه خواهدشددراین سودا سرانجامم هنوز
گـل ز حـــد بـُـرد تـَنـَــعـُّــم ، نـفـسـی رُخ بـنــمـــا
سـرو مـی‌نـازد و خـوش نـیـست ، خـدا را بـخـرام
تنعُّم : بهرمند از نعمت فراوان ، نازپرورد
نفسی : دمی ، لحظه ای
خرامیدن : با نازواِفاده راه رفتن
معنی بیت : خطاب به معشوق است. گل درغیابِ توازحدودِخویش خارج شده وبیش ازاندازه عشوه وافاده می کند،ازطرفِ دیگرسَرونیزدرنبودِ توبه قدوقامتِ خویش می نازد،اینجوری اصلاً خوش نیست! یک لحظه چهره‌ اَت را نشان بـده تاجلوه گران(سرو وگل) شرمسارشوند و برسرجایشان بنشینند.
نرگس کرشمه می بَردازحد برون خرام
ای من فدای شیوه ی ِچشم سیاه تو
زلــف دلـدار چـو زُنـــّـار هـمـی فرماید
بروای شیخ که شـدبرتنِ ما خرقه حـرام
"زلف" درادبیاتِ عاشقانه ی ما به جهتِ غارتگردل ودین بودن ورنگِ سیاهش نمادِ کفروبی دینی است.
زکفر زلفِ توهرحلقه ای وآشوبی
زسِحرچشم توهرگوشه ای وبیماری
"زُنـّار" به گردنبند یاکمربندی گویند که غیرمسلمانان مثل مسیحیان وزرتشتیان به جهت تمایز ازمسلمانان می بستند.
حافظ دراین بیت نکاتِ زیادی را بابکارگیری زُنّار یادآورشده است.
زلفِ دلدار دل ازعاشق ربوده و حالا اَمر به دست کشیدن از دین و دینداری و مسلمانی صادرمی کند. چنانکه شیخ صنعان بعدازهفتادسال زُهد وعبادت، ناچاربه بستنِ زُنّاروآتش زدن ِ خرقه ی زُهد وپرهیزگاری شد.
زُنّاربستن"ضمن تلمیح به داستانِ عشق شیخ صنعان،تاکیدی آشکاربرخروج ازشریعت وپایبندی به قوانین ِ طریق ِعشق است. وقتی کسی زُنّارمی بندد تحتِ فرمان ِ مطلق ِ معشوق قرارمی گیرد. همانندِ شیخ صنعان هرچه که موردِ درخواستِ معشوق بوده باشد بایستی بی هیچ اعتراضی گردن نهاده وانجام دهد.
معنی بیت : زلفِ دلدار آنقدرهوسناک ووسوسه انگیزاست که فرمان به عاشق شدن صادرمی کند. من ازاین وسوسه نمی توانم روی برتابم! حتّا سرنوشتِ شیخ صنعان نیز برای من رقم بخورد آماده ام. آماده ام به فرمان ِ عشق زُنّار ببندم،دین وایمان ِ خویش رابه بازم وهرآنچه که خواست معشوق بوده باشد گردن نَهم. ای شیخ برو که خرقه ی زُهد وپرهیزگاری برمن روانیست، من ازشریعت خارج شده وبه کُفرزلفِ یار گرویده ام.
باتوجّه به اینکه در"زُنّاربستن ِ آشکار"هیچ نیازی به ریاکاری وتزویرنیست وفرد بی ریا می گردد، ازهمین روی زُنّاربستن نمادِ بی ریایی نیز هست. امّا زُنّاربستن ِ پنهانی ریاکاریست.
حافظ این خرقه که داری توببینی فردا
که چه زُنّار ززیرش به دَغابگشایند.
مـرغ روحم کـه همی زد ز سر ســدره صـفـیـر
عـاقـبــت دانــه‌ی خــال تــو فـکـنـدش در دام
مرغ روح: روح شاعر به پرنده تشبیه شده است.
سـدره : معروف است که درآسمان هفتم درختی وجودارد .آخرین حدِّ اعمال انسانیست وجبرئیل فقط توانسته تاآنجا رود!
صفیر : آواز ، فریـاد
دانه‌ی خال: خال به دانه تشبیه شده
"خال" نقطه‌ای سیاه بر پوست بـدن ، خال وخط در صورتِ معشوق برزیبایی و دلرُبایی ِاو می‌افزایـد.
معنی بیت : مرغ ِ جان ِمن که در آسمانِ هفتم بر روی شاخه های درخت سدر نغمه خوانی می کرد با دیدن دانه‌ی خال ِ رخسارتـو، به دام عشق گرفتار شد ودراین دامـگـه (دنیا) ماندگارشد.
حافظ به زبانها وعباراتِ گوناگون،دربیان ِدلیل آمدن ِ انسان به کُره ی خاکی "عشق" رامطرح می سازد وبراین باوراست که ما رهرو منزل عشقیم وازسرحدِّ عدم، این همه راه رابرای رسیدن به خودِ معشوق پیموده ایم نه برای ساکن شدن دربهشت وتن آسایی!
طایرگلشن ِ عشقم چه دهم شرح فراق
که دراین دامگهِ حادثه چون افتادم؟!
چـشـم بـیـمـارمـرا خواب نـه در خـور بـاشـــد
مـَـنْ لـَـــهُ یـَقـتـُــلُ دا ءٌ دَنـَـفٌ کـَیـْــفَ یـَـنــٰـام ؟!
درخور : شایسته ، روا
معنی بیت : چشمان ِ بیمار من سزاوار خواب نیستند! آخرکسی که دارای بیماری ایست که دارد آرام آرام او را نابودمی سازد ومی کُشد چگونه می‌تواند بـخوابد ؟
حافظ به ادبیّاتِ اعراب( تازیان)نیز تسلّطِ کامل داشت وبعضاً بیتها ومصراع هایی به زبان ِعربی می سرود ودراین عرصه هنرنمایی می کرد. گرچه ازروحیّاتِ اوچنین استنباط می گردد که دل خوشی ازتازیان نداشته وصرفاً جهتِ نشان دادن ِ دانش وعلوم ِ خویش وعقب نماندن ازقافله چند بیت شعربه این زبان طبع آزمایی کرده است.
تازیان راغم احوال ِ گران باران نیست
پارسایان مددی تاخوش وآسان بروم
تـو تـرحـُّم نـکـنــی بـر مـن مـُخـلـِـص ، گـفتـم :
ذاکَ دَعـــــوایَ وَ هـــٰـا اَنـتَ وَ تـِلـــــــکَ الایــّـام
معنی بیت : گفتم : تـو بر من بی ریـای عاشق رحم نمی‌کنی ، این ادّعای من است ، اینک این گوی واین میدان! این تـو و این هم روزها یی که در پیش ِ رویمان است تا ببینیم چه ترحّمی در حقِ این عاشق ِ مُخلص وصادق می کنی!
حافظ رندانه قصد دارد معشوق را درشرایطِ معذوراتِ اخلاقی قراردهد تا موردِ توجّه قرارگیرد.
حـافـــظ ار مـیـل بـه ابــروی تـو دارد ، شـایـد
جـای در گـوشــه‌ی مـحـراب کـنـنـد اهل کلام
میل : آرزو ، اشتیاق
شایـد : شایسته است ، رواست
اهل کلام : اهل علم وادب ودانش، سخنرانان وواعظان
معنی بیت : اگر حافظ شیفته وشیدای ِ کیفیّتِ محراب گونه ی ِ ابروی ِتو شدبیجانیست،شایسته است ازآن جهت که
که سخنرانان در گوشه‌ی محراب به وعظ وسخنرانی می‌ پردازند واین گوشه رادوست دارند.
بجزابروی تومحرابِ دل ِ حافظ نیست
طاعتِ غیرتودرمذهبِ مانتوان کرد.

حسین ۲ در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

لغت مانا بسیار زیباست ، می بینم که دوستان زیادی به کار می برند ، گمان کنم رفته رفته جا بیافتد
لغات را انسانها میسازند
کیوی میوه ی نسبتاً جدیدی ست ، اگر به جای کیوی می گفتند خارخاسک ، شاید من و آقای فرخ خارخاسک می خوردیم و ابداً اعتراضی هم نداشتیم
نمی دانم این ” مانا “ چه خاری ست که گه گاه به چشمی فرو میرود
مانا بوید

دستجردی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

به نظر من شاه بیت این غزل بیت زیر است :
جماعتی که نظر را حرام می‌گویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
اهل شریعت که نگاه کردن به نامحرم را حرام می دانند چرا خون ریختن را حلال می دانند؟ فکر می کنم منظور سعدی این است که زیبارویان با دلبری و طنازی خود خون عاشقان را می ریزند ولی در حکم شرع کسی کاری با آنها ندارد ولی عاشق را حتی از یک نگاه ساده هم محروم کرده اند! الحق که رندی و نکته سنجی را به اوج رسانیده!

شمس شیرازی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

بانو/آقا فرخ ،
اگر در همین صفحه جستجو کنید به یادداشت حقیر میرسید که مانا را تا آنجا که میدانم دکتر ترابی به کار برده بود و بر دل من نشست و به کار بردم
پس گفتگویی در گرفت با بابک که ناتمام ماند چه او به شیوه مرضیه اش به حاشیه رفت به عقل و ... اینتلیجنس و ویزدم واتیمولوژی و.......
باری
واژه ها از آسمان نمی آیند مردم میسازند و اگر دیگران پذیرفتند می مانند
گیلاس و لیوان دو واژه اند که هیچ گونه رابطه ای با پیاله و آبخوری ندارند
امروز به کار می بریم و نمی خندیم
خنده دار واکنش سرکار و دیگر مستعربان است

اروند در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۳:

حافظ این شعر را در وصف حال امیر علی سهل فرزند شیخ ابو اسحاق سروده البته حافظ خود هیچگاه ازدواج نکرد و مجرد زیست.
منبع : حافظ خراباتی ، دکتر رکن الدین همایون فرخ

حسن در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه:

نیست یکرنگی کزو خیزد ملال
بل مثال ماهی و آب زلال
یکرنگی او آنگونه نیست که ملال انگیز باشد بلکه مانند رنگ آب زلال است که هیچگاه برای ماهی خسته کننده نمی شود

حسین ۲ در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:

با مهناز خانم موافقم ، چون ”عینِ“ عشق کسره دارد ،
اگر ساکن بود با آقای علیرضا هم نظر بودم ولی اشتباه میکنند
به خدمت سعید خان نیز عارضم که : ممکن است مولوی در بند قافیه و عروض نباشد ولی این دلیل نمی سود که ما نقد نکنیم

فرخ مردان در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴:

عجب جایی بوده شیراز!

کیمیا در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

با درود
فکر میکنم در مصراع پایانی جوانمردم درست باشد

زینب در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

حامد زمانی یه آهنگ خونده به نام دلارام خیییلللییی قشنگه از اینجا می تونید دانلود کنید:

یوسف در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

اگر ما مرغ همان چمن(بهشت فردوس) پس چه توفیر که همان بهشت را طلب کنیم.
پس ما(وحدت روح یک انسان کامل) چیز والاتر طلب کردیم و حال در زمین(اسفل السافلین) یه دنبال شایستگی آن هستیم

یوسف در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

اگر ما مرغ همان چمن(بهشت فردوس) هستیم که حافظ میگه، پس چه توفیر چون قبلان هم در بهشت بودیم
پس ما (وحدت روح جمیع انسان ها) در بهشت چیز والاتر طلب کردیم که حال در زمین(اسفل السافلین)
به دنبال شایستگی آن هستیم

سهراب منفردنیا در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۶:

مولانای خداوندگار در میان دیوان شمس غزلهایی دارد که از بقیه متمایز است و تیری که میاندازد نشان از جای دیگر دارد .... این غزل یکی از آن‌هاست ....

علی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳۳:

طالع سنجاب و کلا معنی سنجاب اینجا کنایه از چی هست

خرم روزگار در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:

یادداشت مهناز گرامی 101٪ درست است،"جز"دراین نیم بیت حرف اضافه است به مانای مگر و...
چنانکه می گویند " ممکن الاضافه " نیست.

فرخ مردان در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

نمی دونم این عزیزبرادراز کجا آورده این مانا به جای معنا رو. شاید از لهجه ای جایی باشه.با عرض معذرت از ایشون و سایرِ"مانویان"(!) بنظر من که یه کم خنده دار هم هست. زوری که نمیشه معنی خلق کرد که. اگر مانا مانای معنا بده اون وقت معنا مانای چی میده؟!

بهنام۲ در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۳:

1-
در بیت سوم ، اشاره به پادشاهی افراسیاب بر ترکان شمال شرق و شکست او از کیخسروست. ترک در اینجا ایهام زیبارو رو هم داره. واضحه که بین ترکان شاهنامه (که پارسی زبان بودند) و ترکانِ خُلَّخ و غیره که از زردپوستان بودند، تفاوتی چندین صد ساله هست. خلاصه میگه که تو پادشاه زیبارویان رو شکست داده ای پس جام کیخسرو(=جام جم) یعنی همان جام می را بطلب و شاد باش.
2-
" خواب بیداران ببستی وان گه از نقش خیال...تهمتی بر شب روان خیل خواب انداختی"
تو خودت رفتی و جلوی خواب رو گرفتی و بعد تهمت میزنی که لشگریانِ خواب با تصویری از خیال تو مشغول عیش بوده اند و بهمین دلیل وظیفه خود رو انجام نداده وبه سراغ بیقرارانِ تو نیومدن.

رضا در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:

مـن تـرک عشق و شـاهـد و سـاغـر نمی‌کـنـم
صــد بـار تــوبــــه کــــردم و دیـگـر نـمـی‌کـنـم
غزلی ناب وزیبا، که تمام مضامین وعبارات آن، بازتابی ازجهان بینی ونگرش ِحافظ ِ عزیز به زندگانی، عشق، شادزیستن وبازعشق وعشق وعشق است.
منظوراز"عشق" و"شاهد" و"ساغر" دراینجا کلیّاتِ مرام و مَسلکِ رندیست که حافظ پیام آور وبه عبارتی پیامبرآنهاست. تنها مَسلکی که اصول وفروع آن:عشق ، مَحبّت ،موسیقی، غزلخوانی،دست افشانی وپاکوبانی، دوست داشتن، عشقبازی، فداکاری ،عیش وعشرت، بی آزاری،بَدندیدن ومیل به ناحق نکردن است.
تنها دراین مرام است که ازجنگ وکشتارخبری نیست. وچنانکه دربیتهای پیش رو خواهیم دید چنانکه ناصحی،زاهدی وعابدی اعلام جنگ کرد و گفت که روترکِ عشق کن! به جای شمشیر وشلّاق وزندان، تنها پاسخی که خواهدشنید این است: محتاج ِ جنگ نیست برادرنمی کنم!
دراین مَسلک هیچ کس تهدیدنمی شود هرکس خواست وارداین درگاه شده وهرکس نخواست ازاین مسلک خارج می شودبی آنکه کسی مانع نگردد.
هرکه خواهدگوبیا وهرکه خواهد گوبرو
کِبروناز وحاجب ودربان بدین درگاه نیست
"عشق"
ازاین دیدگاه خداعشق است ومحبّت، وعشق ومحبّت همان خداست. هرگاه بی قید وشرط به پیرامون خویش عشقورزی می کنی بدانکه که همان لحظه دست خدا برشانه ی توست وازتوحمایت می کند.
دراَزل پرتوحُسنت زتجلّی دم زد
عشق پیداشد وآتش به همه عالم زد
"شـاهد"
بدانکه خدامنبع ِ بی پایانِ زیبائیهاست. هرچیزی شامل انسان ،حیوان، مناظرطبیعت جلوه ای ازجمال آن زیبای مُطلق هستند. بنابراین عشقبازی بانهاد وباطن پاک، فارغ ازهرگونه بدبینی وشَرّ وشهوترانی،بازیبائیهای پیدا ونهان این جهان، قدردانی وسپاسگزاری ازخالق ِ زیباست. "شاهد" به معنای ِ زیبارو،درحقیقت یک فروغ ازتجلّی ذاتِ زیبای مطلق است در لباس شهود. ونظربازی وعشقبازی حافظانه،عین ِ بندگی، عبادت وشکرگذاریست.
جهان ِ باقی وفانی فدای شاهد وساقی
که سلطانیّ ِ عالم راطفیل عشق می بینم
"سـاغـر"
درظاهر به معنای ظرف شـراب است. امّاساغررساننده ی تنها همین معنانیست. در دیدگاه ِ حافظانه انواع شراب های رنگین ومستی بخش مانند:شراب عشق،شراب محبت ،شراب لعل لب ووووو وجود داردکه شراب انگوری یکی ازآنهاست. سخن دراین نیست که شرابخواری خوب است یابَد. دراین مورد وفواید وزیانهای شرابخواری باید ابن سیناها نظردهند که دردانش طب صاحبنظرهستند. "شراب وشاهد" درجهان بینی حافظ، سلاح ویرانگریست که اردوگاههای فکریِ متشرّعین ِ متعصّبِ یکسویه نگرسُنّی رادرهم کوفته وویران می سازد. زمانی که آنها ریاکاری،فریبکاری ،مکیدنِ خون مردم وووووراجایزدانسته وشراب وشاهد راگناهی نابخشودنی می شمارند سلاح های مخرّب و ویرانگرِ "شراب وشاهد" بکارافتاده وپاسخی بظاهر درسطح عوام اندیش لیکن درباطن حکیمانه،خردمندانه ورندانه دریافت کرده واتاق ِ فکری پوشالی آنها برسرشان آوارمی گردد.
برومعالجه ی خودکن ای نصیحتگو
شراب وشاهدِشیرین که رازیانی داد؟!
مـعــنــی بـیـت : مـن از عشق ومحبّت، ازدوستی ومهرورزی، ازعیش وعشرت وشادمانی، ازشاهدبازی ونظربازی، ازشادزیستن و وشادکردن دلها، ازپایکوبی ودست افشانی دست بر نمی‌دارم. صـدبـارپیش ازاین به توصیه ی نصیحتگوی،ازشرابخواری و عاشقی تـوبه کرده‌ام ونتیجه ی بَدگرفته ام یعنی خودرابیهوده ازشادکامی ومحبت وعشقبازی محروم کردم. توبه هاجزپشیمانی حاصلی نداشته به این نتیجه رسیدم که دیگرتوبه نکنم.
من همان ساعت که ازمی خواستم شدتوبه کار
گفتم این شاخ اَردهد باری پشیمانی بود.!
باغ بـهـشـت وسـایه‌ی طوبیّ وقـصـرو حـور
بـا خـاک کــوی دوست بـرابـر نـمـی‌کـنـم
گویند"طوبـٰی" درختی است در بهشت که به هرخانه ازاهل ِ جنّت سایه ای افکنده وشاخه ای ازمیوه های خوش رنگ وخوش طعم وگوارا برآنان ارزانی دارد!
"حـور" : زن سیاه چشم بهشتی
مـعــنــی بـیـت : درنظرمن اصلا وابدا باغ دل انگیز بهشت و سایه‌ی جانپرور درختِ طوبی ومیوه های رنگارنگش،کاخهای بهشتی و زنانِ سیه چشمش،ارزش اهمیّتی ندارند. برای من گرد وغباری از کوی یـارارزشی والاترازاینها دارنـد وهرگز خاک کوی دوست راباکلّ ِ بهشت وامکاناتش عوض نخواهم کرد.
چوطفلان تابه کی زاهدفریبی
به سیب بوستان وجوی شیرم؟
تـلـقـیــن و درس اهل نـظـر یک اشـارت سـت
گـفـتــم کـنــایـتــی و مـُـکــــَـــــرّر نـمـی‌کـنـم
تـلـقـیـن" : القاء کردن ، آموزش به روش تـکـرار بسیار.امّا ظاهراً دربحثِ عشق آموزش بایک اشارت است.
"اهل نظر" : عاشقان ،رندان ونظربازان که بایک نـظـر بر خوبـان و خوبـرویـان دل می بازند.
"کنایت" :اشاره کردن، پوشیده حرف زدن بطوری که مفهوم آن برای اهل آن ، صریح و روشن باشد.
معنی بـیـت : روش درس دادن وآموزش رندان وعاشقان، متفاوت ازسایرروش ومتدهاست. دردنیای عشق بایک اشاره درس های زیادی ازمعرفت وادب وآگاهی داده می شود واهل ادب واهل نظرهمان موقع درس رافرامی گیرند ونیازی به تکرارنیست. من هم یک اشاره کردم ودیگر دراین مورد حرفی نمی زنم. مباحث دنیای عشق با قیل وقال مدرسه هااززمین تاآسمان متفاوت است.
مباحثی که درآن مجلس جنون می رفت
وَرای مدرسه وقیل وقال ومسئله بود.
هـرگـز نـمـی‌شـود ز سـر خـود خـبــر مـــــــرا
تـا در مـیـان مـیـکـــــده سـر بـر نـمـی‌کـنــم
"از سر خود خبـر نـداشتن" یعنی درحالت ِ ناهشیاری بودن وخودراگم کردن،بی خبری ازاحوالاتِ خود.
"تاسربرنمی کنم" یعنی تاحضورپیدا نمی کنم.
بیت : تا زمانی که در مـیـکـده‌ی حضورندارم ومست نیستم از احوالاتِ خود بی‌خبـرم! یابه بیانی دیگر من وقتی به میکده می روم وجامی شراب می نوشم وسرمست می شوم تازه آنگاه است که خودرا پیدا می کنم ومی فهم که کی هستم ووچه کاربایدانجام دهم. یعنی یک نوع هوشیاری خاصّی به من دست می دهد که غیرازجنس ِ هوشیاری به معنای عمومیست.
بااین حساب معلوم شد که چرا حافظ این همه نسبت به شرابخواری اصرار می ورزد. اودرعالم مستی به نوعی هوشیاری فوق العاده دست پیدا می کند وچشم دلش بینا می گردد. روشن است که چنین حالتِ عالی ازشراب انگوری حاصل نمی شود. این میکده همان خراباتِ رندان وعاشقانست که درآنجا شرابِ معرفت وآگاهی داده می شود و باشراب عشق ومحبّت ازمیهمانان پذیرایی می گردد.
شورشرابِ عشق توآن نفسم رودزسر
کاین سرپُرهوس شودخاکِ درسرای تو
ناصح به طیره گفت که روترکِ عشق کن
مُحتاج جنـگ نـیـست بــرادر نـمـی‌کـنم
ناصح" : کسی که نصیحت می کند. دراینجا ناصح همان قشریّون مخالفِ عشق،شامل واعظ،زاهد،عابد وصوفیست.
"طیره" : غضب،قهر وخشم
مـعــنــی بـیـت :وقتی که طریق عشق راانتخاب کردم وبراین راهِ پاک ومقدّس گام نهادم، یکی ازکینه توزان ِمخالفِ عشق، باخشم وقهروخشونت به من گفت که عشق را کنار بـگـذار و توبه کن وپرهیزگاری وتقواپیشه گیر! باآرامش به اوگفتم برادر! نـیـازی به سیز وجنگ جَدل نیست، پیشنهادِ تورانمی پذیرم وهرگزازطریقِ عشق خارج نخواهم شد.
دراین بیت نغزوزیباوبسیارپُرمایه خیلی نکته ها نهفته است. یکی ازاین نکاتِ خردمندانه وانسانی، این است که انسانها باید به عقاید یکدیگر احترام گذاشته وباباورهای گوناگون بدون جنگ وجَدَل زندگی کنند. کسی حق ندارد دیگران را بازور بازو وشمشیروشلّاق وادارسازد که دست ازباورها واعتقاداتِ خویش بردارد. باورها خصوصی ترین مسایل هرانسان است وکسی حقّ تفتیش وبازپرسی ازطرزاندیشیدن ِکسی را ندارد، چه رسدبه اینکه باتهدید وتکفیر وتبعید وزندان، مجبورسازند که طرزتفکّرش راعوض کند!
دوش آن صَنَم چه خوش گفت درمجلس مُغانم
باکافران چکارت گربُت نمی پرستی!؟!
این تقـوی‌اَم تـمـام که بـا شـاهـدان شـهــر
نـاز و کـرشـمـه بـر سـر مـِـنـبــر نـمـی‌کـنــم
"تقـوی اَم" : تـقـوای من ، پارسایی و پرهیزگاری ِ من
معنی بیت:" همین که من برای جلبِ توجّه ِ زیبارویان ِ شهر وفریفتن ِ آنان همچون واعظِ حُقّه بازاَدا و اصول در نمی آورم کفایت می کند!
درلایه ی پنهان ِ معنی این بیت نیزنکته ی لطیفی نهفته است وآن این است که دریک طرف واعظ بعنوان نماینده یِ زُهد ریایی، برسرمنبر برای مردم ِ ساده دل عشوه واِفاده می کند خودرا پاک ومنزّه معرّفی می کندتابه تعدادِ مُریدان وپیروانش رافزونی بخشد! ودریک طرفِ دیگر حافظ بعنوان نماینده ی رندان پاک باطن، بانظربازی ونگاه کردن درزیبائیها، ازخالق ِ زیبائیها شکرگذاری وقدردانی می کند بی آنکه ریاوَرزد ونیرنگ بکاربندد. حافظ همین که حُقّه ونیرنگ وریا بکارنمی گیرد رابالاترین پرهیزگاری وکمال تقوا می داند. دراین مرام کسی ‌که بی آزاراست وفضولی وحَسد وکینه توزی نکند ازرستگارانست. رستگاری درمَسلکِ حافظانه گریه وضجّه ندارد وکارپیچیده وسختی نیست،شادبودن وشادکردن دل دیگران،عشقورزی وگوش دادن به موسیقی وپرداختن به دست افشانی وتحسین ِ زیبائیها بهترین نوع عبادت وبندگی وپرهیزگاریست.
ای دل مباش یک دَم خالی زعشق ومَستی
وانگه برو که رَستی ازنیستی وهستی
حـافــظ ! جنـاب پـیـر مغـان جای دولت ست
مـن تـرک خـاک‌بـوسـی ایـن در نـمـی‌کـنم
"جـنـاب" :مَحضر، درگاه
پیر مغان: پیر میکده ،انسان عارف کامل ، پیر و مرشدِ حافظ. بعضی بااستنادبه اینکه درمَسلک ومذهبِ زرتشت،شرابخواری حلال است وزرتشت مخالف هرگونه جنگ وخونریزی بوده وکسی رامجبوربه پذیرفتنِ مذهب نکرده،حافظ ارادتمندِ زرتشت شده ووی رابه عنوان پیر وراهنماپذیرفته است:
گفتم شراب وخرقه نه آئینِ مذهب است
گفت این عمل به مذهبِ پیر مغان کنند.
وبعضی دیگربراین باورند که این"پیر" اصلاً وجود نداشته ویک شخصیّت خیالی بوده است.حافظ به درکارگاهِ خیال دست به آفرینش یک پیری روشن ضمیرزده،به او شخصیّتِ کامل بخشیده،سپس وی رابه عنوان شاخص قرارداده ورفتارهای خودرا با اوتنظیم می کند.
برای احتمال اوّلی دلایل فراوانی وجود داردبرای نمونه:
به باغ تازه کن آئین دین زرتشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
ضمن ِ آنکه معنای لغوی ِ مُغان(جمع مُغ،روحانی زردتشتی) نیزاین احتمال راتقویت وتایید می کند.
"دولـت" : رستـگاری ، نیـک‌بختی "خاک بوسی" : بوسیدن آستان به نشانه‌ی ارادت وادب و احترام قلبی.
مـعــنــی بـیـت : ای حافـظ ! درگاه پیرمغان محلّ اَمن ومطمئن برای رسیدن به پاک دامنی، پاک اندیشی و رستگاریست. من درهیچ شرایطی،این ارادتِ قلبی را بر آستان پـیـر طریقت ترک نخواهم کـرد.
تـا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بـود
سـر مـا خـاک در پـیـر مـُغــان خواهـد بـود.

محمد جوادی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:

سلام علیم
برادران بزرگوار، منظور ازحاشیه نویسی استفادۀ هر چه بیشتر از معلومات شما عریران است . تا این مسئله باعث نزدیک تر شدن دلها به همدگر بشود ،نه منجر به سرزنش و جدایی از هم گردد .بیایید با خواندن این اشعار عاشقانه و لطیف قلبهایمان را پر از محبت کنیم و همه را بدون منّت راهنمایی بفرمایید. برای همۀ عزیزان از خداوند متعال آرزوی صحت وسلامتی می کنم.

محسن فرشاد در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱:

درود بر شما بسیار عالی ...سپاسگزار از تلاشتان برای انجام این کار بزرگ...
بعضی اشتباهات تایپی درمتن این چکامه وجود دارد از جمله در بیت
بدان سرو بن گفتم ای ماهروی
یکی داستان امشبم بازگونی
در بیت دوم واژه "بازگوی" اشتباه تایپ شده است.
باعرض پوزش وسپاس بیکران

۱
۳۴۰۹
۳۴۱۰
۳۴۱۱
۳۴۱۲
۳۴۱۳
۵۷۲۹