گنجور

حاشیه‌ها

علی احمدی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۸۳:

بنده نیز در مورد این دو مصرع با جناب شهنازی اتفاق نظر دارم.
وز آرزوی روی تو دارم شب و روز
چشمی و هزار چشمه آب اندر وی

علی احمدی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۱۷:

بنده هم همین نظر رو دارم. در مصراع دوم "که" اضافه آورده شده
ترسم نبری جان ز غمش آه ای دل

بابک چندم در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲:

همایون گرامی،
این که شما آوردی:
..."راه درون را با پنج حس درونی مانند خیال و وهم و …. میتوان پیمود
که در آموزش‌های عرفا عشق است که خیال را به اوج میرساند
و مستی است که..."
پس چرا مولوی خود می گوید:
"...پرده روشن دل بست و خیالات نمود"...؟

محمد در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:

درود بر همه ی پارسی دوستان.
این رباعی به نظر من خیلی رمز آلوده چندروزی هست دارم بهش فکر میکنم و هربار به یک معنی تازه برمیخورم. فکر میکنم مصرع اول بیت اول با مصرع دوم بیت دوم جفت میشه و مصرع دوم بیت اول با مصرع اول بیت دوم.
1- در مصرع اول بیت اول داریم: چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
در این مصرع "هست" همان خیالاتی هست که دین در مورد آن دنیا تبلیغ میکند. خیام به نوعی هنرمندانه میگه این خیالاتی که "هست"، تهی هست. "باد بدست" معنی تهیدستی میده و اینجا به نظرم باید پوچ بودن معنی بده. با این توضیح میشه این مصرع رو اینطور نوشت: "نیست" این خیالاتی که "هست" جز "پوچ"
2- حالا بریم سر مصرع چهارمی که با مصرع اول معنیش کامل میشه
پندار که هرچه نیست در عالم هست: اینطور فکر کن که تمام اون خیالات خوش از جهانی دیگر که پوچ هست، تو همین دنیای خودمون هست.
3- مصرع دوم:
چون هست بهرچه هست نقصان و شکست
منظور از این "هست"، جهان مادی هست. یعنی همه چی آخر نیست و نابود میشه.
4- و در آخر مصرع سوم که با مصرع دوم معنیش کامل میشه:
انگار که هرچه هست در عالم نیست
این طور فکر کن که هرچیزی که در این دنیاست و سرانجامش شکست و نابودیه، در این دنیا نیست. (نتیجه گیری: پس از زندگی و حال لذت ببر)
امیدوارم توانسته باشم منظورم را برسونم. دوستان لطفا نظر بدید

امیراحسان در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵:

با سلام. به نظر می رسه در مصرع اول به جای «دگر» باید «دیگر» بیاید تا وزن شعر رعایت بشه

حسین در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

در بیت اول مصرع دوم در جواب دوستمان آقای پرنیان:
می فرماید حال هجران یعنی غم یا حس و حال فراق و دوری تو چه دانی که چه حال سختی و دشواری است

جامه سوسنی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۲۶ - فرمودن والی آن مرد را کی این خاربن را کی نشانده‌ای بر سر راه بر کن:

کو حمیت تا ز تیشه وز کلند این چنین که را بکلی (به کلی )بر کنند

mehdi در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۴۸ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۷۸:

این غزل توسط استاد ایرج (حسین خواجه امیری) در بیات ترک خیلی عالی اجرا شده ....

کامران امینی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲:

بهترین اجرای این شعرر را استاد ادیب خوانساری در دستگاه شور همراه با ارکستر طاطایی در سال 1327 اجرا کرده اند، بی نظیر است و بهترین الگوی اجرای شور و تلفیق شعر و موسیقی می باشد، این اثر در مجموعه آثار استاد ادیب خوانساری آلبوم 2 منتشر شده است،

Reza Deilami در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۹ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴:

مصراع دوم از بیت نخست، یک کلمه‌ی "تو" کم دارد.یحتمل باید این‌گونه باشد:
کیست که در کوی تو فتنه‌ی روی #تو نیست
وز پی دیدار تو بر سر کوی تو نیست
ـــ

sal در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۳:

منظور حافظ در این بیت خیلی روشن است :
به می پرستی از ان نقش خود بر اب زدم
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
این است که با می پرستی از نقش خودم که زهد و خودپرستی و منیت است بیرون آمدم و این نقش خود پرستی را روی آب کشیدم یا طراحی کردم که ناپایدار است. منظور از زدم بر آب می یا شراب می باشد.
نقشه های منیت و خودپرستی را روی آب ریختم(می) تا آن را از بین ببرم

رضا در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۹:

بداد او جان و عشقش سامری شد

امیرعلی مهدی پور در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد!!!

مهندس رضا مشاهدی در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۴۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۸۳:

بیت دوّم از قالب وزنی خارج شده است و هیچ تناسبی با اوزان بیت اوّل ندارد و قافیه بیت دوّم با قافیه بیت اوّل یکسان نیست.

محمد در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۱:

در خوانش آقای آقا جری ایرادات زیاد وجود دارد برخی ابیات اعرابش درست نیست.
ضمنا از کی تا بحال آقای دکتر ولایتی دانشمند شده اند؟ چنانکه محمود میگوید. دانشمند معاصر؟؟؟!!

امیر فراز در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵:

بیت زیر از غزل جا افتاده است؛
خلل پذیر بود هر بنا که می بینی *** مگر بنای محبت که خالی از خلل است

Seraj Hosseini در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۲ - جغد جنگ:

بله همینطور که جناب محمدزاده هم گفتند بیت زیر در این قصیده دو بار تکرار شده است
کجاست عهد راستی و مردمی؟
فروغ عشق و تابش ضیای او

بهار در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳:

البته این برداشت شخصی من از بیت " لب و دندانت را حق نمک..." این است که: مصرع اول توصیف لب و دندان معشوق با اصطلاح رایج " نمکین بودن"که امروز هم در گفتار عامیانه به کار میرود اما با خوندن مصرع دوم حداقل به ذهن من این معنی خطور میکنه که این جذابیت به دل کباب شده من مثل نمک میمونه، که یادآور اصطلاح نمک به زخم است یعنی دل من رو به درد میاره که البته درد عشق مورد نظر هست. البته این فقط تعبیری که به ذهن من رسیده و دفاعی ازش ندارم.

بهنام در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۶:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل:

چیز دیگر ماند اما گفتنش
با تو روح القدس گوید بی منش
براستی روح القدوس کیست؟! مولوی با همه بزرگی و دانش در ادراک این جهان هستی ناتوان مانده و آدرس روح القدوس را به ما میدهد. روح القدوس کیست؟ در فصل چهاردهم انجیل یوحنا، عیسی مسیح میگوید: من میروم تا روح القدس بیاید، و در کتاب اعمال رسولان در فصل دوم روح القدس می آید و همچون وزش باد و شعله های آتش نمایان میشود. عیسی مسیح میگوید روح القدوس همه چیز را به شما خواهد آموخت. و در اینجا مولوی هم روح القدوس را به ما معرفی میکند تا آن چطز دیگر که مانده است را به ما بگوید. بیایید برویم در پی روح القدوس، موافقید؟

s-j emm در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۲۷ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳:

سلام. در بیت سوم «تفتیده» درست است که نادرست نگاهشته شده. تفتیده یعنی خشک و خشکیده و خشک شده و سوخته.

۱
۳۳۹۴
۳۳۹۵
۳۳۹۶
۳۳۹۷
۳۳۹۸
۵۷۴۸