حسین ۲ در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:
لغت مانا بسیار زیباست ، می بینم که دوستان زیادی به کار می برند ، گمان کنم رفته رفته جا بیافتد
لغات را انسانها میسازند
کیوی میوه ی نسبتاً جدیدی ست ، اگر به جای کیوی می گفتند خارخاسک ، شاید من و آقای فرخ خارخاسک می خوردیم و ابداً اعتراضی هم نداشتیم
نمی دانم این ” مانا “ چه خاری ست که گه گاه به چشمی فرو میرود
مانا بوید
دستجردی در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:
به نظر من شاه بیت این غزل بیت زیر است :
جماعتی که نظر را حرام میگویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
اهل شریعت که نگاه کردن به نامحرم را حرام می دانند چرا خون ریختن را حلال می دانند؟ فکر می کنم منظور سعدی این است که زیبارویان با دلبری و طنازی خود خون عاشقان را می ریزند ولی در حکم شرع کسی کاری با آنها ندارد ولی عاشق را حتی از یک نگاه ساده هم محروم کرده اند! الحق که رندی و نکته سنجی را به اوج رسانیده!
شمس شیرازی در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:
بانو/آقا فرخ ،
اگر در همین صفحه جستجو کنید به یادداشت حقیر میرسید که مانا را تا آنجا که میدانم دکتر ترابی به کار برده بود و بر دل من نشست و به کار بردم
پس گفتگویی در گرفت با بابک که ناتمام ماند چه او به شیوه مرضیه اش به حاشیه رفت به عقل و ... اینتلیجنس و ویزدم واتیمولوژی و.......
باری
واژه ها از آسمان نمی آیند مردم میسازند و اگر دیگران پذیرفتند می مانند
گیلاس و لیوان دو واژه اند که هیچ گونه رابطه ای با پیاله و آبخوری ندارند
امروز به کار می بریم و نمی خندیم
خنده دار واکنش سرکار و دیگر مستعربان است
اروند در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۳:
حافظ این شعر را در وصف حال امیر علی سهل فرزند شیخ ابو اسحاق سروده البته حافظ خود هیچگاه ازدواج نکرد و مجرد زیست.
منبع : حافظ خراباتی ، دکتر رکن الدین همایون فرخ
حسن در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه:
نیست یکرنگی کزو خیزد ملال
بل مثال ماهی و آب زلال
یکرنگی او آنگونه نیست که ملال انگیز باشد بلکه مانند رنگ آب زلال است که هیچگاه برای ماهی خسته کننده نمی شود
حسین ۲ در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:
با مهناز خانم موافقم ، چون ”عینِ“ عشق کسره دارد ،
اگر ساکن بود با آقای علیرضا هم نظر بودم ولی اشتباه میکنند
به خدمت سعید خان نیز عارضم که : ممکن است مولوی در بند قافیه و عروض نباشد ولی این دلیل نمی سود که ما نقد نکنیم
فرخ مردان در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴:
عجب جایی بوده شیراز!
کیمیا در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:
با درود
فکر میکنم در مصراع پایانی جوانمردم درست باشد
زینب در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
حامد زمانی یه آهنگ خونده به نام دلارام خیییلللییی قشنگه از اینجا می تونید دانلود کنید:
یوسف در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:
اگر ما مرغ همان چمن(بهشت فردوس) پس چه توفیر که همان بهشت را طلب کنیم.
پس ما(وحدت روح یک انسان کامل) چیز والاتر طلب کردیم و حال در زمین(اسفل السافلین) یه دنبال شایستگی آن هستیم
یوسف در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:
اگر ما مرغ همان چمن(بهشت فردوس) هستیم که حافظ میگه، پس چه توفیر چون قبلان هم در بهشت بودیم
پس ما (وحدت روح جمیع انسان ها) در بهشت چیز والاتر طلب کردیم که حال در زمین(اسفل السافلین)
به دنبال شایستگی آن هستیم
سهراب منفردنیا در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۶:
مولانای خداوندگار در میان دیوان شمس غزلهایی دارد که از بقیه متمایز است و تیری که میاندازد نشان از جای دیگر دارد .... این غزل یکی از آنهاست ....
علی در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳۳:
طالع سنجاب و کلا معنی سنجاب اینجا کنایه از چی هست
خرم روزگار در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:
یادداشت مهناز گرامی 101٪ درست است،"جز"دراین نیم بیت حرف اضافه است به مانای مگر و...
چنانکه می گویند " ممکن الاضافه " نیست.
فرخ مردان در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:
نمی دونم این عزیزبرادراز کجا آورده این مانا به جای معنا رو. شاید از لهجه ای جایی باشه.با عرض معذرت از ایشون و سایرِ"مانویان"(!) بنظر من که یه کم خنده دار هم هست. زوری که نمیشه معنی خلق کرد که. اگر مانا مانای معنا بده اون وقت معنا مانای چی میده؟!
بهنام۲ در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۴۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۳:
1-
در بیت سوم ، اشاره به پادشاهی افراسیاب بر ترکان شمال شرق و شکست او از کیخسروست. ترک در اینجا ایهام زیبارو رو هم داره. واضحه که بین ترکان شاهنامه (که پارسی زبان بودند) و ترکانِ خُلَّخ و غیره که از زردپوستان بودند، تفاوتی چندین صد ساله هست. خلاصه میگه که تو پادشاه زیبارویان رو شکست داده ای پس جام کیخسرو(=جام جم) یعنی همان جام می را بطلب و شاد باش.
2-
" خواب بیداران ببستی وان گه از نقش خیال...تهمتی بر شب روان خیل خواب انداختی"
تو خودت رفتی و جلوی خواب رو گرفتی و بعد تهمت میزنی که لشگریانِ خواب با تصویری از خیال تو مشغول عیش بوده اند و بهمین دلیل وظیفه خود رو انجام نداده وبه سراغ بیقرارانِ تو نیومدن.
رضا در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
مـن تـرک عشق و شـاهـد و سـاغـر نمیکـنـم
صــد بـار تــوبــــه کــــردم و دیـگـر نـمـیکـنـم
غزلی ناب وزیبا، که تمام مضامین وعبارات آن، بازتابی ازجهان بینی ونگرش ِحافظ ِ عزیز به زندگانی، عشق، شادزیستن وبازعشق وعشق وعشق است.
منظوراز"عشق" و"شاهد" و"ساغر" دراینجا کلیّاتِ مرام و مَسلکِ رندیست که حافظ پیام آور وبه عبارتی پیامبرآنهاست. تنها مَسلکی که اصول وفروع آن:عشق ، مَحبّت ،موسیقی، غزلخوانی،دست افشانی وپاکوبانی، دوست داشتن، عشقبازی، فداکاری ،عیش وعشرت، بی آزاری،بَدندیدن ومیل به ناحق نکردن است.
تنها دراین مرام است که ازجنگ وکشتارخبری نیست. وچنانکه دربیتهای پیش رو خواهیم دید چنانکه ناصحی،زاهدی وعابدی اعلام جنگ کرد و گفت که روترکِ عشق کن! به جای شمشیر وشلّاق وزندان، تنها پاسخی که خواهدشنید این است: محتاج ِ جنگ نیست برادرنمی کنم!
دراین مَسلک هیچ کس تهدیدنمی شود هرکس خواست وارداین درگاه شده وهرکس نخواست ازاین مسلک خارج می شودبی آنکه کسی مانع نگردد.
هرکه خواهدگوبیا وهرکه خواهد گوبرو
کِبروناز وحاجب ودربان بدین درگاه نیست
"عشق"
ازاین دیدگاه خداعشق است ومحبّت، وعشق ومحبّت همان خداست. هرگاه بی قید وشرط به پیرامون خویش عشقورزی می کنی بدانکه که همان لحظه دست خدا برشانه ی توست وازتوحمایت می کند.
دراَزل پرتوحُسنت زتجلّی دم زد
عشق پیداشد وآتش به همه عالم زد
"شـاهد"
بدانکه خدامنبع ِ بی پایانِ زیبائیهاست. هرچیزی شامل انسان ،حیوان، مناظرطبیعت جلوه ای ازجمال آن زیبای مُطلق هستند. بنابراین عشقبازی بانهاد وباطن پاک، فارغ ازهرگونه بدبینی وشَرّ وشهوترانی،بازیبائیهای پیدا ونهان این جهان، قدردانی وسپاسگزاری ازخالق ِ زیباست. "شاهد" به معنای ِ زیبارو،درحقیقت یک فروغ ازتجلّی ذاتِ زیبای مطلق است در لباس شهود. ونظربازی وعشقبازی حافظانه،عین ِ بندگی، عبادت وشکرگذاریست.
جهان ِ باقی وفانی فدای شاهد وساقی
که سلطانیّ ِ عالم راطفیل عشق می بینم
"سـاغـر"
درظاهر به معنای ظرف شـراب است. امّاساغررساننده ی تنها همین معنانیست. در دیدگاه ِ حافظانه انواع شراب های رنگین ومستی بخش مانند:شراب عشق،شراب محبت ،شراب لعل لب ووووو وجود داردکه شراب انگوری یکی ازآنهاست. سخن دراین نیست که شرابخواری خوب است یابَد. دراین مورد وفواید وزیانهای شرابخواری باید ابن سیناها نظردهند که دردانش طب صاحبنظرهستند. "شراب وشاهد" درجهان بینی حافظ، سلاح ویرانگریست که اردوگاههای فکریِ متشرّعین ِ متعصّبِ یکسویه نگرسُنّی رادرهم کوفته وویران می سازد. زمانی که آنها ریاکاری،فریبکاری ،مکیدنِ خون مردم وووووراجایزدانسته وشراب وشاهد راگناهی نابخشودنی می شمارند سلاح های مخرّب و ویرانگرِ "شراب وشاهد" بکارافتاده وپاسخی بظاهر درسطح عوام اندیش لیکن درباطن حکیمانه،خردمندانه ورندانه دریافت کرده واتاق ِ فکری پوشالی آنها برسرشان آوارمی گردد.
برومعالجه ی خودکن ای نصیحتگو
شراب وشاهدِشیرین که رازیانی داد؟!
مـعــنــی بـیـت : مـن از عشق ومحبّت، ازدوستی ومهرورزی، ازعیش وعشرت وشادمانی، ازشاهدبازی ونظربازی، ازشادزیستن و وشادکردن دلها، ازپایکوبی ودست افشانی دست بر نمیدارم. صـدبـارپیش ازاین به توصیه ی نصیحتگوی،ازشرابخواری و عاشقی تـوبه کردهام ونتیجه ی بَدگرفته ام یعنی خودرابیهوده ازشادکامی ومحبت وعشقبازی محروم کردم. توبه هاجزپشیمانی حاصلی نداشته به این نتیجه رسیدم که دیگرتوبه نکنم.
من همان ساعت که ازمی خواستم شدتوبه کار
گفتم این شاخ اَردهد باری پشیمانی بود.!
باغ بـهـشـت وسـایهی طوبیّ وقـصـرو حـور
بـا خـاک کــوی دوست بـرابـر نـمـیکـنـم
گویند"طوبـٰی" درختی است در بهشت که به هرخانه ازاهل ِ جنّت سایه ای افکنده وشاخه ای ازمیوه های خوش رنگ وخوش طعم وگوارا برآنان ارزانی دارد!
"حـور" : زن سیاه چشم بهشتی
مـعــنــی بـیـت : درنظرمن اصلا وابدا باغ دل انگیز بهشت و سایهی جانپرور درختِ طوبی ومیوه های رنگارنگش،کاخهای بهشتی و زنانِ سیه چشمش،ارزش اهمیّتی ندارند. برای من گرد وغباری از کوی یـارارزشی والاترازاینها دارنـد وهرگز خاک کوی دوست راباکلّ ِ بهشت وامکاناتش عوض نخواهم کرد.
چوطفلان تابه کی زاهدفریبی
به سیب بوستان وجوی شیرم؟
تـلـقـیــن و درس اهل نـظـر یک اشـارت سـت
گـفـتــم کـنــایـتــی و مـُـکــــَـــــرّر نـمـیکـنـم
تـلـقـیـن" : القاء کردن ، آموزش به روش تـکـرار بسیار.امّا ظاهراً دربحثِ عشق آموزش بایک اشارت است.
"اهل نظر" : عاشقان ،رندان ونظربازان که بایک نـظـر بر خوبـان و خوبـرویـان دل می بازند.
"کنایت" :اشاره کردن، پوشیده حرف زدن بطوری که مفهوم آن برای اهل آن ، صریح و روشن باشد.
معنی بـیـت : روش درس دادن وآموزش رندان وعاشقان، متفاوت ازسایرروش ومتدهاست. دردنیای عشق بایک اشاره درس های زیادی ازمعرفت وادب وآگاهی داده می شود واهل ادب واهل نظرهمان موقع درس رافرامی گیرند ونیازی به تکرارنیست. من هم یک اشاره کردم ودیگر دراین مورد حرفی نمی زنم. مباحث دنیای عشق با قیل وقال مدرسه هااززمین تاآسمان متفاوت است.
مباحثی که درآن مجلس جنون می رفت
وَرای مدرسه وقیل وقال ومسئله بود.
هـرگـز نـمـیشـود ز سـر خـود خـبــر مـــــــرا
تـا در مـیـان مـیـکـــــده سـر بـر نـمـیکـنــم
"از سر خود خبـر نـداشتن" یعنی درحالت ِ ناهشیاری بودن وخودراگم کردن،بی خبری ازاحوالاتِ خود.
"تاسربرنمی کنم" یعنی تاحضورپیدا نمی کنم.
بیت : تا زمانی که در مـیـکـدهی حضورندارم ومست نیستم از احوالاتِ خود بیخبـرم! یابه بیانی دیگر من وقتی به میکده می روم وجامی شراب می نوشم وسرمست می شوم تازه آنگاه است که خودرا پیدا می کنم ومی فهم که کی هستم ووچه کاربایدانجام دهم. یعنی یک نوع هوشیاری خاصّی به من دست می دهد که غیرازجنس ِ هوشیاری به معنای عمومیست.
بااین حساب معلوم شد که چرا حافظ این همه نسبت به شرابخواری اصرار می ورزد. اودرعالم مستی به نوعی هوشیاری فوق العاده دست پیدا می کند وچشم دلش بینا می گردد. روشن است که چنین حالتِ عالی ازشراب انگوری حاصل نمی شود. این میکده همان خراباتِ رندان وعاشقانست که درآنجا شرابِ معرفت وآگاهی داده می شود و باشراب عشق ومحبّت ازمیهمانان پذیرایی می گردد.
شورشرابِ عشق توآن نفسم رودزسر
کاین سرپُرهوس شودخاکِ درسرای تو
ناصح به طیره گفت که روترکِ عشق کن
مُحتاج جنـگ نـیـست بــرادر نـمـیکـنم
ناصح" : کسی که نصیحت می کند. دراینجا ناصح همان قشریّون مخالفِ عشق،شامل واعظ،زاهد،عابد وصوفیست.
"طیره" : غضب،قهر وخشم
مـعــنــی بـیـت :وقتی که طریق عشق راانتخاب کردم وبراین راهِ پاک ومقدّس گام نهادم، یکی ازکینه توزان ِمخالفِ عشق، باخشم وقهروخشونت به من گفت که عشق را کنار بـگـذار و توبه کن وپرهیزگاری وتقواپیشه گیر! باآرامش به اوگفتم برادر! نـیـازی به سیز وجنگ جَدل نیست، پیشنهادِ تورانمی پذیرم وهرگزازطریقِ عشق خارج نخواهم شد.
دراین بیت نغزوزیباوبسیارپُرمایه خیلی نکته ها نهفته است. یکی ازاین نکاتِ خردمندانه وانسانی، این است که انسانها باید به عقاید یکدیگر احترام گذاشته وباباورهای گوناگون بدون جنگ وجَدَل زندگی کنند. کسی حق ندارد دیگران را بازور بازو وشمشیروشلّاق وادارسازد که دست ازباورها واعتقاداتِ خویش بردارد. باورها خصوصی ترین مسایل هرانسان است وکسی حقّ تفتیش وبازپرسی ازطرزاندیشیدن ِکسی را ندارد، چه رسدبه اینکه باتهدید وتکفیر وتبعید وزندان، مجبورسازند که طرزتفکّرش راعوض کند!
دوش آن صَنَم چه خوش گفت درمجلس مُغانم
باکافران چکارت گربُت نمی پرستی!؟!
این تقـویاَم تـمـام که بـا شـاهـدان شـهــر
نـاز و کـرشـمـه بـر سـر مـِـنـبــر نـمـیکـنــم
"تقـوی اَم" : تـقـوای من ، پارسایی و پرهیزگاری ِ من
معنی بیت:" همین که من برای جلبِ توجّه ِ زیبارویان ِ شهر وفریفتن ِ آنان همچون واعظِ حُقّه بازاَدا و اصول در نمی آورم کفایت می کند!
درلایه ی پنهان ِ معنی این بیت نیزنکته ی لطیفی نهفته است وآن این است که دریک طرف واعظ بعنوان نماینده یِ زُهد ریایی، برسرمنبر برای مردم ِ ساده دل عشوه واِفاده می کند خودرا پاک ومنزّه معرّفی می کندتابه تعدادِ مُریدان وپیروانش رافزونی بخشد! ودریک طرفِ دیگر حافظ بعنوان نماینده ی رندان پاک باطن، بانظربازی ونگاه کردن درزیبائیها، ازخالق ِ زیبائیها شکرگذاری وقدردانی می کند بی آنکه ریاوَرزد ونیرنگ بکاربندد. حافظ همین که حُقّه ونیرنگ وریا بکارنمی گیرد رابالاترین پرهیزگاری وکمال تقوا می داند. دراین مرام کسی که بی آزاراست وفضولی وحَسد وکینه توزی نکند ازرستگارانست. رستگاری درمَسلکِ حافظانه گریه وضجّه ندارد وکارپیچیده وسختی نیست،شادبودن وشادکردن دل دیگران،عشقورزی وگوش دادن به موسیقی وپرداختن به دست افشانی وتحسین ِ زیبائیها بهترین نوع عبادت وبندگی وپرهیزگاریست.
ای دل مباش یک دَم خالی زعشق ومَستی
وانگه برو که رَستی ازنیستی وهستی
حـافــظ ! جنـاب پـیـر مغـان جای دولت ست
مـن تـرک خـاکبـوسـی ایـن در نـمـیکـنم
"جـنـاب" :مَحضر، درگاه
پیر مغان: پیر میکده ،انسان عارف کامل ، پیر و مرشدِ حافظ. بعضی بااستنادبه اینکه درمَسلک ومذهبِ زرتشت،شرابخواری حلال است وزرتشت مخالف هرگونه جنگ وخونریزی بوده وکسی رامجبوربه پذیرفتنِ مذهب نکرده،حافظ ارادتمندِ زرتشت شده ووی رابه عنوان پیر وراهنماپذیرفته است:
گفتم شراب وخرقه نه آئینِ مذهب است
گفت این عمل به مذهبِ پیر مغان کنند.
وبعضی دیگربراین باورند که این"پیر" اصلاً وجود نداشته ویک شخصیّت خیالی بوده است.حافظ به درکارگاهِ خیال دست به آفرینش یک پیری روشن ضمیرزده،به او شخصیّتِ کامل بخشیده،سپس وی رابه عنوان شاخص قرارداده ورفتارهای خودرا با اوتنظیم می کند.
برای احتمال اوّلی دلایل فراوانی وجود داردبرای نمونه:
به باغ تازه کن آئین دین زرتشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
ضمن ِ آنکه معنای لغوی ِ مُغان(جمع مُغ،روحانی زردتشتی) نیزاین احتمال راتقویت وتایید می کند.
"دولـت" : رستـگاری ، نیـکبختی "خاک بوسی" : بوسیدن آستان به نشانهی ارادت وادب و احترام قلبی.
مـعــنــی بـیـت : ای حافـظ ! درگاه پیرمغان محلّ اَمن ومطمئن برای رسیدن به پاک دامنی، پاک اندیشی و رستگاریست. من درهیچ شرایطی،این ارادتِ قلبی را بر آستان پـیـر طریقت ترک نخواهم کـرد.
تـا زمیخانه و می نام و نشان خواهد بـود
سـر مـا خـاک در پـیـر مـُغــان خواهـد بـود.
محمد جوادی در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰:
سلام علیم
برادران بزرگوار، منظور ازحاشیه نویسی استفادۀ هر چه بیشتر از معلومات شما عریران است . تا این مسئله باعث نزدیک تر شدن دلها به همدگر بشود ،نه منجر به سرزنش و جدایی از هم گردد .بیایید با خواندن این اشعار عاشقانه و لطیف قلبهایمان را پر از محبت کنیم و همه را بدون منّت راهنمایی بفرمایید. برای همۀ عزیزان از خداوند متعال آرزوی صحت وسلامتی می کنم.
محسن فرشاد در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان بیژن و منیژه » بخش ۱:
درود بر شما بسیار عالی ...سپاسگزار از تلاشتان برای انجام این کار بزرگ...
بعضی اشتباهات تایپی درمتن این چکامه وجود دارد از جمله در بیت
بدان سرو بن گفتم ای ماهروی
یکی داستان امشبم بازگونی
در بیت دوم واژه "بازگوی" اشتباه تایپ شده است.
باعرض پوزش وسپاس بیکران
رضا در ۸ سال و ۸ ماه قبل، سهشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰: